لنگِ ایرادهای جزیی



عنوان مجموعه اشعار : صرفن عاشقانه
عنوان شعر اول : بهانه
گاهی میان خاطره‌هایت نشانه‌ای
ناگاه می دهد به دو چشمم بهانه‌ای

این سیل خون مرا به جنون می‌کشد بیا
تا سر کشد دوباره امیدی به خانه‌ای

یادت کجاست تا که در آن آخرین خیال
بگذارمش دوباره سرم را به شانه‌ای

ای در درون من به قفس مبتلا شده
سر میکنی چگونه نه آبی نه دانه‌ای

ای دل چه حاصل از گذر خاطرات عمر
وقتی به سوی مرگ شتابان روانه‌ای

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
خودش هم می‌داند، یک جای کار می‌لنگد، متن، آن روانی و سلاست که بایسته است را ندارد و تلاشش هم نتیجه‌ای نداشته، گاهی نویسنده می‌داند و نمیتواند، مشکل کار را عدم ثبات سطرها و نوشتارِ ناقص می‌بیند، اما آیا «برای برون‌روی از این وضعیت راهی هست؟» و این سوال، جوابش دقیقا برمی‌گردد به میزان سوادی که دارد، گاهی می‌داند، راهی هست، اما نمی‌داند، چه راهی و چگونه، گاهی حتا همان‌ هم نمی‌داند، در هر حال، هیچ گره وانشدنی در سرایش وجود ندارد، این‌که شاعر یا نویسنده در چه جایگاهی از نظر تجربی قرار دارد و چه میزان رموز زیستن با شعر را به خاطر دارد و کجا و چگونه می‌توان شعر را از مخمصه‌ی تکرار، ضعف تالیف، شعار، تنگنا و تنش، نجات بخشد، همان سوادی‌ست که کاتب این متن دارد یا ندارد، این‌که چه اندازه به خودش ایمان دارد و چقدر به نتیجه‌ی کار خوش‌بین است، همه و همه در سرودن‌، تاثیر مستقیم دارد. بنابراین، اگر بداند تلاشی که برای پیرایش و تصحیح و تالیف و تعلیق و تکمیل و تعالی‌بخشی اثر انجام می‌دهد، توفیقی را در پی دارد، قطعا صلابت بیشینه‌ای خرج می‌کند و اگر گمان نمی‌برد حتا اگر متن را در اصلاحات، تقویت کند، به ثمردهی دلخواه منجر نخواهد شد، طبعا انرژی لازمه را صرف نمی‌کند، پس جمله‌ی بیزینسی‌ای که تجار مدام به آن رجوع می‌کنند، یعنی؛ «می‌ارزد یا نه؟» این‌جا نیز به کار می‌آید و شاعر، پس از سرودن متن ِ نخستین، با این دیدگاه به سمت بازنوشت، بازسازی و یا در کلیت، باز تالیف خواهد رفت که آیا به زحمتش می‌‌ارزد وقتی را برای غنای بیشتر کار، لحاظ بدارد؟
صحبت‌های اولیه‌ام برای شخصی‌ بود که شعر را تازه آغاز کرده و نمی‌داند خطر کردن‌های او چه پیامدهایی دارد، منظور من از خطر کردن، تغییر زبان، مثلا از می‌ و‌ ساغر و صهبا و حافظانه نوشتن، به سمت معاصرسازی، خلق فضاهای نو و تصاویر ‌مبله‌ای‌ست که هرگز از آن‌ها استفاده نکرده، این خطرکردن‌ها بسیار ضروری است تا شاعر به پختگی جان و ذهن و متن برسد، او الان اطلاعاتی درباره نوشتن دارد، هر‌چند اندک، اما آگاهی‌هایی در تشخیص سلامت یا نقصان متنش به او داده، که دیگر نمی‌بینیم، مثلا گیر افتاده است در نحوه‌ی چیدمان کلمات، یا رقم زدن تالیفی دقیق و یا این‌ که نداند چگونه باید معناسازی کند؟
سیر تکامل شاعر و شعر تقریبا به موازات هم پیش می‌رود، چه هر قدر سراینده تحقیق و پژوهش کند و به دانستن پناه ببرد، علمش افزون و شود، بدیهی است که شعرش ارتقاء کند. تا این‌جای نقد را به عنوان مقدمه داشته باشید تا برویم سمت سروده‌ی دوست ندیده‌ای که پیشینه نقد کارهای دیگرش را دارم، آقای «دکتر جلال شایق» که با غزلی که از او ارتفاع گرفته، میهمان نظریات من ذیل پایگاه نقد شعر هستند تا در این شنبه بهارآوای شیراز بنویسم چه کرده و چه نکرده است در این اثر‌.
گفتم شعر از او ارتفاع گرفته است، یعنی چه؟
به پاراگراف‌های نخست نقد برگردیم، شاعر به لنگی یک‌جای کار معترف است، حتا اگر چیزی نگوید، البته بستگی دارد ضعف را معنایی ارزیابی کند یا ساختاری، معمولا به ساختار کمتر توجه می‌شود و اغلب همین که معنایی از متن حاصل شود، پروسه سرودن را پایان یافته تلقی می‌کنند، در حالی که شعر اعم است از ساخت و پرداخت، تازه در مرحله نخست، ساختِ موفق‌ را باید پیش ببریم. از مایحتاج ساخت خوب، در نظر گرفتن وزنی متناسب با موضوع است، سپس هماهنگی واژگانی‌ست به این تعبیر که عموم کلمات از یک جنس باشند، یکی از امروز و یکی از هزار سال پیش نباید باشد، نیز در چیدمان کلمات، شباهت موسیقایی را در نظر بگیرد، گروهی حتا تصویرپردازی را هم‌ از اجزای ساختمان شعر و به اصطلاح فرنگی استراکچر «Structure» می‌دانند. آخرین موردی که زیرمجموعه ساخت و ساختار و به نامی دیگر ارگانیزم شعر قرار دارد، تالیف و یا سبک‌ نوشتاری‌ست که معمولا هر فردی، قلمی خاص خود دارد. خب بیت نخست و دوم را ببینیم؛

