اصرار به شعر بودن




عنوان مجموعه اشعار : راز خلقت
شاعر : فرهیخته میثمی


عنوان شعر اول : قدرت
بارانی و می باری بر کویر وجودم
می درخشی و روشن می کنی ظلمات تنم را
رنگین کمانی یا فام هستی که اینگونه رنگ می گیرد افکارم از با تو بودن؟
تو موج خروشانی برای این ساحل خسته
تو درختی برای این جنگل مطرود
میدانی تو همه چیزی راز خلقتی همای سعادت
وجود از تو معنا میگیرد
تن از تو قدرت

عنوان شعر دوم : تمنا
صدایم بزن
بگذار در مردانگی کلامت غرق شوم
آغوشت را بگشا
مرا به حضور بپذیر
این بی نوا را دوست بدار
بگذار از باتو بودن درس بگیرد
مجالی ده برای اثبات
راهی پیش پایش بگذار
دعوتش کن به خلوتت
اورا دوست بدار

عنوان شعر سوم : همدم
این دل غمی عمیق دارد
محتاج است و احتیاج به همدمی دارد
دعا می کند
غبطه می خورد
هر روز برایت نذر و نیاز می کند
از کدام راه می آیی
به کدام سفر می روی
دوست داشتن من آسان است
قول می دهم بخواهی مرا بلدی
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
در مواجهه با آثاری از این دست، می‌توان دو نوع برخورد داشت:
1ـ اشاره به مشکلاتی که در متن‌ها وجود دارد و آن‌ها را از شعر بودن دور می‌کنند، نظیر اینکه بگوییم: سه اثر ارسالیِ دوست عزیزمان، علی‌رغم برخورداری از موسیقی ملایم و ترنم آوایی، و همچنین عاطفه‌ای صمیمی و سرشار، تحت سیطرۀ منطق نثر است و زبان این آثار، زن نثرند و تا تبدیل شدن به زبان شعر، فاصله‌ای طولانی دارند. و اینکه بگوییم: بهتر است به‌جای کاربرد جملات خبری محض در سراسرِ متن‌ها، گاهی از وجوهِ غیرخبری همچون امر، نهی، استفهام، استفهام انکاری، تعجب، انکار، تردید و... استفاده کند تا تنوعی در لحن یکدست آن‌ها ایجاد شود. و اینکه بگوییم: لازم است که تمامی عناصر موجود در متن‌ها، هم‌سو و هم‌مسیر باشند و توجیهی برای قرار گرفتنِ تمامی آن‌ها در یک واحد ساختاری وجود داشته باشد. به‌عنوان مثال، عنصر «قدرت» در اثر اول، «درس گرفتن» و «اثبات» در متن دوم، و «غبطه خوردن» در متن سوم، توجیه ساختاری برای حضور در متن ندارند. و اینکه بگوییم: یک اثر ساختمند، لازم است که شروع مناسب، میانۀ توجیه‌پذیر، و پایانِ به‌هنگام داشته باشد و این‌طور بی‌مقدمه شروع کردن و نابه‌هنگام به پایان رساندن اثر، بی‌آنکه اوج و فراز و فرودی در کار باشد، مناسب شعر نیست. و اینکه بگوییم: شعر، عرصۀ حذف و ایجاز است و لازم است که هرآنچه را که قابل حدس است، حذف کنیم و آوردنِ این‌همه جملاتِ کوتاه پی‌درپی در یک متن کوتاه جایز نیست (متن اول = 15 جمله در 8 سطر، متن دو = 10 جمله در 10 سطر، متن سوم = 12 جمله در 9 سطر). و اشاره به نکات دیگری از این‌دست و ارائۀ پیشنهاداتی به مؤلف.
2ـ پذیرفتنِ اینکه با یک متن ادبی، یا با یک دلنوشته مواجهیم که در نوع خود، بسیار هم زیبا و عاطفی و تأثیرگذار است و اتفاقاً از برخی از امکانات شعری نیز استفاده کرده است، امّا اصراری به شعر بودن یا تظاهر به شعر بودن ندارد. و این رویکرد دوم، به‌نظرم به منطق نزدیک‌تر است.
گاهی ما یک دست کت و شلوار داریم که مثلاً نقصی در جیب‌هایش دارد و اگر آن نقص را برطرف کنیم، می‌شود یک دست کت و شلوار بی‌نقص. امّا گاهی ما یک عدد دکمه داریم که اصرار داریم برای آن دکمه، کت و شلوار بدوزیم تا صاحب هویتی بشود که ما از آن توقع داریم، درحالی‌که آن دکمه، خود دارای هویتی به نام «دکمه» است.
مسألۀ آزاردهنده‌ای که در شعر سال‌های اخیر ما وجود دارد این است که به‌نظر می‌رسد مرزِ میان شعر سپید، و گونه‌های دیگری از نثر، از میان رفته است و بی‌آنکه هر اثری، هنگام ارائه مشخص باشد که در کدام قالب یا ژانر یا گونۀ ادبی نوشته و عرضه شده است، تحت‌عنوان شعر مطرح می‌شود و موجبات تمسخر شعر سپید را هم فراهم می‌آورد.

آثار ارسالی دوست عزیزمان، قطعاً متن‌های ادبی و عاطفیِ زیبایی هستند که حتی با استفاده از عناصرِ موسیقایی، واژگانی و نحوی، و حتی با استفاده از عنصر خیال، تا شعر بودن فاصلۀ بسیار دارند، چراکه اساساً با منطق نثر و گفتار سادۀ دوستانه و خودمانی نوشته شده‌اند و از ساختار شعری بی‌بهره‌اند. و ساختار شعری هم چیزی نیست که بتوانیم از هر کسی که متن بااحساسی می‌نویسد، توقع داشته باشیم که آن را بشناسد و رعایت کند. بلکه شناخت ساختار و رعایت آن، نیاز به مطالعات پیگیر و فراگیر دارد.
درواقع معتقدم نیازی نیست که هرکه می‌نویسد، ساختار شعر را بداند و آن را رعایت کند تا لزوماً شعر نوشته باشد. بلکه می‌تواند یک یادداشت، یک متن ادبی، یک دلنوشتۀ احساسی یا یک نامۀ زیبا بنویسد و آن را در ژانری که به آن تعلق دارد ثبت کند.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.