شروع به آموختنِ بیشتر کنید




عنوان مجموعه اشعار : سپید
شاعر : فاطمه رهبری


عنوان شعر اول : .
روزگاری نه چندان دور
عاشق نقاشی بودم
قرار است عروس شوم
مادرم بوم نقاشی ها را از دیوار پایین اورد
وتا خرخره ی سقف
پتو ها را چید
مادر می گوید:
جهاز جاگیر است باید روی هم چید...
می خواهم عروس شوم
اما ندانستم
چرا قبل از قد کشیدن دیوار خانه بختم
قامت نقاشی هایم باید خم می شد

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
لحنِ رواییِ حاکم بر آغاز شعر، بیش و پیش از هرچیز دارد به این شعر لطمه می‌زند؛ یعنی در سطر آغازین، و درست آنجا که مخاطب باید برای ادامۀ خوانش شعر، اقناع و کنجکاو شود، با نحو و جمله‌بندی‌ای موجه می‌شود که مختص داستان است: «روزی روزگاری.../ روزگاری نه‌چندان دور.../ در زمان‌های قدیم.../ و...» و حال آنکه سطرهای آغازین یک شعر آنقدر اهمیت دارند که شاعر، هرچه آن‌ها را از سادگی و خبری بودنِ محض دور کند و در نحو و لحنِ آن تنوع ایجاد کند، توفیق بیشتری در جلب‌توجه مخاطب خواهد داشت، و با این توضیح است که درمی‌یابیم شروع روایی برای شعری که اصلاً روایی نیست، چه ضربه‌ای به آن می‌زند.
امّا شاعر در سطر سوم، از لحن روایی فاصله می‌گیرد و با تغییرِ زمان فعل‌ها از گذشته به حال، نشان می‌دهد که دارد رویدادی را در زمان حال به‌تصویر می‌کشد و تا پایان، همین روال را طی می‌کند و خوانندۀ شعر، هرچه بیشتر پیش می‌رود، بیشتر به بی‌دلیل بودنِ گذشته بودن زمان فعل‌ها در دو سطر اول پی می‌برد؛ به‌ویژه اینکه شاعر در آغاز می‌گوید «روزگاری عاشق نقاشی بودم»، امّا ادامۀ شعر نشان می‌دهد که او تا همین حالا هم عاشق نقاشی «است».
امّا گذشته از این مسأله، می‌خواهم به چند نکته دربارۀ این شعر اشاره کنم و چند پیشنهاد به شاعر بدهم، که امیدوارم در بازنویسیِ بعدی اثر ـ که قطعاً برای این شعر لازم است ـ به کارش بیاید:
شاعر «بوم‌های نقاشی» و «پتوها» را در تقابل با هم نشانده است. یکی از دیوارها برچیده شده، و دیگری جای آن را گرفته است، یکی نشانۀ تجرّد و رهایی و در پیِ آرزوها رفتن است، و دیگری نشانۀ تغییر مسیر زندگی و تجربۀ شکل دیگری از زندگی است، که به‌هرحال با از دست دادن بخشی از علایق و آرزوها همراه است. امّا آیا اگر شاعر برای در تقابلِ هم نشاندنِ این دو عنصر، تمهیدات بیشتر و بهتری درنظر می‌گرفت، ارزش زیبایی‌شناختیِ آن را بالاتر نمی‌برد؟ مثلاً در تقابلِ هم نشاندنِ طرح‌های روی پتوها با طرح‌های روی تابلوها، که خود می‌توانست دامنۀ وسیعی از انتخاب‌ها را پیش روی شاعر بگذارد؛ مثل اینکه تصویر یکی از تابلوها یک منظرۀ برفی زمستانی باشد، و با گرمای پتوها در تضاد قرار بگیرد، یا تصویری از یک کرسی، که با نقش یکی از لحاف‌ها هم‌سو باشد، یا اینکه گل‌های روی نقاشی‌ها همرنگ گل‌های روی پتوها، یا مخالف با آن‌ها باشد، یا هزاران ایدۀ دیگر، که متأسفانه شاعر از کنار آن‌ها گذشته است.
مسألۀ بعد، خلق تصویر «خرخرۀ سقف» است؛ جاندارانگاریِ بی‌سببی که اصلاً از جنس ساختار بلاغی این شعر نیست، مضاف‌بر اینکه تصوّر خرخره داشتنِ سقف، با هیچ منطق و معیاری جور درنمی‌آید، و آن اصطلاحِ زبانزد و معروف هم، طورِ دیگری است و اجزاء و عناصر آن، با جاندارانگاریِ موجود در آن، هماهنگ‌اند؛ مثلاً می‌گویند: «اتاق/ کمد/ کیف/ جیب/ یخچال/ و... تا خرخره پر است» یعنی عناصری دارای «خرخره» فرض می‌شوند، که پر یا خالی بودن برایشان مفروض باشد؛ امّا «سقف» چنین امکانی را ندارد.
نکتۀ دیگر هم در تغییرِ «قرار است عروس شوم» در نیمۀ نخست شعر به «می‌خواهم عروس شوم» در نیمۀ دوم شعر است، و سؤال این است که این خواستِ شاعر، که به‌وضوح در فعل «می‌خواهم» بروز یافته است، چه اجرای دیگری در کلیّت اثر دارد؟ و اصلاً چه عاملی موجب شده است که شاعر به تمایل شخصی خود به ازدواج برسد؟ یعنی نه توجیهی برای این خواست وجود دارد و نه اجرایی!
و نکتۀ آخر، تصویرِ «خم شدنِ قامت نقاشی‌ها» است، که معلوم نیست «برچیده شدن بوم‌ها از دیوار» چگونه به «خم شدن قامت نقاشی‌ها» نسبت داده شده است. مثلاً اگر به‌جای «بوم نقاشی»، «پوستر» داشتیم که آن هم بعد از برچیده شدن از دیوار، تا می‌شد، می‌شد برای «خم شدنِ قامت»، مابه‌ازای تصویری درنظر گرفت.
درمجموع معتقدم که شاعر نیاز به خواندن و آموختنِ بسیار دارد، و چه خوب که در همین آغازِ راهِ آموختن، آثارش را درمعرض نقد قرار می‌دهد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.