زيبايي هاي پنهان شده




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه ای ندارم
شاعر : رها پرهام


عنوان شعر اول : سیم های برق
لبخند که می زنی
گنجشک ها
سُر می خورند از شاخه روی شانه ات
حرف که می زنی
سیم های برق تب می کنند برای گنجشک ها
و من
شانه به آغوش درخت
به سیم های برق فکر می کنم

رها پرهام


عنوان شعر دوم : مرگ
به من بگو
چند استخوان پیرتر شوم؟
تا خاطرۀ شانه ات
از یاد درخت ها پر بکشد
به من بگو
چند استخوان شکسته تر شوم
تا زندگی لبخند بزند
به پاییز خوابیده در حیاط
به من بگو چند استخوان!
به مرگ نزدیک تر شوم؟
مرگ افتاده به جان درخت
حیاط
به استخوان هایم

رها پرهام


عنوان شعر سوم : لاک پشت
انگشت هایم
حسادت را به ارث می برند
آرواره هایم
خواب آغوش تو را می بیند
دست به خانه
پا به خانه
چشم به خانه می برم
این سرو سیاه صنوبر
قد آرزوهای لاک پشت نمی شود

رها پرهام
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
انسجام ساختار اثر ادبي مديون ارتباط ميان اجزاء آن است . در شعر اين ارتباط از صورت كلمات (لفظ) تا محتواي كلمات (معنا) گسترده شده است و موجب موسيقي شنيداري و معنوي در متن مي گردد .
اين انسجام است كه متن را از انبار كلمات به موزه كلمات تبديل مي كند . در اين موزه هر كلمه اي اجازه ي ورود ندارد . البته در اين موزه قدمت و خوش آهنگ بودن كلمه لزوما مجوز ورود آن به قفسه هاي شعر نيست بلكه هماهنگي و ارتباط منطقي آن با بقيه كلمات در بقيه ي قفسه هاست كه به آن كلمه اجازه ي موزه نشيني مي دهد .
شعر اول خانم «پرهام» با سطرهايي شاعرانه تشكيل شده است . سر خوردن گنجشك ها از شاخه ها به روي شانه ي تو ، تب كردن سيم هاي برق براي گنجشك ها و شانه به آغوش درخت سپردن راوي ...
تصاوير به خودي خود خوب اند اما هر كدام در ارتباط با سطرهاي ديگر گرفت و گيري دارند ! چرا بايد سيم هاي برق براي گنجشك ها تب كنند ؟ چرا بايد راوي در پايان بندي شعر به سيم هاي برق فكر كند و مثلا به گنجشك ها و درخت و شاخه هايش نه ؟! ارتباطي محكم و شاعرانه اي كه بين تب كردن سيم ها و حرف زودن توست آيا ميان سرخوردن گنجشك ها و لبخند تو هست ؟ اولي ارتباطي توام با منطق عيني و شاعرانه است و دومي ارتباطي احساساتي و ذهني .
شعر دوم نيز پر از فراز شاعرانه است . در نظر گرفتن واحد شمارش استخوان براي پير شدن و سپس شكسته تر شدن و به مرگ نزديك شدن خيلي بديع و نامنتظره است .
با اين حال در همين شعر بخش اول عاشقانه يا بهتر بگويم ضدعاشقانه به نظر مي رسد و پس از آن اين تغزل به كل فراموش مي شود . گويا عشق يا ضدعشق از سر راوي پريده است !! آيا به راستي لبخند زندگي در گرو از ياد رفتن خاطره ي شانه ي توست ؟! به عبارت ديگر مي خواهم بگويم بخش هاي مختلف شعر يكديگر را به درستي حمايت نمي كنند . اگرچه فرم شعر دقيق است و دايره ي واژگاني شعر فشرده و غيرقابل دستبرد به نظر مي رسد .
شعر سوم از نظر انسجام واژگاني اصلا وضعيت خوبي ندارد . از ميان تمام اعضا بدن چرا تنها آرواره هاي بايد خواب آغوش تو را ببينند ؟!! سرو سياه صنوبر ديگر چه نوع درختي ست ؟! چرا و چگونه اين درخت عجيب و غريب با آرزوهاي يك لاك پشت مرتبط مي گردد ؟!
شعرهاي خانم «پرهام» نياز به ويرايشي سختگيرانه دارند تا زيبايي هاي فراوان خود را بهتر و ملموس تر به نمايش بگذارند . ان شاالله

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۳
رها پرهام » سه شنبه 19 دی 1396
سپاسگزارم
حمیدرضا شکارسری » سه شنبه 19 دی 1396
منتقد شعر
من هم از توجه شما ممنونم
رها پرهام » چهارشنبه 20 دی 1396
استاد جانم همچنان زیر سایه محبت و فروتنی تون هستم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.