لزوم گذر از تمرین به تالیف




عنوان مجموعه اشعار : ..
شاعر : رضا مهدی زاده


عنوان شعر اول : 1
از من گرفته هرچه که بود و نبود را
آن گام ها که می بَرَد از من وجود را

هرچه خیال بافته بودم تباه شد
از هم درید رفتنت این تار و پود را

شاعر اگر شدم اگر اینگونه بی دلم
چشم تو پس نداد دلی که ربود را

جان به لب رسیده ی من تیر می کشد
وا کرده ای به سینه ی من پای دود را

می خواستم بمانی، می خواستم، دریغ
که سد نمی توان شد تصمیم رود را...

عنوان شعر دوم : 2
منم که زندگیم را گره زدم به نگاهت
که شاهکار خدایند چشم های سیاهت

و خنده های تو اعجاز قرن حاضر هجری
و موی تو شب یلداست حول صورت ماهت

تو راز خلقت عشقی، نیاز نیست به گفتن
«هزار نکته‌ی باریکتر ز موست گواهت»

مباد غم بنشیند کنارْ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوشه‌ی قلبت
مباد سینه من را بسوزد آتش آهت

مرا مبر از یاد، ای عزیز دل! که فقیرم
فقیر گوشه ی چشمی نگاه گاه به گاهت

«اگر وصال سر آمد فراق هم به سر آید»
من آن همیشه ایم که، نشسته چشم به راهت...




عنوان شعر سوم : 3
یخ زده باور تقویم و بهارت نرسید
و قرار از دل ما رفت و قرارت نرسید

خواستم خاک کف پای تو را سرمه کنم
خشک شد دیده و به درک غبارت نرسید

به طواف تو دل من همه جا گشت و چه سود؟
دور باطل زد و هرگز به مدارت نرسید

دل من موج حقیریست در این بحر طویل
که به هر سمت که آمد به کنارت نرسید

::

«دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد
یا رب آن کوکب خورشید تبارت نرسید»

