خلوص بالای لذت‌سالاری




عنوان مجموعه اشعار :
شاعر : محمد حسن‌زاده (سپهر)


عنوان شعر اول : ‌
به شکل سایه و با قدر آفتاب گذشتی
چه دل‌فریب از این سایه باشتاب گذشتی

همین گذشتنِ تو خود، اگرچه عین ثواب است
چه ناسپاس از این مخزن ثواب گذشتی

چقدر بی خبر از زندگی بی‌خبرانت
به قصد پردهٔ دنیای مست خواب گذشتی

چه بی‌تفاوت از این گریه‌های گونه به گونه
چه بی‌تمایل از این صید روی آب گذشتی

بگو سوارۀ افسانه‌های روی‌نداده
به اشتیاق چه از فتح این کتاب گذشتی؟

تمام شهر گرفته‌ست بوی پیرهنت را
عجب که از هر کنجی جز این خراب گذشتی

بگو هنوز نرفتی اگر چه باورم این است
که در همین ساعت از پل ذهاب گذشتی

چنان همیشه وقوعت در آستانه فرو ریخت
که می‌زند به سرم در جهان خواب گذشتی

تو رفته‌ای و دل من به گوش عقل چنین گفت:
تو غافلانه از این وصل مستجاب گذشتی

عنوان شعر دوم : ‌


عنوان شعر سوم : ‌

نقد این شعر از : مجتبا صادقی
از خلوص متن تا متن مشتق و یا از خودنویسی تا دیگرنویسی آن است که می‌تواند شاعری را بالا ببرد یا بر زمین بریزد، بهتر است به جای چرخاندن لقمه دور سر، مستقیم عرض مساله کنم، «آیا در زمانه نزدیکی فضاها، بسترها، مفاهیم عمده و جزیی‌نگری‌هایی که شبیه هم‌اند، هم‌چنان می‌شود متن خالص تولید کرد!؟»
با دیدن بعضی نوشتارها، گاهی تصور می‌کنی با اثری به شدت متفاوت روبرو شده‌ای، گویی این متن، متنی‌ست که اولین دفعه، بی نگاه به دست ایکس یا ایگرگ، با خلوص تمام، صادر شده است، انگار تاکنون مشابه یا نمونه‌اش را ندیده‌ای، از هیچ گذشته و هیچ امروز و هیچ آتیه‌ای، تا آن‌جا که گزارش شده ‌و دیده و خوانده‌ای، ردی در این متن نیست، تازه است، تازه از هر نظرگاهی و این بکارت واژگانی و مفهومی، نوبرانه‌ای‌ست که سال‌هاست منتظرش بوده‌ایم. همین که هیچ مدعی مطرحی پشتش نیست، همین که نامی که زیرش نوشته شده را برای نخستین‌بار می‌خوانی، همین که «قلمی شد» ذیل آن نیامده تا بیانگر کارکشتگی صاحب اثر باشد و بسیاری تازگی که در لحن و اجرای شعر می‌بینی؛ کلی ذوق توی چشمانت حلقه می‌زند و چونان ادیسون, پس از اولین برق گرفتگی، بلند بلند فریاد زده‌ای یافتم، یافتم‌. همیشه دلم می‌خواسته چنین‌ متن‌هایی را به خوانش بنشینم و با کلی حال خوب از مرور این کار و حضور در ساحت این شعر، به زیست شاعرانه می‌پرداختم، اما دریغ و دریغ که سال به سال و روز به روز چنین متن‌هایی دارد جای خود را به متونی برآمده از میان‌مایگی و کپی‌کاری و تقلید و ناخالصی می‌دهد و کم مانده، بهترین قلم‌های این مملکت که روزی ده‌ها هزار مخاطب به ادبیات می‌افزود، هم، بروند سمت دست چندم نوشتن و دست هزارم سرودن، این معضلی‌ست که متاسفانه سال‌هاست هم در تمامی امور سیاسی، اقتصادی، مدیریتی، اجتماعی و هم در محوطه هنر و حیاط و حیات هنرمندان خاصه ادیبان و شاعران، مشغول است به نامردی، با نگاهی به پایان‌نامه‌های منتشره در ده سال اخیر و مقالات متعددی که لقب «متن بکر» را تسخیر کرده‌اند, می‌توان دریافت، چه اندازه جای خودنوشت‌های ولو ضعیف و دم‌دستی خالی‌ست و از آن بدیهی‌تر چقدر جای فراوان آدم اهل قلم خالص و دقیق و سزاوار دیگر خالی است. بگذریم از فهرست کردن‌ها، اگرچه بسیار بسیار لازم بود و باید نام می‌آوردم از بزرگانی چند، تا صرفا و با عشق، به ادای دین بیانجامد این سیاهه، مگر آن بزرگواری که مخاطب این کلمات، در اینک‌ و سپس خواهد شد، بداند در کجای جهان کلمه ایستاده است، تا به خجلت دست‌های تَهی‌اش را در جیب فرو برد، مبادا فکر کند همین که شعر می‌گوید، خیلی عالی است و خودش شخصیتی مهم است و….
برگردیم به نقد، راجع به خلوص و بکر بودن متن، هرچه بگوییم، مدیحه‌ از آب درمی‌آید که جز اینَش نمی‌سزَد. با این تاکید که تمام تلاش شاعر باید معطوف به نوشتن از روی دست و حال و حواس و عشق و مخیله و مطالعه و تجربت و محیط و محاط خویشتنِ خویش بپردازد که جز این هر چه کند، نخ‌نما می‌شود و به قول عکاس‌ها از کادر می‌زند بیرون!
به شعری رسیدم امروز با نظرداشتی عمیق و به شدت تابع توان شخص شاعر، این را دوباره می‌نویسم تا دقیقا بگیرید چه می‌گویم، شعری که به شدت «تابع توان شخص شاعر» است، آفریده‌ی اوست، با ذهنیت او سازگاری دارد و در نهایت متنی‌ دارد، بسی بکر و رفرش شده، این شعر حاصل ذوق‌آزمایش جناب نادیده دوست، آقای «محمد‌ حسن‌زاده- سپهر» می‌باشد، بخوانید تا ببینید چه فرقی دارد با شعر من، شما و سایر معاصرین؛

