بن بست ...




عنوان مجموعه اشعار : دل نویسای من ۶
شاعر : سید احمدرضا فضیلت منش


عنوان شعر اول : دلخور

جایی برای دلخوری شاعر ها نیست

دلخوری آنها

اگر در شلوغ ترین شب های تنهایی شان

شعر نشده باشد

یا دود بهمن شد بالای سرشان

یا دستمال خیس زیر پای شان

عنوان شعر دوم : شیون


با اینکه ظاهرا

همه شهر از مردنت شیون میکنند

عاشق ترین رعیت روستا خوشحال است

که قرار نیست در خانه خان بجوشی



عنوان شعر سوم : خورشید تنها
صبح که می شود..فرشتگان خیال می کنند که باران می بارد

و درست در همان لحظه

خورشید تنها بالای سر چاه می گرید

و باران که بند بیاید

شب می شود

خورشید هم میرود تا

پشت در هر خانه بذری بکارد

تا جهان

لبخند یتیمان را درو کند
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی سه اثر ارسالی از جانب شاعر عزیز و دوست نادیده‌ام جناب آقای سید احمدرضا فضیلت منش درخدمتم و امیدوارم نکاتی که در ادامه بیان می‌کنم برای این دوست عزیزمان و ارتقای سطح شعری او مفید باشند.
در خوانش ابتدایی، اولین نکته‌ای که به ذهنم رسید این بود که فضیلت‌منش توان طنز نوشتن دارد.او بدون این‌که خودش بداند در حال نوشتن طنز تلخ است.البته که در این سه متن، طنز قدرتمندی را ارائه نکرده اما باز رگه‌ی اصلی طنز است که کار را جلو می‌برد.نگاهی اجتماعی در هر سه متن وجود دارد که البته در پایین‌ترین سطح ممکن هست.با این اوصاف اراده و افاده‌ی فضیلت‌منش چنین است که متن خود را با درون‌مایه اجتماع جلو ببرد.اجتماعی نویسی و یا بهره‌گیری از اجتماع بسیار خوب است اما باید از آن استفاده درست برد زیرا در جامعه‌ای که من شاعر زندگی و زیست دارم، دیگران نیز حضور داشته و درک دارند.اری ممکن است من از تنهایی خود شعر بگویم و این تنهایی مختص من است نه دیگران و گاهی از یک دایره بزرگ‌تر صحبت می‌کنم و در آن دایره ساکنین حضور دارند پس باید مراقب باشم.
له نظرم فضیلت‌منش عزیز دو اصل را خوب رعایت نکرده.اول این‌که جامعه را خوب در متنش ادا نکرده و دوم این‌که متوجه استعدادش در طنز نشده است.البته رعایت جامعه در متن با دادن مانیفست اجتماعی و بیان و پرچم‌داری ایدئولوژی متفاوت است.
نکته دیگری که در این سه متن به شدت توی ذوق می‌زند این است که شاعر عزیزمان جای همه حرف می‌زند و جای همه تصمیم می‌گیرد.این اخلاق را در بین شاعران درک نمی‌کنم که چرا جای دیگران تصمیم می‌گیرید.در متن می‌گویید یا این می‌شود یا این و تمام.چرا راه برای خود مخاطب باز نمی‌کنید تا خودش تصمیم بگیرد؟گذشت دوره سبک‌های قدیمی و ادبیات تعلیمی که جای مخاطب تصمیم می‌گرفت و حتی مخاطب را تنبیه هم می‌کرد.باید آن‌ها را در همان گنجه و کتاب‌خانه گذاشت.اتفاقی که در این‌جا نیز رخ داده همین است.برای مثال به این متن دقت کنید:

جایی برای دلخوری شاعر ها نیست
دلخوری آنها
اگر در شلوغ ترین شب های تنهایی شان
شعر نشده باشد
یا دود بهمن شد بالای سرشان
یا دستمال خیس زیر پای شان

