هنر شاعر باید خلقِ مجددِ یک «ایده» با «اجرا»یی منحصر به فرد باشد




عنوان مجموعه اشعار : دریچه ای رو به روشنایی
شاعر : حسن عاشق علی


عنوان شعر اول : زنبور عسل

زنبورها
پُشتِ پلك هايت
كندو ساخته اند
عاشقانه نگاهم مكن
مي ترسم
زن بورهای حسود
نیشم بزنند . . .


عنوان شعر دوم : غریق

باورم شده است
با این مردمِ بیخیال
اگر در دریای چشمانِ تو غرق شوم
کسی در ساحل
نگرانم نخواهد بود . . .
* برداشتی از اثر معروف زنده یاد نیما یوشیج

عنوان شعر سوم : نجات

ماه
پریده در لیوانِ آبم
انگشت هایم دارند
تلاش ِشان را می کنند . . .
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای حسن عاشق علی سلام.
شما نگاهِ شاعرانه‌ی خوبی دارید اما واقعیت این است که نگاهِ شاعرانه‌ی صرف، لزوماً به شعر یا شعر موفق منجر نمی‌شود؛ مثلاً در «نجات» خواسته‌اید به سراغِ ایده‌ای بروید که شاعرانِ بسیاری به سراغ‌اش رفته‌اند چه در شعر بزرگسال و چه در شعر کودک و اگر اشتباه نکرده باشم، برای نخستین بار، سهراب سپهری به سراغ‌اش رفته بود با الهام از «شعرها و فرهنگ خاور دور» که بحثِ «ماه» و «آب» در آن، از دیرباز، بسیار موردِ توجه بوده؛ انگشتانِ شما قرار است تلاش کنند که ماه را از آبِ لیوان بیرون بکشند ولی برای چه؟ تجسمی از غرق شدنِ ماه در آب لیوان، شکل گرفته؟ ماه، بدل به «شخصیت» شده؟ یا عطفی به «فرامتن» در این پاراگراف، به مددِ شعر آمده؟ راستی «زیرگفتار»ها کجا رفته‌اند؟ اصلاً هستند؟ بودند؟
ماه
پریده در لیوانِ آبم
انگشت‌هایم دارند
تلاش ِشان را می‌کنند... [می‌شود حتی به دنبالِ «انگیزه»ها بود. ماه برای چه پریده در لیوانِ آبِ شما و مثلاً نپریده در حوض یا چاله‌ی آب یا رود یا...؟ مته به خشخاش گذاشتن است؟! هر تصویری که خلق می‌کنیم باید «جامع و مانع» باشد و امکانِ جایگزینی تصویری دیگر به جایش، در میان نباشد اگر چنین نشود هر مخاطبی می‌تواند کلمه‌ای را بردارد و به جایش کلمه‌ای دیگر بگذارد و چیزی که به آن «انسجام متن» می‌گوییم یکسره از دست می‌رود.] آیا مهم است که شما یا من یا سپهری یا هر کس دیگری، به سراغِ «ایده‌ای پرکاربرد» برود؟ پاسخ، هم «آری» و هم «نه» است! اگر شعر را صرفاً «ایده» بدانیم،پاسخ «آری»ست اما شعر، صرفاً «ایده» نیست که اگر چنین بود «حافظ» با بالاترین میزانِ گرته‌برداری ایده از دیگرشاعران، بدل به تأثیرگذارترین شاعرِ زبان فارسی نمی‌شد! هنر «حافظ»، خلقِ مجددِ یک «ایده» با «اجرا»یی منحصر به‌فرد است. در شعر مدرن ما هم، اگر بخواهیم صرفاً متکی به «ایده» باشیم، تقریباً شاعری نمی‌ماند که بتواند خلقی را با شعر خود به حیرت و تحسین وادارد! [در «زنبور عسل» شما خواسته‌اید با استفاده از صنعت «ایهام» در کلمه‌ی «زنبور» به یک «کشف» برسید که صرفِ اتکاء به چنین صنعتی، نشان از تلاشِ شماست برای رسیدن به شعری جذاب‌تر؛ با این همه کافی نبوده چون از ابتدای دهه‌ی هفتاد، که اتکای شاعران به کشفِ کلماتی بوده با چند معنی، صنعتِ «ایهام» به محورِ اصلیِ شعرِ مدرن بدل شده و اتفاقاً همین کلمه‌ی «زنبور» [زن‌بور]، کاربردِ نسبتاً زیادی داشته؛ بنابراین باید «شگردها»ی دیگری بر این شگرد می‌افزودید.] با این اوصاف، چه باید کرد؟ خُب، بحثِ جدا بودنِ «ایده» و «اجرا» بحثِ تازه‌ای نیست و مشمولِ مرحله‌ای خاص در شاعری یا سن خاصی هم نیست شعر در یک کلام «اجرا»ست و این البته به آن معنا نیست که «ایده» مهم نیست چون اگر شعر صرفاً «اجرا» بود شاید بسیاری از شاعرانِ آوانگارد به نام‌آورانی در عرصه‌ی حافظه‌ی جمعی بدل می‌شدند که نشدند پس پیوندی وجود دارد میانِ ایده‌های تازه با اجراهای چشمگیر. شعرهای شما بهره‌ی اندکی از «اجرا» دارند و بخشِ اعظمِ احتمالِ تأثیرگذاری خود را متمرکز کرده‌اند در مرحله‌ی «ایده» که کافی نیست اصلاً کافی نیست. این نکته‌ی