به شکل سایه و با قدر آفتاب گذشتی
چه دل‌فریب از این سایه باشتاب گذشتی

شباهتی غریب به غزلی از خودم دارد، غزلی منتشر نشده، البته نه از منظر مفهوم و مقام یا اجزا و اجرای متن، بل از منظر ساختار، که سروده‌ من چنین مطلعی دارد؛

سپیده سر نزده با لباس خواب، بتاب
به جای زل زدن، از گوشه‌های قاب بتاب

اما جناب شاعر، با هوشی وافر و توانی جدی در تسلط به وزن، وزنی را برگزیده است که به غایت سخت است و کمتر شاعر میان‌مایه‌ای را سراغ دارم که به این وزن سرود آفریده باشد، پس بحر مضارع مثمن اخرب را تنها کسانی که خیلی شاعرند انتخاب می‌کنند، شخصا دیده‌ام شاعر حرفه‌ای و صاحب کتابی را که در نوشتن شعر بر این وزن، مصراع اول را کامل نوشته است ولی در مصراع دو، مفاعلن فعلاتن) مفاعلن فعلن کار کرده و در صفحه مجازی‌اش گذاشته، که با تذکر دوستی، فورا آن را پاک کرده است. بنابراین سرودن در این وزن، کاری بسیار حرفه‌ای و قابل ستایش است، به ویژه که بتوانید، سطرهای درخشانی بیافرینید که مخاطب را به وجد بیاورد. جناب حسن‌زاده در این شعر، ضمن تسلط بر وزن، در جمله‌بندی و نیز به کار گرفتن کلمات و چیدمان مناسب آن‌ها، به خوبی عمل کرده است، او توانست در تمام سطرهای فرد جملاتش را تمام کند و از سطرهای زوج به عنوان مکمل استفاده نماید. کاری که به رغم سادگیِ گفتاری، از پیچیدگی در اجرا، برخوردار است.

