ایجاد دیوار شنوایی در آغاز شعر




عنوان مجموعه اشعار : روزگاری خوش بود...
شاعر : دانیال فریادی


عنوان شعر اول : روزگاری خوش بود..
اب هایی چه زلال
پای ان دره ی سبز
وچه زیبایی چشم اندازی...
خاک را تشنه ی رویش دیدم
جاده ای که هر صبح
به افق می داد سلام
وعقابی در اوج
چشم بر لانه ی خود داشت هنوز
ریگ های کف رود
که مرا می پایید
پز زلبختد شده بود زمین
ساحل و دشت...
مرا
یاد گهواره ی کودکی ام می انداخت
نعنه ی لالایی
که مرا می خواباند
وهوایی که پراز عطرگل شبنم بود
مادرم را دیدم
هران
دور سرمن می چرخید
مبادا....
جیغ ان دسته کلاغ
خواب شیرینم را
برهم زند
روزگاری خوش بود....


(روح مادر عزیزم تا ابد شاد
وقرین رحمت الهی باد)




عنوان شعر دوم : خری با دست های بسته!
خری با دست های بسته
گاوی با شاخ های شکسته
وکمری خم شده!

وتار عنکبوتی
که در دامش
دست و پا می زنم

بیهوده است
من در فنجانی فرو خواهم رفت
که اسوده گی ام
کنار لب هایش
نقش بسته بود..

عنوان شعر سوم : ........
.......
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
پیش از این، چندین شعر از دوست شاعرمان خوانده‌ام و درباره‌شان چیزهایی نوشته‌ام و یادم است که بحث‌ها بیشتر دربارۀ مسألۀ ساختار شعرهایش بود. و این مقدمه و سابقه، توقعم از شعرهای بعدی ایشان را معطوف به این نکته بود که تمرکز شاعر روی ساختار شعرش را بسنجم و شعرش را از همین زاویه بررسی کنم، که متأسفانه در شعر جدید ایشان، با مسأله‌ای مواجه شدم که چندین و چند مرحله پایین‌تر از مسألۀ ساختار شعر است، و آن تأثیرپذیریِ شدید از یک شعر معروفِ یک شاعرِ معروف است؛ یعنی گونه‌ای از تأثیرپذیری که در میان تمامیِ گونه‌های تأثیرپذیری، از همه شاخص‌تر و مشخص‌تر است.
سهراب سپهری می‌گوید: «دشت‌هایی چه فراخ!/ کوه‌هایی چه بلند/ در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد/ ...» و شاعر می‌گوید: «آب‌هایی چه زلال/ پای آن درۀ سبز/ و چه زیبایی چشم‌اندازی/ ...» و می‌بینیم که بخش عمدۀ این اتفاق، یعنی شباهت دو شعر، در قسمت آغازین افتاده است: یعنی هر دو شعر، با یک ساختار تصویری و مضمونی، با یک ساختار نحوی، و با یک وزن شروع شده‌اند. گرچه شاعر در سطرهای بعد، از پسِ رعایت وزنی که شعرش را با آن آغاز کرده نیز برنیامده و از سطر سوم، اختلال در وزن شعرش شروع شده و از سطر ششم (به افق می‌داد سلام) آن را از دست داده است و گاهی در برخی سطرها، دوباره رجعتی بی‌توفیق به وزن داشته است.
پیروی شاعر از آهنگ و نحو کلام سپهری در این شعر به‌حدی است که حتی او را به دخل‌وتصرف در سازوکار نحوی کلام و جابه‌جاییِ اشتباه عنصر نحوی می‌کشاند، تنها برای اینکه به وزن شعر سپهری پایبند و وفادار بماند؛ آنجاکه به‌جای «و چه چشم‌انداز زیبایی»، می‌نویسد: «و چه زیبایی چشم‌اندازی»
شعری که با تأثیرپذیری آشکار از شعر معروف دیگری آغاز می‌شود، در همان آغاز، عملاً بین خود و مخاطب، دیوار شنوایی می‌کشد، و مخاطب چنان درگیر آن شباهت می‌شود، که سطرهای بعدی را نمی‌شود. و از همین حیث است که نمی‌توانم سطرهای بعدیِ این شعر را چندان جدی بگیرم و دربارۀ آن بنویسم.
درمجموع این شعر را درحدّ یک تجربه و تفنن می‌دانم که امیدوارم شاعر متوجهِ موفقیت‌آمیز نبودنِ آن شده باشد.
امّا شعر دوم نیز که می‌توان آن را دست‌کم اثری مستقل دانست، شعر کاملی نیست؛ از این‌حیث که تکلیف شاعر با مضمونِ اصلیِ آن مشخص نیست و معلوم نیست که شعر دربارۀ چیست!
فرض کنید همین تصویرهای نقش‌بستۀ تهِ فنجان قهوه، که تصویرسازیِ شعر را تشکلیل‌ داده‌اند، قرار بود در شعرهایی با مضمون «ازدواج»، «تنهایی»، «بیکاری»، «مرگ»، «سفر»، «مهاجرت»، «پیشرفت»، «شکست» و... ایفای نقش کنند. در آن‌صورت پیداست که در هر شعر، شکل و شمایل تصاویر به چه صورت می‌توانست باشد. و حال با این پیش‌فرض، باید ببینیم تصاویرِ نقش‌بسته تهِ فنجانِ قهوۀ این شعر، حول چه مضمونی هستند:
«خری با دست‌های بسته» می‌تواند نشان‌دهندۀ ناتوانی از انجام کار باشد. «گاوی با شاخ‌های شکسته» می‌تواند نشان‌دهندۀ از دست دادن قدرت باشد. «کمر خم‌شده» می‌تواند نشان‌دهندۀ پیری باشد. «دست‌وپا زدن در تار عنکبوت» می‌تواند نشان‎‌دهندۀ گیرافتادن در وضعیتی بغرنج و دشوار باشد. و حال آنکه شاعر در انتها می‌گوید: من در فنجانی فرو خواهم رفت که «آسودگی‌ام» کنار لب‌هایش نقش بسته بود.
یعنی آیا در سطرها و تصویرهای پیشینِ این شعر، نشانی از آسودگیِ ازدست‌رفته می‌بینیم؟ «آسودگی» لزوماً درمقابلِ «تنش»، «آشفتگی»، «بیقراری» و... می‌نشیند، درحالی‌که در سطرهای قبلی، سخن از «ناتوانی و پیری و اسارت» است.
از سویی دیگر، از کنار «کنار لب‌هایش» در پایان شعر نیز نباید به‌راحتی گذشت. اینکه آسودگیِ کسی کنار لب‌های چیزی/کسی حاصل می‌شود، آیا نشانی از عاشقانگی در مضمون نیست؟ آن هم عاشقانگیِ کمرنگی که شاعر بی‌دلیل وارد شعر کرده و رهایش کرده است. درواقع واژۀ «لب» که می‌تواند به‌معنای لب انسان، لب فنجان، لب دریا و... باشد، بار ایهامیِ بالایی دارد که یک شاعر حرفه‌ای، به‌راحتی تصویرسازی با ابعاد گوناگون معناییِ آن را از دست نمی‌دهد.
درنهایت امیدوارم دوست شاعرمان در کارهای بعدیِ خود، قدمی به‌سوی پیشرفت و بهبود برداشته باشد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.