شعر، در دم آفریده نمی‌شود شعر خوب، بارها باید بازنگری شود




عنوان مجموعه اشعار : دلصدا
شاعر : علی حجتی


عنوان شعر اول : امواج باران
امواج
خروشانند...
انگار ک عصیانند...
هرچند پریشانند... گاهی غضب دارند
با هجمه به ساحل ها !
هر بار فروزانند!!
امواج تلاطم ها...
مَواج همی آرام
آرام تر از باران!
هرچند نمیبارند!


عنوان شعر دوم : تنهایی یا خیال تو
قدم میزدم در خیابان تنهایی با تو !
بوی اسپرسو مرا کشید به ژاو ...
من بودم و خیال تو و دو کاپ قهوه ی تلخ!
یکی روبروی من
یکی روبروی خیال تو
من دیوانه ام ؟ یا تو ؟
ترجیح میدم با تو بخندم حتی با خیال تو !

عنوان شعر سوم : اغراق حقیقت
گاه سکوتت شنیدنی است
گاه هم صدایت...
گاه رنگ به رنگِ ،رنگ آمیزی ناخن هایت!!
گاه رنگ به رنگِ قرمزی لبانت ..
ای رُز زیبای حیاط زندگی همه ی تو شنیدنی است
حتی، حتی نگاهت شنیدنی دیدن دارد !
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای علی حجتی سلام.
این نخستین مرسوله‌ی شعری شما برای پایگاه نقد شعر است و خیرِ مقدم عرض می‌کنم اما بعد... نمی‌دانم با نقدهای محمد حقوقی چقدر آشنایید یا با جایگاه حقوقی در روندِ رو به پیشِ شعر مدرن، [جایگاه حقوقی را باید در سه حوزه تعریف کرد: اول جایگاهی که در پژوهش و تطبیق و ویرایشِ نسخه‌های خطیِ شاعرانِ تأثیرگذارِ پیش از خود یا هم‌زمان با خود داشته است که اگر چنین نقشی را در کنار سیروس طاهباز نداشت، چه بسا با آن «به‌هم‌ریختگی و گونی‌انباشتگیِ آثار نیما» که دست‌خطِ ناخوانِ او هم مزید بر علت بود، نسلِ حاضر از آثار پدرِ شعر نو، نه نشانی می‌یافت و نه تأثیری و اگر نقش حقوقی نبود از چندین دفترِ خط‌دار و شعرهای درهمِ فروغ فرخزاد که فرصت نیافته بود مرتب‌شان کند شاهکاری چون «ایمان بیاوریم به آغاز فصلِ سرد» منتشر نمی‌شد و اگر ویرایش و بازنگری حقوقی بر ترجمه‌ی «چتر سرخ» طاهره صفارزاده نبود، «سد و بازوان»‌اش مبدأ جهشی تازه در شعر آوانگارد فارسی و تولد بیانی تازه در «طنین در دلتا»یش نمی‌شد. جایگاه دوم‌اش در نقدِ آثارِ زمانه‌ی او بود که بسیاری از تحولاتِ شعر مدرن، متأثر از این نقدها متولد شدند و تأثیر نقد وی بر شعر مدرن ایران در کنار نقد دکتر رضا براهنی انکارناپذیر است و جایگاه سوم‌اش به عنوان شاعر، در دهه‌ی شصت بود که با انتشار کتاب «خروس هزاربال» به بیانی در شعر نیمایی و شعر آزاد دست یافت که غیر از پیشنهاددهندگی به نسل‌های پس از خود، چنان وسعت و تسلطی را بر بیان و ساختِ «صحنه» رقم ‌زد که حتی از دسترسِ شعر منثور آن دهه هم به دور بود] به هر حال حقوقی در مقاله‌ی «از سرچشمه تا مصب»، شعرِ نو را مرتبه‌بندی کرده است از سخت به سهل، از سهل به سخت، از سخت به سهل، از سهل به سخت تا پنج «مرتبه» که در مرتبه‌ی آخر «ایمان بیاوریم به آغاز فصلِ سرد» فروغ فرخزاد را تحلیل کرده و در مرتبه‌ی چهارم، شعر م.آزاد را و در مرتبه‌ی سوم، شعر احمدرضا احمدی را و در مراتبِ پایین‌تر، شعرهای نوآمده را که شاعران‌شان هنوز جایگاه حرفه‌ای خود را نیافته‌اند. مرتبه‌ی دوم، متعلق به «سهل‌گویان» است بی‌آنکه شگرد مشخصی در میان باشد یا امضای شخصی یا زیرگفتار یا به قولِ قدما «سهل و ممتنع‌گویی» پیشه کرده باشند [لغت‌نامه دهخدا/ سهل و ممتنع. [س َل ُ م ُ ت َ ن ِ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب) (اصطلاح بدیع) آن است که ربط کلام و سیاق آسان نماید، اما مانند آن هر کس نتواند گفت به سبب سلاست و جزالت و گنجانیدن معانی بسیار در الفاظ اندک. (از کشاف اصطلاحات الفنون ص 766). قطعه‌ای (شعر یا نثر) که در ظاهر آسان نماید، ولی نظیر آن گفتن مشکل باشد. (از فرهنگ فارسی معین)] و مرتبه‌ی اول هم که «سخت‌گویی پر از ضعف تألیف» است و میدان‌داریِ شاعرانِ نوخاسته‌ای که بدون احاطه بر شگرد و تجربه‌آموزی از