روایت خطی




عنوان مجموعه اشعار : آصف جوشقانی
شاعر : حسینعلی عبدالرحیمیان


عنوان شعر اول : صبح زیبا
صبح زیبا تا بیاید چشم نرگس وا شود
از شگفتن گاهِ صبح امّا کمی بلوا شود

باغبان آید به گلزار و نماید سعی بیش
تا رها از سُکر خواب و همدم گل ها شود

گلبنی را دیدم آنجا در مسیر برتری
پا نهاده بر سر اشجار تا یکتا شود

گفتمش این برتری جویی نشان کج رَویست
گفت اینجا با تواضع کی کسی والا شود؟

گفتمش داری نمونه تا نمایم جستجو؟
گفت آری،این یکی بهر شما افشا شود

آن بزرگی را که می بینی نشسته با وقار
جبهه می‌گیرد وَ می‌ترسد مگر رسوا شود

آن طرف شاخ گلی دیدم فرو برده سرش
در گریبان،نقش او در جامعه مانا شود

گفت:مثل من بسی بینی تو در اینجا ولی
جملگی را حرف دل در گوشِ هم،نجوا شود

آن گل پیچک که دور نارون بالا رود
از سرِ بالا نشینی حرف او خوانا شود

عُمر او کوتاه و چنته خالی و مست غرور
کی تواند با تکبّر در جهان پایا شود

آن که دارد ریشه در اعماق و ساقش پر توان
سایه گستر بر همه چون مِهر روح افزا شود

در نگاه آصف امّا تا نتابد مِهر حق
ظرف دنیا کِی تواند بر حقیقت جا شود



عنوان شعر دوم : بهار
چشم در راهِ تواَم ای رُخ زیبای بهار
فصل رقصیدن گل،دلهره ی دیدن یار

تا که از راه رسد موسم گل خندیدن
ماه اسفند شود، قصّه ی پار و پیرار

روز عید است بیا، مقدم تو گلباران
همه شادیم  و خوش و از غم هجران بیزار

سرِ شب چُرت زدم اندک و خوابی دیدم
کرونا رفته، نبینی تو کسی را بیمار

همگی دور هم هستیم و خوشیم و شادان
همه شب دورهمی باشد و بزم دیدار

غزل حافظ و من فال همه می گیرم
بَه بر این فال تو و وصل گل و روی نگار

آفرین های من است این که نثارت گردد
ای نسیم سحر و نکهت دلجوی نهار

چشم آصف به رهت تا مگرش باز آری
خبر از آمدن مرد صبور و سالار



عنوان شعر سوم : فریاد
گرچه فریاد برآریم و به جایی نرسد
خانه ی ظلم و ستم هم به بقایی نرسد

