قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه




عنوان مجموعه اشعار : عطر لیمو
شاعر : علیرضا وطن پرست


عنوان شعر اول : به وقت هیچگاه
سوار بر ایستگاهی متروک
بدون هیچ منظره ی تازه ای
به سمت قطار بعدی می رفت
بیش از هزار کوچه
بیش از هزار پنجره از عمرش گذشته بود
اما هنوز...

مقصد یک نیمکت شکسته کجاست؟
که هیچگاه نمی رسد

عنوان شعر دوم :یعنی چه
باید چراعت نفت سوز باشد و
سقف خانه ات از هزار خاطره زخم
تا بدانی وقتی می گویم
دیشب زمستان میهمان من بود و
شلوارش از هزار جا سوراخ یعنی چه
عزیز من
اشک
آنقدرها که ابر می گوید
زیبا نیست





عنوان شعر سوم : ۰
۰
نقد این شعر از : علی رضا فرهومند
جناب آقای علی رضا وطن پرست، سلام.
آثار ارسالی شما به پایگاه نقد ذیل عنوان " به وقت هیچگاه " و " یعنی چه " پیش رویم است. چند اثر ارسالی تان به همراه نکات و نقدهای مرتبط با آنها را نیز مطالعه کردم.
احساس می کنم ترسیده اید. اگر این ها آخرین اثر های شما باشند که به توالی به پایگاه ارسال شده اند. کسی که جستجوگر است و ایده های زیادی برای تنوع در آثارش به چشم می خورد در این دو اثر تن به یک تصویر داده و متن ادبی فرستاده است.
نمی دانم تا چه حد به توصیه‌ی مطالعه‌ی دقیق و عمیق در آثار فراوان پیش روی تان جامه‌ی عمل پوشانیده اید؛ نکته‌ی‌ مهمی که پیش از نگاشتن های متعدد و تجربه کردن های فراوان بر اجرای آن چه می خواهید بنویسید و ایده پردازی ها بسیار بسیار موثر است. شاید محوری ترین نکته این باشد که به جای آگاهانه سرودن - که نمونه های متعددی را می توان در آثار ارسالی گذشت‌ی شما یافت - باید آگاهانه انتخاب کرد. دقیق خواند و سنجید تا ناخودآگاه خود را چنان تربیت کرد که وقتی جان شاعرانه‌ی تان لبریز می شود؛ هنرمندانه بتازد و کار را آن گونه که باید به سرانجام برساند. خودآگاهِ محسوس در اثر از بار عاطفی آن کاسته، بر مکانیکی تر شدن آن خواهد افزود که باعث دلزدگی مخاطب و همراه نشدنش با اثر می شود.
به چگونگی اجرای ایده پردازی ها و فرم و ساختار اثر می شود بارها اندیشید و تجربیاتی کرد اما در نهایت تعمیق آن ها در ناخودآگاه شماست که می اواند تولید ادبی کند. پس در تربیت بیشتر او کوشا باشید.
اما در مورد " به وقت هیچگاه " :
سوار بر ایستگاهی متروک
بدون هیچ منظره ی تازه ای
به سمت قطار بعدی می رفت
بیش از هزار کوچه
بیش از هزار پنجره از عمرش گذشته بود
اما هنوز...

مقصد یک نیمکت شکسته کجاست؟
که هیچگاه نمی رسد
از همان عنوان مشخص است که وسواسی در انتخاب ها وجود ندارد. چه تفاوتی بین ( به وقت ) و ( گاه ) وجود دارد؟ تکرارش در همان عنوان اثر چه سودی خواهد داشت؟ ( بدون هیچ منظره‌ی تازه ای ) در سطر دوم با عنوان درد مشترک دارد. (بدون ) همان ( هیچ ) است.
کل فضا سازی ها ی چند سطر نخست هم که نه تازگی دارد و نه احساس مخاطب را در گیر می کند را همان سطر پایانی تا حدود زیادی با خود حمل می کند: مقصد یک نیمکت شکسته کجاست؟
" یعنی چه " :
باید چراغت نفت سوز باشد و
سقف خانه ات از هزار خاطره زخم
تا بدانی وقتی می گویم
دیشب زمستان میهمان من بود و
شلوارش از هزار جا سوراخ یعنی چه
عزیز من
اشک
آنقدرها که ابر می گوید
زیبا نیست
با توجه به فرصت کم اثر در خلق فضا و همراه کردن مخاطب، پایان بندی با تصویری زیبا نمی تواند کل اثر را نجات دهد. حذف فعل در پایان سطر ( سقف خانه ات از هزار خاطره زخم ) قرینه ای ندارد و در نقد پیشین هم به شما توضیح داده شده بود. با این که نوع نگاه در سطر ( شلوارش از هزار جا سوراخ ) شاعرانه است اما ضعف تالیفی دارد که ارتباطی به سوراخ بودن شلوار او که زیر آن سقف سکونت دارد بر قرار نمی کند.
قرار بود تا تجربه های گذشته همراه با آموخته های تازه و تربیت ناخودآگاه برای تولیدات پیش رو کار را به اتمام برساند اما این جا که از آن همه جسارت و نو آوری های وطن پرست خبری نیست. آنجا خبری هست؟