انسجام رعایت شود و از نثر دوری




عنوان مجموعه اشعار : ناگفته های پنهان(2)
شاعر : محمدعلی کاظمی نصرآبادی


عنوان شعر اول : دستکش
کودکی را دیدم
فریاد می‌زد
خواهرم بیمار است.
مردمانی بی‌تفاوت
خنده های نیش دار
آسمان تیره‌ی کودک را
تیره تر می‌کرد.
جوانی آمد و گفت:
فالهایت چند است؟
می‌دهم من به شما نصف قیمت
دستهایم یخ زد.
دستکشم پوسیده است.
آن جوانک پوزخندی زد و گفت:
نصف قیمت یعنی چند؟
#دژم

عنوان شعر دوم : ماه من
ماه من
سپیدی گیسوانم را می‌بینی؟
اندوه خاموشم را می‌شنوی؟
می دانی!
کوچه های وصال چه رنگی شده است؟
می‌دانی!
نفس های دریا آرام شده است؟
می‌دانی!
بوته های هرز هویدا شده است؟
ماه من
آنگاه که بودی
کوچه های وصال به رنگ عشق بود.
ماه من
آنگاه که بودی
رنج های بی جوابم پر از احساس بود.
ماه من!
الان کجایی!
خورشید در انتظار تو گریه سر می‌دهد.
#دژم

