ارتفاع گرفتن با لغاتی گم




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : شكوفه مسعودى


عنوان شعر اول : غزل۱
تنهاترین کسانِ جهان هستیم
ما زنده ایم و بی ضربان هستیم
دلخوش به همنشینیِ در یک گور
گوری به نام "خانه ی مان" هستیم

با اینکه با تمام توان شادیم
ما با تمام شادیِ خود اما
در جستجوی راه فرار از این
زندانِ خشکِ بی هیجان هستیم

بیزارم از سکوت غم‌انگیزت
از حرف های مشمئز تیزت
از اینکه در نهایت این نخوت
ناباورانه در غلیان هستیم

در خانه جای آینه ها خوب است
هرچیز غیر ما دو نفر خوب است
تا کی به پاس بودنمان با هم
دنیا خوش است و ما نگران هستیم؟


ای کاش میشد از همه جا دل کند
از خانه از جهان و وطن دل کند
ما در سکون مطلق یک مرداب
آواره ایم و در جریان هستیم

دل میکنم و راه فراری نیست
از این جنازه راه فراری نیست
ای من! تو ای اسیر تن خاکی!
ما با همیم و بی همگان هستیم

در خواب دیده ام که تو را روزی
تنها میان خانه رها کردم
آن روز خوشدلم که ببینم باز
آیا اسیر خانه ی مان هستیم؟

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
زمان باید پیش برود و شاعری که نخستین گام‌هایش را برداشته باید یواش یواش و با طمانینه، جای پایش را سفت کند و قدم به قدم راهش را هموار سازد. در این روزهاست که مهم‌ترین کار سراینده، آموختن است، از هر برگی و گلی به مقدار توانِ ذهنی و در جهت کاربردش، بردارد و ببوید و برود و برسد به بعدی و بعدی‌ها، مهم‌ترین و پربهاترین لحظات شاعر همین نخستین‌هاست، نخستین کلمه، نخستین بیت، نخستین سطر، نخستین شعر، نخستین خوانش، نخستین مخاطب، نخستین تشویق، یا اولین تلنگر و تقاضا برای چه کردن و چگونه سرودن، مطالعه‌ی جهت‌دار، حتما جهت‌دار هم بسی لازم است. من در این برهه خواندن شعر معاصر را توصیه می‌کنم، همیشه و با تاکید بسیار به شاگردانم گفته‌ام و می‌گویم، تا مادام که جای پای خود را محکم نکرده‌اید، یعنی به ثبات نرسیده‌اید، موردی‌تر، تا زمانی که شعرتان به لحاظ ساختار و زبان، دارای قوتی غیر قابل تزلزل نشده باشد، فقط و فقط به شعر امروز، حتا شعر این دهه بپردازید، چه فصل یادگیری شماست و هر کلمه‌ی کهنه، هر دریچه‌ی اشتباهی و هر متن قدرتمندی ممکن است شما را تحت تاثیر قرار دهد، خواه این تاثیر عمیق یا سطحی باشد، ردی در ذهن و زبان شما برجای می‌گذارد و می‌برد دل و جان و شعر و زبان‌تان را با خودش همراه سازد، پس هشدار که وقت پیچاندن سر و چشم در متن‌های امروزین است از روزنامه و مجله تا کتاب و فیلم و شعر و ترانه، همه و همه برای شاعر نوپا منبع الهام می‌تواند باشد ، چه بهتر با فاصله گرفتن از ادبیات کهن و کلماتش برود سراغ همین‌ها تا هم جانی از خبر آگاه و آکنده فراهم آورد و هم شعری که متعاقبا از این خواندن و دیدن و شنیدن و تماشا حاصل می‌شود، مال همین روزها و حوالی باشد، به قدری این موضوع مهم است، که فصلی از تمرین‌های من در کلاس‌ تازه‌جوها، رجوع به دنیای فردی است، با برشمردن کلماتی‌ که در خانواده‌ خویش بیش از نقاط دیگر می‌شنوند، این کلمات می‌تواند شامل اسامی غذاها و آداب و رسوم فولک باشد، اثاثیه منزل یا عناوین محیطی، فرهنگ گفتمان خانوادگی، ادبیات عشیره‌ای یا هرچیز دیگری باشد، مهم این است که پارسی باشد و قابل ارائه و استخدام در شعر، نوسازی زبانی را با همین واژه‌های ناشناخته یا کمتر مورد استفاده واقع شده، می‌توان انجام داد و چه بهتر برای شاعر که برود سراغ لغاتی که از اشباع‌شدگی در کاربرد و کارکرد در امان مانده است، فرض بگیریم پرسش نوجویی این باشد؛
«چگونه می‌توان در دنیای ادبی، که تمامی واژه‌های روزمره مشترک هستند، به خاص نوشتن و زبانی اختیاری دست پیدا کرد؟»
پاسخش را بالا دادم و گفتم بهترین شیوه به خدمت گرفتن کلمات خانوادگی و عشیره‌ای پارسی‌ست که دغدغه‌های کمتری را پساپشت آن لمس کرده‌ایم.
یک تمرین کارگاهی دیگر برای جواب دادن به همین مسئله‌ی حاد و کاملا علمی سراغ دارم که بهتر است، بشود خوراک این نقد؛
حتما با اصطلاح «دایره‌ی واژگان» مواجه شده‌اید، به سری کامل کلماتی که در مخیله هر آدمی ذخیره مانده و به قول امروزی‌ها دپو شده، دایره لغات می‌گویند، این کلمات لایه‌وار و لابیرنتی به کار گرفته می‌شوند، لایه نخست، احوال‌پرسی‌ها و واژه‌های روتینی‌ هستند که مدام در حال استفاده از آن‌هاییم، از سلام و خدانگهدار تا فلانی کجاست؟ قیمت این چند است؟ کجا پیاده می‌شوید؟ آقا لطفا دارهای مرا بیاور، مادر عجب دست‌پختی داری و… را ذیل همین لایه قرار داده‌اند در لایه بعد، کلمات کاری و محیطی خاص خود را جای می‌دهیم، در لایه بعد کلماتی که مربوط به یک دانش دم‌دستی مثل لپ‌تاپ و موبایل و تلویزیون و اینترنت و… می‌باشد را در نظر می‌گیریم و در لایه‌های بعدی علوم دیگر و دیگر و دیگر تا در نهایت کلماتی به ندرت ناشنیده، جذر اعداد، اطلاعات شناختی و… که خیلی خیلی کم به زبان می‌آید را، در حافظه داریم. با این ترسیم و تصور و لایه‌بندی، بهترین تمرین این است که هر از چندی، یک جدول رسم کنیم، بعد از هر لایه صد لغت را انتخاب کنیم و در این جدول بنویسیم، با این روش، بسیاری کلمه که با دیده شدن و تحریر در مخیله جای نداشته را به آن‌جا وارد می‌کنیم و پس از چندی انبارگاهی از انبوهی کلمه در اختیار داریم که برای شعرمان اصل بهره‌برداری را به دنبال خواهد داشت. این گونه است که ناچار نمی‌شویم برای روانی روایت در شعرمان، از کلمات ناهم‌تراز بهره گیریم و خود به خود کلمات پشت سر هم چیده می‌شوند بی آن‌که زور بزنیم یا فشار بیاوریم به ذهن‌مان.
این‌جا و روبروی نگاه من، خاتونی با نام بهاری «شکوفه مسعودی» با شعری موزون ایستاده که مقرر است بنویسم چه کرده، با خواندن شعر او و نقدهایی که پیش‌تر همکاران عزیزم بر آثار وی نوشته‌اند دریافتم که چندان زیاد سابقه‌ی شعری ندارند و نیازمند تمرین‌هایی برای بهترنویسی و خوب‌تر اجرا کردن غزل است. ببینید چه کرده است بانوی شاعر؛