گاهی میان خاطره‌هایت نشانه‌ای
ناگاه می‌دهد به دو چشمم بهانه‌ای

این سیل خون مرا به جنون می‌کشد بیا
تا سر کشد دوباره امیدی به خانه‌ای

اگر بخواهیم راحتش کنیم, در بیت‌ اول شاعر چنین می‌گوید، در میان چیزهایی «خاطراتی» که از تو باقی‌ست، گاهی یک چیزی، تو را به یادم می‌آورد که نبودن یا رفتنت را یادآوری می‌کند و سبب گریه‌ای خونین و سیل آسا می‌شود، این‌ قصه تکراری‌ست، مگر این‌که بعدتر با حرف و شکل و نقشه‌ای دیگر مواجه شویم که ملال کلیشه‌ای بودن قصه را برطرف کند.
اما ساخت کار؛ در هر دو بیت متاسفانه، با تالیفی ضعیف روبروییم، «گاهی و ناگاه» هر دو یک‌ معنا دارد، پذیرش «گاهی» در سطر یک، راحت است و در متن نیز خوب جا گرفته است، اما شما اگر ناگاه را از سطر دو بردارید، هیچ مشکلی در معنی ایجاد نمی‌شود. پس ناگاه فقط وزن را پر کرده و‌ که در این صورت حشو است و ضعفی‌ست بزرگ.
بیت دو؛ دو نیز ایراد تالیفی دارد، اول این‌که با «خانه‌‌ای» تمام می‌شود، در حالی که خانه‌ای به معنای یک خانه یا «هر کدام از این خانه‌ها» می‌باشد، و شما در انتظار آمدن اوی ضمیر غایب هستید و درست این است که بگویید؛
(تا سر کشد دوباره امیدی به خانه‌ام!)
اما التزام به قافیه، معنای درست را هدر داده، پس برای انجام تالیف درست و ساخت قدرتمند نیاز به بازنوشت برخی از ابیات احساس می‌شود و این دو بیت نیز از همین قماش است.

‌‌یادت کجاست تا که در آن آخرین خیال
بگذارمش دوباره سرم را به شانه‌ای

در این بیت نیز متاسفانه تاکید بر قافیه‌ای که خام‌دستانه استفاده شده است، خود تالیف را دچار تزلزل کرده است. ضمیرِ شین مشخصه فرد یا شیی غایب است و در «بگذارمش» به سرم بر می‌گردد، در حالی که خودش در سطر حاضر است….
از این دست ایرادها، که جزیی به نظر می‌رسد، برای شاعری که قرار است به شعر، به صورت حرفه‌ای، بپردازد، اعتبار حساب می‌شود. پس رفع ایرادها نیز مهم است. بادا که جناب آقای دکتر، در روند بهتر نوشتن، گام بردارند و با سرنخی که دادم، باقی عیوب شعرش را بگیرد.
همچنان منتظر آثار بعدی و بعدی‌ترهای شما خواهیم‌ بود

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.