شعرِ پیش از خود، تنها متکی بر استعدادِ خود و البته عدمِ احاطه بر زبان، متونی منتشر می‌کنند که خود، آن را «دگرگون‌کننده‌ی جهان» می‌خوانند اما حتی در دگرگون کردن مخاطبانِ اندکِ خود نیز ناکام‌اند. حقوقی، شاعرانِ مرتبه‌ی دوم را اغلب از کسانی می‌داند که پیش از ورود به شعر نو، سابقه‌ی آشنایی و چه بسا «شعر قدیم‌آزمایی» داشته‌اند و از این رو، اغلب بدون طی کردنِ مرتبه‌ی اول به مرتبه‌ی دوم رسیده‌اند که یعنی زمانِ بیشتری دارند برای حرفه‌ای شدن اما به دلیلِ طی نکردن مرتبه‌ی اول، تجربه‌ی موردِ نیاز برای نوگراییِ بیشتر را از کف می‌دهند و راضی، در همین مرحله می‌مانند؛ اگر بخواهیم با نگاه حقوقی به سراغ آثار شما برویم، باید این آثار را در مرتبه‌ی دوم طبقه‌بندی کنیم که سهل‌اند و «وضوح نسبی» دارند اما در نهایت، به ساخت و مهندسی «صحنه» منجر نشده‌اند. در متنِ اول هم، به وضوح تأثیرپذیری از شعر کلاسیک مشخص است یعنی تأثیرپذیری از شعرهایی با قوالب قدمایی؛ نه مثلاً شعر نیمایی که از وزن عروضی و قافیه هم برخوردار است که البته من مشکلی با این رویکرد ندارم و اگر بتوان از آن سود جست، شما نیز می‌توانید امید داشته باشید که با تأثیرپذیری کامل از شعر قدمایی، به بیانی تازه برسید همچون نیما یا اخوان یا دکتر شفیعی کدکنی یا قیصر امین‌پور.
امواج
خروشان‌اند...
انگار که عصیان‌اند... [باید فکری به حال این بخش کرد چون ضعف تألیف دارد و شاعر می‌خواسته بگوید که مشغول عصیان‌اند یا خواهانِ عصیان‌اند و پیشنهاد من جایگزینی آن است با «دلبسته‌ی عصیان‌اند»]
هرچند پریشان‌اند... گاهی که غضب دارند [غیابِ «که» در متنِ شما، مشکل وزنی ایجاد کرده بود]
با هجمه به ساحل‌ها!
هر بار فروزان‌اند! [صغرا-کبرای کار چیده نشده در واقع فروزان بودن باید بدل به «مضمون» می‌شد که نشده]
امواج تلاطم‌ها... [امواج در ذاتِ خود تلاطم دارند بنابراین تلاطم، حشو است و اگر می‌خواستید تلمیحی یا ارجاعی به فرامتن داشته باشید در این جا این ارجاع روشن نیست]
مَواج همی آرام
آرام‌تر از باران!
هرچند نمی‌بارند! [ظاهراً پاراگراف زیبایی‌ست اما در نهایت، به دلیلِ ساخته نشدن مضمون، رابطه‌ی اُرگانیک مستحکمی میانِ سطرها برقرار نشده: اول اینکه باران، نشانه‌ی آرامی نیست بلکه نم‌نمِ باران نشانه‌ی آرامی‌ست و دوم اینکه نباریدن یا باریدن امواج، چه رویکرد دراماتیک یا مهندسیِ صحنه‌ای را رقم زده است؟ اگر فرضِ شاعر از باریدن، رسیدن به «گریستن» است با یک «اشاره» در متن ممکن نمی‌شود باید مجموع عواملِ متن، ما را به این سو رهنمون شوند که همان هدفِ «ساخت مضمون» است در شعر، چه کلاسیک باشد چه نو]
غیابِ «مضمون‌سازی» را در دو متنِ بعدی هم شاهدیم گرچه شاعر سعی کرده با سخن گفتن از یک «صحنه» [با توضیح دادن درباره‌اش] آن «صحنه» را بسازد اما ساخته نشده چون «صحنه» با «توصیف» ساخته می‌شود نه با «توضیح».
قدم می‌زدم در خیابان تنهایی با تو!
بوی اسپرسو مرا کشید به ژاو...
من بودم و خیال تو و دو کاپ قهوه‌ی تلخ!
یکی روبروی من
یکی روبروی خیال تو
من دیوانه‌ام؟ یا تو؟
ترجیح می‌دهم که با تو بخندم حتی با خیال تو! [واقعیتِ امر این است که گرچه «ایده»، تازه نیست اما «ایده»‌ی خوبی‌ست که می‌تواند با «اجرا»یی تازه، بدل به شعرِ خوبی شود. شعر، در دم آفریده نمی‌شود شعر خوب، بارها باید بازنگری شود]
پیشنهادم برای شما خواندن سه کتابِ «شعر و شاعران» [که علاوه بر مقاله‌ی «از سرچشمه تا مصب»‌اش، مقاله‌ی «کی مرده کی به جاست» آن هم باید در اولویتِ خواندن قرار گیرد] و «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلیِ شعر نو» شمس لنگرودی‌ست که هر سه کتاب در کتابخانه‌های نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در دسترس‌اند. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.