مرکب تیز ستمکاره که تازد هر سو
شود آیا که ستمگر به سزایی نرسد؟

آن خدایی که کند یاوری مظلومان
ظلم را ریشه بسوزد و دوایی نرسد

با خود این عهد نهادم که ستم را هرگز
نپذیرم،که مرا جور و جفایی نرسد

جان اگر بر سر پیمان برود باکی نیست
گرچه زین دخمه ی دیجور رهایی نرسد

عزّت نفس خود از کف ندهم هرگز و من
در صدد تا که عدو هم به نوایی نرسد

باید از عمق وجودت به عبادت خیزی
جز به پاداش‌ عمل کس به جزایی نرسد

چشم آصف به رهش تا که بیاید روزی
ترسد این بانگ دعایش به جایی نرسد
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
اینک نوبت نقد و بررسی سه غزل از آقای حسینعلی عبدالرحیمیان است.
چهار نکته‌ی خیلی مهم در شعر ایشان وجود دارد که باید به رفع این نقیصه‌ها اهتمام بورزند.
• نخستین نقص، کهنگی زبان است. خیلی مهم است که انسانی که در سال ۱۴۰۰ خورشیدی زندگی می‌کند و با شرایط و امکانات زیستی و زبانی امروز مواجه است، مشخصه‌های زبانی این برهه را در زبانش داشته باشد. یعنی اگر هزار سال دیگر کسی شعر ما را بخواند، متوجه شود که این شعر در این دوره نوشته شده است و متعلق به دویست سال یا پانصد سال قبل از الان نیست. اهمیت این موضوع در این است که هنر همیشه در پیشانی جامعه حرکت می‌کند و باید از زمان و زبان زیستی جامعه عقب‌تر نباشد. و برای سراینده‌ی سال ۱۴۰۰ خورشیدی، عیب محسوب می‌شود که عناصر و علائم زیستی شعرش، عین قدما باشد.
• نکته‌ی دوم، نقص مربوط به تصاویر کلیشه‌‌ای است. ذات هنر با خلاقیت گره خورده است. یعنی ما باید حرف‌ها، ایده‌ها و تصاویر خودمان را خلق کنیم. ما حتما باید یک فیلتر برای خودمان بگذاریم که اگر یکی از حرف‌ها  تصاویرمان در شعرهای دیگرانِ قبل از ما وجود داشته است، آن تصویر را به شعرمان راه ندهیم.
• نکته‌ی سوم، مربوط به ترکیبات کلیشه‌ای است. ترکیباتی مثل چشم نرگس که خیلی در اشعار دیگران استفاده شده‌اند. ما باید در ترکیب‌سازی دقت کنیم که هم از ترکیبات کهنه استفاده نکنیم و هم ساخت ترکیبی‌مان به تتابع اضافات منجر نشود.
• نکته‌ی چهارم، نوع گفتگویی‌ست که در ادبیات ما بسیار تکرار شده است، مثل گفتم و گفتمش و گفت و ... و تکرار آن در اقصی‌نقاط شعر. این هم نوعی از تکرار مکررات در شعر است و علاوه بر تکراری بودنش، نوعی گفتگوی منسوخ در شعر امروز به‌حساب می‌آید. مثلا در گذشته در شعرها پند و نصیحت و توصیه و اندرز در شعرها رایج بود، امت در شعر امروز با توجه به زیست انسان امروز، جایگاهی ندارد.

برویم سراغ غزل اول!

صبح زیبا تا بیاید چشم نرگس وا شود
از شگفتن گاهِ صبح امّا کمی بلوا شود

• تصویر کلی بیت و ترکیبات آن تکراری است. 《 کمی》 فقط برای پر کردن وزن آمده است و کمی و زیادی بلوا، تاثیری در تصویر بیت ندارد.

باغبان آید به گلزار و نماید سعی بیش
تا رها از سُکر خواب و همدم گل ها شود

• تصویر کلی بیت، برساخته از باغبان و گل و گلزار است و نه در جزییات و نه در کلیت بیت، حرف تازه‌ای ندارد.

گلبنی را دیدم آنجا در مسیر برتری
پا نهاده بر سر اشجار تا یکتا شود

• نوع روایت وارد مسیری می‌شود که وارد یک روایت خطی می‌شویم که انگار داریم داستان‌سرایی می‌کنیم، و این در شعر امروز، منسوخ است. یعنی تفاوت روایت در شعر و داستان را باید درنظر بگیریم. آن تصویر یکتایی گلبن، تصویر خوبی‌ست ولی عملا محقق نشده است، چون گلبنی که به درخت اتکا می‌کند برای بالا رفتن و ایستادن، دیگر یکتایی ندارد و وابستگی دارد.

گفتمش این برتری جویی نشان کج رَویست
گفت اینجا با تواضع کی کسی والا شود؟

• تصویر تکراری از تواضع و کبر.

گفتمش داری نمونه تا نمایم جستجو؟
گفت آری،این یکی بهر شما افشا شود
آن بزرگی را که می بینی نشسته با وقار
جبهه می‌گیرد وَ می‌ترسد مگر رسوا شود

• نوع گفتگوی گفتم و گفت و... که تکراری‌ است. بهر شما، به کهنگی زبان بیشتر دامن می‌زند. نحو جمله در جمله‌ی 《 می‌ترسد مگر رسوا شود》 هم ایراد دارد و هم قدیمی است، چون ما به زبان امروزی می‌گوییم: می‌ترسد که رسوا شود! پس نباید به جبر وزنی تن بدهیم.

آن طرف شاخ گلی دیدم فرو برده سرش
در گریبان،نقش او در جامعه مانا شود

• چگونگی مانایی گلی که سر در گریبان فرو برده، هم خیلی مهم است. یعنی به چه چیزی استناد کرده‌ایم که باعث مانایی آن گل می‌شود؟ پس باید در متن شعر، مستدل حرف بزنیم وگرنه شعرمان به شعر بدل می‌شود.