این متن خود فضیلت‌منش است که کپی کرده و عیناً منتقل کردم.شاعر در همان خط اول حجت را تمام می‌کند و می‌گوید جایی برای دلخوری شاعرها نیست.یک حکم قطعی و صددرصد.بعد برای این حکم نه، بل‌که برای علت دلخوری شاعرها توضیح می‌دهد و چه توضیح بدی و تاکید می‌کنم چه توضیح بدی...
شاعرها نباید دلخور بشوند زیرا آنها در شلوغ‌ترین شب تنهایی خود یا سیگار بهمن دود می‌کنند یا دستمال خیس زیر پایشان است.حال اگر فرض کنیم منظور از دستمال خیس، دستمال خیس از اشک است زیرا فضیلت‌منش، شاعر را در این متن آن‌قدر بی‌غیرت و بی‌تعصب نشان داده که اگر دلخور شود، اگر در تنهایی خود دلخور شود، نه همه این‌ها نه، اگر در شلوغ‌ترین شب تنهایی خود دلخور شود چنین می‌کند و چنان می‌کند که این تهدید می‌شود دود سیگار و دستمال خیس زیر پا.یعنی ما با یک سیب‌زمینی طرفیم نه با یک شاعر.وقتی بارها در نقدها می‌گویم به پتانسیل کلمات دقت کنید همین است.وقتی پتانسیل انفرادی کلمه را ندانیم آن وقت است که کلمه را در جای غلط خود قرار می‌دهیم و فکر می‌کنیم چه نوآوری شگرفی انجام داده‌ایم.وقتی هم دست به چنین نوآوری‌های بدی می‌زنیم، پتانسیل فردی کلمه را در کلمات دیگر ضرب می‌کنیم و خود بخوانید چه آش بدمزه‌ای می‌شود این همه کلمه غلط در کنار هم‌.چیزی شبیه به این متن.حال این‌را بیش‌تر باز می‌کنم تا بیش‌تر و بهتر روشن شود.
شاعر خواسته یک پارادوکس بسازد و گفته شلوغ‌ترین شب تنهایی.این پارادوکس به ظاهر بد نیست اما برای کسی خوب است که احوالات نرمال داشته باشد.شاعر و هنرمند اکثرا در ناخودآگاه خود زیست می‌کنند و اصلا شلوغی و تنهایی برای او تعریفی ندارد که مخاطب عادی آن‌را درک کند و یا تعریفی مشترک بینشان وجود ندارد پس من مخاطب چه تعریفی می‌توانم از این شاعر داشته و تنهایی او داشته باشم.شاید در بین مخاطب صحبتی از تنهایی شاعرانه در عوام شده باشد اما وقتی آن‌را با شلوغ‌ترین تنهایی شبانه تلفیق می‌کنیم دیگر برای مخاطب عادی قابل درک نیست.بماند که این تتابع اضافات است که خود اوج بی‌هنری ست.
ایراد دیگر همان یا و یا و یا است.یعنی همین‌های که من که شاعرم می‌گویم و تو که مخاطبی باید بپذیری.این‌ها مخاطب را دور می‌کند.شاعرانه هم نیست مگر تجاهل العارفین داشته باشد نمکین وگرنه حکم صادر کردن پیاپی است و تخاطبی رفتار کردن است.در دو متن دیگر نیز این ایرادات هست.بماند که در هر سه متن به شعر نزدیک نشدیم بل‌که با یک سری واگویه‌ی نامرتب روبرو بودیم.به نظرم فضیلت‌منش عزیز، از شعر دور است.از شعر خوب که خیلی دور است.از شعر خوب روایی نیز کیلومترها دور است.او ادبیات روایی را دوست دارد.ادبیات روایی مستقیم.روایت خطی را پی می‌گیرد ولی از ظرافت‌های آن بی‌خبر است و یا شاید انواع روایت و کارکرد آن در متن را نشناسد که اگر می‌شناخت بهره می‌برد.با این اوصاف توصیه می‌کنم شعرهای خوب جهان را بخواند.داستان و رمان‌های خوب جهان را بخواند و همین‌طور فیلم‌های خوب جهان را ببیند.امیدوارم به زودی آثار بیشتر و بهتری از این دوست عزیزمان بخوانم و لذت ببرم.نکات بیشتر برای نقدهای بعدی ...
بهترین‌ها را برای فضیلت‌منش آرزو می‌کنم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.