مهم را منتقدانِ دیگرِ پایگاهِ نقد شعر هم، که پیش از من درباره‌ی آثارتان نوشته‌اند، به اشکال مختلف بیان کرده‌اند: الف. مهم‌ترین نکته در خلق ادبی، آشنایی با ابزار آفرینش و شگردهای شعری است. تنها مواد و مصالحی که در اختیار شاعر قرار دارد واژه است و این تکلیف دشوار که او باید بتواند با همین اندک مصالح، بنایی باشکوه یا لااقل چشم‌نواز بیافریند، او را وادار می‌کند که در انتخاب واژه و هم‌نشینان واژگان به دقت عمل کند و متناسب با معنا و محتوایی که در ذهن دارد، واژه‌گزینی نماید. [در شعر، «زبان»، محور است و شاعر باید در عینِ نزدیک شدن به «طبیعتِ آن» و «آنچه که کاربرانِ عمومیِ زبان با آن در تعاملِ روزانه»اند، به شخصی‌سازیِ آن هم در چارچوبِ اجرایی تازه بپردازد. نیما در نامه‌های خود که در انزوای تحمیل شده به او، تنها امکانِ بیانِ تئوری‌های ادبی او بوده، به این نکته‌ی بسیار مهم اشاره کرده است.] ب. چندین سال است که سابقه نوشتن دارند اما متن او هنوز در مراحل ابتدایی ست و هنوز رشد نکرده و حال من چه نکاتی را باید بگویم که به درد او بخورد تا برود سراغش و در آن‌ها کارکشته شود و بعد به سرودن ادامه دهد در حالی‌که سال‌هاست از تکمیل شدن و شکل گرفتن تفکر و فرم اندیشه‌ی این دوست عزیزمان گذشته است و این کار را سخت می‌کند. [«زمان»، در روندِ شاعری و هر هنر دیگری، حرفِ نخست را می‌زند و در تاریخِ بشر، از اهمیتِ ویژه‌ای برخوردار بوده و هست چنانکه در قرآن کریم هم می‌خوانیم: «وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ» ما «جاودانه» نیستیم و زمانِ محدودی داریم و توانایی‌های محدود؛ سن هم که بالا می‌رود از این توانایی‎های محدود کاسته می‌شود اما بالا رفتنِ سن، به ما «بینش» می‌دهد بینشی که جوان‌ها از آن محروم‌اند. به گمان من، شما اگر یک زمانِ سه تا شش ماهه را صرفِ خواندنِ کتاب‌هایی کنید که شما را با تجربه‌های شعر مدرن آشنا کند، با توجه به «بینش» خود، امکانِ «اجرا»هایی حتی شگفت‌انگیز را خواهید یافت. پیشنهاد من، در مرحله‌ی نخست خواندن سه کتاب است: «شعر و شاعران» (مخصوصاً دو مقاله‌ی درخشان‌اش «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده، کی به‌جاست») و «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی». (هر سه کتاب در کتابخانه‌های نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور موجودند و کتاب‌های اول و سوم هم به شکل پی دی اف در اینترنت در دسترس‌اند.)] ج. انگیزه‌ی سرودن در این متن بخوبی آشکار است و انگیزه‌ای درخور توجه هم هست تخیل هم بدک نیست کوچه‌ای و سنگی و گنجشکی! اما نه کوچه دیده می‌شود نه کودک نه سنگ و نه گنجشک! [اشاره‌ی کوتاهی‌ست به عدمِ «تجسم» و ساخته نشدن «صحنه» که نه فقط در شعر مدرن مهم است که در شعر کلاسیکِ ما هم حرفِ اول را می‌زند. شعر و داستان و فیلمنامه و نمایشنامه و هر نوع متنِ رواییِ دیگری، به طورِ کامل با «صحنه» و خلقِ آن گره می‌خورند و در شعر، «خلق صحنه» البته با «بسامدِ بالای کُنشِ زبانی و رقصِ کلمات» همراه است که تفاوت‌ها را میانِ این شکل از نوشتن با دیگراشکالِ روایی، رقم می‌زند.] همان طور که در آغاز نوشتم، شما «نگاهِ شاعرانه»ی خوبی دارید. بر «اجرا» متمرکز شوید. «شعر سهل» است که عموماً از «ایده» صرفاً کمک می‌گیرد حتی در مراتب بالای هنر شعر، «شعر سهل و ممتنع» به «یگانگی ایده و اجرا» می‌رسد نه «حذف اجرا». منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۱
حسن عاشق علی » سه شنبه 12 بهمن 1400
با سلام , جناب استاد سلحشور عزیز و گرامی , از وقتی که برای کارهای اینجانب مصروف داشته اید و نقد بسیار ارزنده تان ممنون و سپاسگزارم . اطاعت امر تلاشم را خواهم کرد .برقرار باشید .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.