گفت:مثل من بسی بینی تو در اینجا ولی
جملگی را حرف دل در گوشِ هم،نجوا شود

• بسی، استفاده‌ی کهنه از زبان است. در جمله‌ی《 بینی تو در اینجا》، 《 تو》 حشو است. چون این تو در 《 بینی》 مشهود است و در واقع داریم می‌گوییم تو ببینی!

آن گل پیچک که دور نارون بالا رود
از سرِ بالا نشینی حرف او خوانا شود

• تکرار حرف‌های درون شعر هم نوعی تکرار نکوهیده به‌حساب می‌آید. چون بالاتر، بالا رفتن پیچک از درخت و تعبیر آن به غرور و تکبر و بالانشینی، هم وجود داشت. ما حتی از تکرار درون‌متنی هم باید بپرهیزیم.

عُمر او کوتاه و چنته خالی و مست غرور
کی تواند با تکبّر در جهان پایا شود

• نقص ساختاری جملات مصرع اول، موجب ضعف تالیف شده است: عمر او کوتاه و چنته( اش) خالی و مست غرور ( است). اگر کلمه و پسوند داخل پرانتز به جمله اضافه شوند، شکل دستوری‌اش درست می‌شود.

آن که دارد ریشه در اعماق و ساقش پر توان
سایه گستر بر همه چون مِهر روح افزا شود
• تصویر کلی بیت خوب است ولی در جزییات، اضافات دارد. مثلا اگر فقط بگوییم: آنکه ریشه در اعماق دارد و ساقه‌ان تنومند است، بر همه سایه‌گستر می‌شود. حالا این وسط، 《 مهر روح‌افزا》 چه کاربردی دارد جز اضافی بودن؟

در نگاه آصف امّا تا نتابد مِهر حق
ظرف دنیا کِی تواند بر حقیقت جا شود
• ارتباط نداشتن دو مصرع به هم. یعنی چگونه تابیدن مهر حق بر نگاه آصف، ظرف دنیا را بر حقیقت جا می‌دهد؟ یعنی ما باید به روابط منطقی در شعر توحه کنیم.
برویم سراغ غزل دوم!

چشم در راهِ تواَم ای رُخ زیبای بهار
فصل رقصیدن گل،دلهره ی دیدن یار

• تصاویر تکراری از بهار.

تا که از راه رسد موسم گل خندیدن
ماه اسفند شود، قصّه ی پار و پیرار
• تکرار استفاده از گل در این دو شعر، تا اینجای کار خیلی توی ذوق می‌زند.
• تبدیل یک‌ماه قبل به یک‌سال قبل بر اثر خوبی بهار، نکته‌ی خوبی‌ست.

روز عید است بیا، مقدم تو گلباران
همه شادیم  و خوش و از غم هجران بیزار
• استفاده‌ی زیاد از علائمی مثل گل و عید و.. برای نشان دادن فصل بهار، حرف تازه و نگاه تازه در خود ندارد.

سرِ شب چُرت زدم اندک و خوابی دیدم
کرونا رفته، نبینی تو کسی را بیمار
• شعر یک‌مرتبه از یک جهان ذهنی وارد یک جهان تجربی می‌شود و کرونا نقش مهمی اینجا ندارد. چون اگر هدفمان این باشد که بگوییم بهار شدن مساوی‌ست با بهتر شدن اوضاع، اصلا می‌توانیم به‌جای کرونا، از گرانی حرف بزنیم و شعر چیزی را از دست ندهد. یعنی کروتا اینجا محوریت ندارد. پس ما نباید عناصری را وارد متن کنیم، که به‌راحتی بتوانیم آن‌ها را جابه‌جا کنیم و برداریم.

همگی دور هم هستیم و خوشیم و شادان
همه شب دورهمی باشد و بزم دیدار
• مهم‌ترین نکته، نبودن حرف تازه است. دورهمی و دیدار و خوشی و شادی و...، در حالی که این خوشی و شادی در بیت دوم هم هست.

غزل حافظ و من فال همه می گیرم
بَه بر این فال تو و وصل گل و روی نگار

• نحو و ساختار جمله‌ی اول، غلط است. غزل حافظ چه هست، کجا هست، و به چه فعلیتی رسیده است که من فال همه می‌گیرم؟ مثلا دیوان حافظ در دستم هست و من فال همه را می‌گیرم. پس به این ساختار صحیح جملات دقت کنیم. وصل گل و روی نگار هم که تکرار مکررات هستند.