عنوان شعر سوم : رسیدن
شاید
معنای رسیدن را نمی‌فهم.
چگونه
یاد تو
در سراشیبی سقوط زندگی
درکوچه‌ی حزن و ناامیدی
با پلاک آسمان خاکستری
از یاد من پاک نمی‌شود.
به گمانم
فهمیدی
معنای رسیدن را؟
#دژم
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از این دو اثر اولی به شعر نیمایی می‌ماند و دو دیگر به شعر سپید. می‌گویم در ظاهر... زیرا منهای رعایت‌نکردن اصول کلی شعر، موازین شعر نیمایی و سپید نیز در آن‌ها رعایت نشده است.
اثر نخست که بر وزن فعلاتن است، مشکل وزنی ندارد مگر در دو سطر ذیل:
«جوانی آمد و گفت:».
«می‌دهم من به شما نصف قیمت».
به‌لحاظ معنایی و معنوی هم این اثر، کاری از پیش نبرده و توانایی تاثیرگذاری ندارد. زیرا یک حرف تکراری و مستعمل را مستقیم بیان کردن، از نثر و نظم هم برمی‌آید. حتی توقع مخاطب از نثر و نظم هم توقع بیان حرف‌های معمولی نیست. طبعا حرف‌ها و مضامین شاخص را در گفتار محاوره‌ای و نثرهای معمولی هم باید شیرین و گویا بیان کرد، چه رسد به سینما و تئاتر و آثار تجسمی و داستان و شعر. اثر هنری را باید با نگاهی نو و زبانی تازه بیان کرد؛ یعنی بیان غیرمستقیم آن شکل‌های متنوع و متفاوتی دارد که طبعا همه‌ی این بیان‌ها نیز در یک پله قرار ندارند، اما لازم است که این‌گونه بیان شوند. این‌که بگوییم «خواهرم بیمار است و من از راه فروختن فال اموراتم را می‌گذرانم و دیگران بر این کارم بی‌تفاوتند و بر آن می‌خندند و با این کارها، آسمان تیره‌اش را تیره‌تر می‌کنند...»، نه‌تنها حرفی که بشاید نگفته‌ایم، بلکه حرفی را بیان کرده‌ایم که از هرکسی برمی‌آید! شاید اگر در این قسمت که گفته شد «آسمان تیره‌اش را تیره‌تر می‌کنند...»، کمی سلیقه به‌خرج می‌دادیم و با بیانی عاطفی و تخیل تازه‌ی خود کمی جولان می‌دادیم، می‌شد سطرهای منظوم و حرف‌های معمولی اثر را به آن‌ها گره زد و بافتی بهتر را ارائه داد، یا شاید شعاعی را از قسمت عاطفی و تخیلی بر قسمتِ معمولیِ اثر تاباند و آن قسمت را نیز از نوری هرچند ناچیز و کم‌جان(و شاید هم جاندار) بهره‌مند ساخت.
اثر دوم باعنوان «ماه من» را می‌توان یک نثر ادبی تقریبا خوب دانست با سطرهایی که زیباست:
«ماه من
سپیدی گیسوانم را می‌بینی؟
اندوه خاموشم را می‌شنوی؟
می‌دانی!
کوچه‌های وصال چه رنگی شده است؟
می‌دانی!
نفس‌های دریا آرام شده است؟
می‌دانی!
بوته‌های هرز هویدا شده است؟»
حتی این چند سطر اول دارای یک معنای درونی منسجم و هماهنگ هستند که می‌توانستند این اثر را به یک شعر سپید خوب تبدیل کنند، اما در ادامه، گوینده‌ی اثر از احساس‌های تقریبا عمیق به احساس‌های سطحی می‌رسد و انسجام قبلی را نیز از دست می‌دهد:
«ماه من
آن‌گاه که بودی
کوچه‌های وصال به رنگ عشق بود.
ماه من
آن‌گاه که بودی
رنج‌های بی‌جوابم پر از احساس بود.
ماه من!
الان کجایی!
خورشید در انتظار تو گریه سر می‌دهد.»
یعنی در سطرهای آخر دیگر «موهای سپید و خاموشی و دوری و آرام‌شدن نفسهای دریا و روییدن بوته‌های هرز» که یک فضای منفی و غم‌آلود را ترسیم می‌کرد، سطرهای آخر، هر سطرش به‌سمتی جدای از سطری دیگر در حرکت است و حرف‌هایی کلی، مثل بخش اول که حرف‌ها کلی بود اما در جذب هم بودند(اگر جزیی بودند و در جذب هم عمل می‌کردند، طبعا بهتر بود)، در گریز و فرار از هم در حرکتند؛ مثل «رنگ عشقی که نیست با رنج‌های بی‌جواب پراحساس همراه خورشیدِ در انتظار گریه». علاوه بر سطحی‌بودن احساس‌ها، «خورشید در انتظار گریه» هم گنگ و بی‌معناست.
دیگر این‌که در یک اثر غیرمحاوری که نثر و نوشته‌اش کتابی و رسمی است، باید تمام کلمات و جملات و سطرهایش رسمی و کتابی باشند؛ مگر این‌که در سطری، شاعر ناگزیر است از کسی به زبان محاوره‌ای نقل قول کند که اتفاقا اگر در این‌گونه موارد درست عمل کند، به زیبایی و درستی شعر افزوده هم می‌شود، اما نه این‌که بگویی: «الان کجایی؟». به‌جایش می‌توانیم بگوییم: «اینک کجایی؟» یا «حالا کجایی؟»
اثر سوم با نام «رسیدن» نیز یک اثر غیرمنسجم است که شاعر می‌خواهد با سر و هم آوردن دو سطر مشابه در اول و آخر، آن را منسجم و معنادار نشان دهد؛ با سطر: «شاید معنای رسیدن را نمی‌فهم.» و با سطر: «به گمانم فهمیدی معنای رسیدن را.»
دیگر این‌که، وقتی می‌گوییم «در سراشیبی زندگی» یا «در سقوط زندگی»، دیگر نیازی به آوردن کلمه‌ی نزدیک به آن نیست؛ یا «سقوط» یا «سراشیبی».
دیگر این‌که کلمه‌ی «پلاک» را در سطر ذیل درنیافتم! یعنی در واقع «پلاک آسمان خاکستری» را!
اطمینان دارم که دوست ما با تاسی از اثر دوم خود می‌تواند آثار خوب و منسجمی خلق کند و با تمرین و ممارست و مطالعه‌ی بسیار، خاصه مطالعه‌ی شعرهای خوب قدیم و جدید، بعد از این تندتند آثار خوبی برای ما خواهد فرستاد. با آرزوی موفقیت برای او.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.