تنهاترین کسانِ جهان هستیم
ما زنده‌ایم و بی‌ضربان هستیم
دل‌خوش به هم‌نشینیِ در یک گور
گوری به نام "خانه‌ی‌مان" هستیم

غزلی با وزن دوری که به دوبار تکرارِ «مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلن» می‌انجامد و در نهایت ردیف «هستیم» و قافیه الف و نون که بسیارها استفاده شده، این شِمای ساختمان شعر سرکار شکوفه‌بانو می‌باشد که با این اهتمام، تلاش شده شعر از مفهومی فردی که «هستم» بوده به شباهتی جمعی که «هستیم» است ارتفاع بگیرد و ارتقاء پیدا کند، این روش آدم‌های حرفه‌ای‌ست که به جای گفتن «درد دارم» با جمع‌اندیشی بخردانه، داریم را دنبال می‌کند. اما همه شعر شکوفه این‌ نیست که کاری عالی باشد، او در تالیف اثرش، به دلیل نوع ساده‌ی چینش، عدم حفظ قافیه درونی در سطرهای قبل از قافیه‌ی اصلی، نیز عدم حفظ خط روایت تازه‌کار است، شعرش ایراد وزنی ندارد، اما جای زور زدن در سطرها باقی‌ست، اولین ایراد او در تالیف، آوردن خانه‌ی‌مان به جای خانه‌مان است، یعنی این‌جا گوری به نام خانه‌مان با توجه به نزدیکی به لفظ خانمان به معنای قبیله، کلی بهتر بوده که لحاظ نشده.
کار خوب پیش می‌رود در بیت‌های دو و سه اما در چهارمی، ریتم می‌افتد، «خوب است» ردیف است اما بی قافیه‌ای در پشت، و در بیت بعدی باز «دل کند» را به عنوان ردیف می‌بینیم در حالی که قافیه‌ای پشتش سوار نکرده‌ایم.
تالیف یعنی نوشتن، به چگونگی شعر نوشتن شما، تالیف شما می‌گویند، آن‌چه در مقدمه و بعدتر آمد را به تمامی و دقت بخوانید، تا تالیف شما جان بگیرد و شعرتان جان ببخشد، بیش از این حرف‌ها را بگذاریم برای نقد بعدی و دیدار بعدی که شمایید و من و پایگاه نقد شعر و داستان نقدی دیگر، تا آنک…

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۱
عبدالحسین میرشکاری » جمعه 22 بهمن 1400
استاد مجتبای عزیز مثل همیشه از نقدتان لذت بردم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.