قبل از آنکه گذر عمر به پایان برسد
بوی پیراهنش ای کاش به کنعان برسد
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
یکی از اشتباهاتی که ـ حتی در آثار نامداران این‌روزهای شعر موزون ـ بسیار دیده می‌شود، استفاده نادرست از «را»ی مفعولی در ردیف است؛ بدون اینکه توجه داشته باشند که آیا در ساخت جمله، چنین ضرورتی وجود دارد یا نه! نخستین وجه مثبت سروده‌ی شماره1 آقای رضا مهدی‌زاده این است که «را» در تمام ابیات، به‌درستی به کار گرفته شده است.
اما بعد؛ در مصراع «از من گرفته هر چه که بود و نبود را» نیازی به آمدن «که» پس از «چه» نیست؛ چون این‌دو، نقش یکسان دارند و به همین دلیل بسیاری از صاحب‌نظران، «آنچه که» و «هرچه که» را درست نمی‌دانند. این اشتباه رایج هم از زبان گفتاری به زبان نوشتاری نشت کرده و در آثار بسیاری تکرار می‌شود.
نکته‌ی بعدی، ابهامی‌ست که در کل بیت اول وجود دارد. اگر بخواهیم کل بیت را به یک جمله تبدیل کنیم نتیجه، چنین خواهد بود: «آن گام‌ها که وجود را از من می‌بَرَد، هر چه بود و نبود را از من گرفته است». یکی از نکاتی که باید به آن توجه داشت، این است که افعال یک جمله نباید یکدیگر را نقض کنند. قطعیتی که در «گرفته» وجود دارد، استمرارِ «می‌برد» را نقض می‌کند. اگر هرچه بود و نبود را گرفته، چیزی برای بردن باقی نمی‌ماند. نکته‌ی دیگر، مربوط به پرداخت بیانی، تصویری و مضمونی بیت است. «گام‌ها» قاعدتا باید از آنِ معشوق باشد و قاعدتا منظور، این بوده که «آن گام‌ها وجود من را می‌برد» و ما را یاد این مصراع شگفت استاد سخن می‌اندازد: «من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می‌رود». پس مشکل، اولا در انتخاب واژه «وجود» است و شاید اگر ضرورت قافیه نبود، واژه مناسب‌تری انتخاب می‌شد. مشکل بعدی این است که در مصراع دوم، به جای ضمیر ملکی اول‌شخص (م / من)، «از من» به کار رفته است. سراینده می‌خواسته بگوید «آن گام‌هایی که تمام وجود من را با خود می‌برد» اما به تحمیل وزن و قافیه، تا حد زیادی از نحو طبیعی فاصله گرفته است. این بیت را به تفصیل بررسی کردم تا همیشه در موقع سرودن، متوجه باشید که هیچ دو واژه‌ای، کاملا مترادف و به طور قطعی، قابل جایگزینی نیستند؛ هر واژه، بار معنایی و کارکردهای نحوی خاصی دارد که باید متوجه آنها باشیم.
اما در بیت دوم، همه‌چیز سر جای خودش است؛ یک بیت درست و خیال‌انگیز که به زوایای پنهان زبان (بافته بودم) هم توجه دارد. البته اگر برای «تار» و «پود» معادل‌های مشخص و مجزا وجود داشت، بیت به اوج می‌رسید. بیت سوم، معمولی‌ست؛ ضمن اینکه ارتباط افقی آن چندان محکم نیست. اما بیت چهارم باز هم از توانایی‌های سراینده خبر می‌دهد؛ نخست در ایهام «تیر می‌کشد» و از آن مهم‌تر، در مصراع دوم که «دود»، هم یک احضار فرامتنی از شعر کلاسیک ماست (دود آه) و هم وجه اصطلاحی «دود» در روزگار خودمان را تداعی می‌کند (دخانیات و مخدرها). رفتار موسیقایی سراینده در مصراع آخر، تحسین‌برانگیز است؛ نوعی تصویرگری موسیقایی؛ لکنت‌هایی که هم قرار است باعث ماندن معشوق شوند و هم نفس‌های نامنظم و چه‌بسا هق‌هق راوی را تداعی می‌کنند. ناگفته نماند که ممکن است نظر عده‌ای این باشد که در هجای نخست این وزن به هجای بلند نیاز داریم و به‌کاربردن «که» در آغاز مصراع، درست نیست.
درباره سروده‌های دوم و سوم، نکاتی را به اشاره یادآوری می‌کنم:
ـ تک‌تک واژه‌های یک متن، باید بتوانند بودن خود را توجیه کنند و به ارزش کلی آن بیفزایند. در بیت دوم اگر به جای «هجری»، «قمری» داشتیم، می‌توانست ارتباطی با «ماه» برقرار کند ولی در شکل موجود، این واژه، بیکار است؛ اگرچه ممکن است برای برخی مخاطبان عام، جالب به نظر برسد!
ـ در غزل دوم، جز در بیت سوم (تضمین خوب و تاثیرگذار) و بیت آخر (من آن همیشه‌ای‌ام که) بیشتر با توصیف‌ها و تصاویر تکراری طرفیم.
ـ استفاده از «و» در آغاز مصراع، همه‌جا و همه‌وقت، خوب نیست. این کار معمولا برای فاصله‌گذاری روایی انجام می‌شود و دو باری که در غزل دوم انجام شده، قابل قبول است اما در مطلع بیت سوم، از کار درنیامده است. در چنین حالتی ما متهم به پذیرفتن تحمیل وزن خواهیم شد.
ـ «به» در مصراع دوم بیت دوم، بدون هیچ توجیهی، به جای هجای بلند نشسته است.
ـ غزل سوم اگرچه در مصراع نخست مطلع، رنگی از تازگی دارد، در ادامه باز هم به تکرار فضاها و مضامین و تصاویر تکراری می‌افتد که البته دست‌ورزی خوبی‌ست اما مانع نمی‌شود که یک بار دیگر گفته‌های قبلی‌ام را تکرار کنم. رضاجان مهدی‌زاده عزیز! این تکرارها در حد تمرین، قابل قبول است ولی برای سراینده‌ای که بارها توانایی‌هایش را نشان داده، کم است؛ پس می‌تواند به تازه‌جویی‌های شاعرانه‌ی بیشتری آراسته باشد. شما که هم توانایی داری و هم پذیرای نقد و نظر مشفقانه هستی! خودت را بنویس؛ مطمئنم که خوب خواهی نوشت؛ خصوصا که نشان داده‌ای هوشمند و آگاه هم هستی.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.