اجرای مناسب را در رابطه پارادوکسیکال بین سایه و آفتاب در بیت نخست تماشا کنید شاعر می‌گوید؛ به شکل سایه/ در حالی که می‌توانست بگوید شبیه سایه، فرق این است که، شکل سایه در آفتاب بلندا و درازا دارد، به همین سبب در مقابل از قدر/ باز به معنای اندازه, استفاده می‌کند تا شباهت لفظی را به رغم تضاد معنایی حفظ کند، این‌ ریزه‌کاری‌ها و جزیی‌اندیشی‌هاست که شاعر را شهره می‌سازد و برجسته می‌کند.
حال با همین مدلی که در سطر اول آمده، برگردید به کلمات اولیه نقد، بکارت کلمات را در حرف‌هایی که بیت القا می‌کند به وضوح می‌شود دید، قطعا تاکنون از این دست اصطلاحات و عبارات که یک‌جا جمع شده و متنی سلیس و صریحی را پیاده کرده باشد، ندیده‌اید! این همان است که نومتنی می‌توانش نام داد.

چه بی‌تفاوت از این گریه‌های گونه به گونه
چه بی‌تمایل از این صید روی آب گذشتی

هر چه به پایین‌تر روانه‌ام، شعرتر می‌خوانم و نمی‌شود برخی لذایذ موجود در متن را عرضه نکرد، مثل این بیت محشر که غبار از روی عبارات خفته، برمی‌دارد، نم آبی به صورتشان می‌زند و شگفتی می‌آفریند. به «گریه‌های گونه به گونه» التفات کنید! چقدر خوب است این ترکیب، وقتی در بسیاری از نقدهایم گفته‌ام شعر امروز به ترکیب فقط به چشم نوآور، می‌نگرد دقیقا همین منظورم است،نوآور است و نوآمده، گونه به گونه، هم متفاوت بودن را ارسال می‌کند و هم دو لپ را متصور می‌سازد، همچنین در سط دو، آن «صید روی آب» بی‌نظیر است، تکه‌ای‌ خالص از جهانی ساخته و پرداخته شاعرجانی که دارد می‌رود که برسد به قله. البته با تانی، با تکرار همین وضعیت‌ها و شعرها و مگر نه باید ابتدا به تثبیت خوب بیندیشد، تثبیت شاعر آن است که از این‌ طَبَق شعرها، طبقه‌هایی انباشته داشته باشد. چه، شاعر آن است که هم زیاد شعر داشته باشد، هم زیاد، یک متد را دنبال کرده باشد تا بگویند، شگردش این چنین گفتن است.
برخی ترکیبات به جد وسوسه‌انگیز و خواندنی و لذت‌سالار‌ در شعر محمد آقا هست که چندی این‌ها هستند؛

✓ افسانه‌های روی‌نداده
✓ وصلِ مستجاب
✓ مخزن ثوالب
✓ در آستانه فرو ریختن

چنان همیشه وقوعت در آستانه فرو ریخت
که می‌زند به سرم در جهان خواب گذشتی

این بیت را هم که بسیار دوستش داشتم، به حسن ختام گذاشتم تا لذتی ببرد خواننده و بروند برای این‌گونه، بکر، خالص، قوی و سلیس نوشتن.
با جانی منتظر سطرهای شریف شما، پایگاه نقد شعر را آب و جارو می‌کنیم تا به لطف همدلی و همراهی‌‌تان، شعر جهانی باشد همچنان عزیز و عشق.

با احترام و ارادت‌
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.