آفرین های من است این که نثارت گردد
ای نسیم سحر و نکهت دلجوی نهار

• به ساختار صحیح جمله و زمان‌بندی درست آن نیز باید توجه شود. در جمله‌ی اول، نثارت ( می‌گردد) شکل صحیح فعل جمله است.

چشم آصف به رهت تا مگرش باز آری
خبر از آمدن مرد صبور و سالار

• مگرش بازآری، شکل زبانی قدمایی دارد. تکرار تصویری این بیت هم مربوط می‌شود به این بیت حافظ: چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد.

برویم سراغ شعر سوم!

گرچه فریاد برآریم و به جایی نرسد
خانه ی ظلم و ستم هم به بقایی نرسد

• بیت، فریاد از ظلم و ستم است که مصرع اول خوبی دارد، اما در مصرع دوم یک نکته‌‌ی ظریف وجود دارد. فریاد به جایی رسیدن، از آینده‌ی چیزی می‌گوید که الان وجود ندارد. یعنی عدل و داد الان وجود ندارد و رسیدنش یعنی به‌وجود آمدن آن در آتیه. وقتس بلافاصله از این رسیدن در مصرع بعد استفاده می‌کنیم برای بقای ظلم، خودبه‌خود این ضعف به‌وجود می‌آید که ظلمی الان وجود دارد دیگر به بقا رسیدن آن در آینده تناظر درستی برای رسیدن فریاد به‌جایی نیست.

مرکب تیز ستمکاره که تازد هر سو
شود آیا که ستمگر به سزایی نرسد؟

• عدم ارتباط عمودی دو مصرع.

آن خدایی که کند یاوری مظلومان
ظلم را ریشه بسوزد و دوایی نرسد

• شعارزدگی و نبود پشتوانه‌ی متنی برای رسیدن به این سوزاندن ظلم و یاری مظلومان.

با خود این عهد نهادم که ستم را هرگز
نپذیرم،که مرا جور و جفایی نرسد

• این بیت کارکرد تصویری خوبی دارد. اینکه می‌گوییم حوادث متن، باید پشتوانه‌ی متنی داشته باشند، مثل همین بیت است که نپذیرفتن ستم، خودبه خود مساوی‌ست با پیش‌‌گیری از رسیدن جور و جفا به من.

جان اگر بر سر پیمان برود باکی نیست
گرچه زین دخمه ی دیجور رهایی نرسد

• رهایی نرسیدن این بیت، با سوزاندن ریشه‌ی ظلم در بیت‌های قبلی، با هم تناقض دارند.

عزّت نفس خود از کف ندهم هرگز و من
در صدد تا که عدو هم به نوایی نرسد

• نکته‌ی اول اینکه درصدد خالی، جمله‌ای ناقص است. باید بگوییم درصددم، تا شکل دستوری جمله درست باشد. نکته‌ی دوم اینکه عدویی که داریم این‌همه از قدرتش و جولانش حرف می‌زنیم، نیازی ندارد که به نوا برسد. کسی که اینجا باید به نوا برسد، ما و من مظلوم این شعر است. پس شعار است این بیت.

باید از عمق وجودت به عبادت خیزی
جز به پاداش‌ عمل کس به جزایی نرسد

• به عبادت خیزیدن یعنی چه؟ برخواستن به عبادت یا اقدام به عبادت، شکل صحیح این جمله است. پاداش عمل و جزا، هم تصاویری به‌شدت تکراری هستند.

چشم آصف به رهش تا که بیاید روزی
ترسد این بانگ دعایش به جایی نرسد

• و باز تکرار تصویری چشم‌به‌راهی رخ داده است.
• مصرع دوم اشکال وزنی دارد و یک هجا کم دارد.
• چیزی که در کل این شعر تکرار شده بود، نحوه‌ی رسیدن به فعل در پایان بیت‌ها بود. در اکثر بیت‌ها ساختار تکراری‌ای وجود داشت: به... نرسد. به جایی، به‌ نوایی، به سزایی، به جزایی، به بقایی. این‌ها از تنوع تکنیکی بیت‌ها می‌کاهند و انگار شکل همه‌ی آن‌ها یکی‌ست.

موفق باشید.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.