«نامه های نیما» را بخوانید




عنوان مجموعه اشعار : بهانه تو
شاعر : فاطمه فردوسی خادم


عنوان شعر اول : ای کاش
ای کاش که چشمم نگشایم به دگر بار
تا باز کشد غمزه آن نرگس خمار
ای کاش که این تب کشدم تا که نیابم
بهبود و بیاید تب نو بر من تبدار
ای کاش که جانم رهد از کالبد تن
تا آن نگردد به غم عشق گرفتار
ای کاش که این دل زطپش باز بیفتد
تا آن که نکوبد به سر و سینه ز ناچار
ای کاش رسد عمر به پایان که بدانی
سودای تو زد یکسره حراج به بازار
ای کاش به گاه نزع من تو نباشی
تاسخت و‌گران نگذردم عاقبت کار
ای کاش نگاهم نکنی لحظه آخر
تا آن که بماند به دلم حسرت دیدار

عنوان شعر دوم : با تو
با تو این اندیشه تا اوج فلک پر میکشد
بر حریم و خلوت حور و ملک سر می کشد
باتو پیماید همه هفت پرده این آسمان
پا گذارد بر مه او یا بگذرد از کهکشان
با تو همچون قطره بارانی ز ابر اشک بار
بر زمین آید فرود و جوشد اندر چشمه سار
با توبیند خوشه پروین و جمله اختران
یا که پیچد بر حریر نازک رنگین کمان
با تو با توفان شود همراه و با رعد مهیب
تازند شلاق برق از آسمان خیزد نهیب
باتو همراه نسیم رقصد میان خوشه ها
یا که پاورچین رود از کوچه و پس کوچه ها
با تو گردد جاری و پیوسته پویا همچو رود
تا بیابد مام دریا خواند آهنگ وسرود
با توبالا میرود از قله ها و هر ستیغ
می خرامد در سپهر نیلگون همراه میغ
با توخیزد از دل دریا که تابیند ز اوج
خوردن سیلی به چهر ساحل از دستان موج
با تو نبود مانع راهش در و دیوار و درز
یا نگشته حائلش هرگز حصار و حد ومرز

عنوان شعر سوم : بیکران عشق
چو آرشم کمان تو ، به سوی دل نشانه رفت
به پیشواز تیر تو ،دلم چه عاشقانه رفت
دلم که بوالهوس نبود، اسیر نفس نگشته بود
ندانم از چه شد چنین ،که او پی بهانه رفت
به گنج خانه دلم غریبه ره نداشت، لیک
به چشم هم زدن نشد ، که گنج از خزانه رفت
پرنده دلم اسیر آشیان سینه بود
شکسته بال پرگشود ، به یاد تو زلانه رفت
گل شکفته دلم زشاخ خود نشد جدا
که تا عندلیب یافت به نغمه و ترانه رفت
فروغ شمع عشق را طواف می نمود دل
که آتشت پرش بسوخت و این دلم شبانه رفت
در این مصاف عقل ودل ،شکست خورده عقل زدل
به بیکران عشق تو دلم چه شادمانه رفت
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای سه گانۀ خانم «فاطمه فردوسی خادم» که کمتر از یکسال است در عرصۀ شعر فعالیت می کند، نشان دهندۀ آن است که او استعداد و ذوق وافری در سرودن دارد و از این لحاظ باید به او آفرین گفت. به جز دو سه مورد پرش های کوچک وزنی او توانسته است از پس وزن برآید و در مثنوی «باتو» هم نشان داده است که توانایی کشف و کاربرد قافیه های تازه را هم در شعر دارد.
نکته ای اما در این میان قابل توجه است، او هنوز در عرصۀ زبان و به روزکردن آن نتوانسته است به خوبی از عهده برآید. اگر ما ندانیم که این شعرها را شاعری در قرن بیست و یکم سروده است، به هیچ وجه نمی توانیم دربارۀ موقعیت زیستی و زندگی و زمانۀ شاعر چیزی از شعرش بفهمیم. او هنوز از «نرگس خمار» و «هفت پردۀ آسمان» سخن می گوید و ستاره را اختر و ابر را میغ می گوید. در شعرش هیچ نشانه ای از زندگی مدرن نیست. عجیب نیست که شاعری در سال 1396 یعنی در سال های پایانی قرن چهاردهم شمسی شعر بگوید و شعرش هیچ تفاوتی با شاعری که در قرن پنجم هجری در فرغانه -مثلاً- زندگی می کرده است، نداشته باشد؟
به این دوست شاعرمان بیش از هرچیز توصیه می کنیم، شعرهای شاعران خوب معاصر را بخواند. در نگاه آن ها به زندگی، هستی و پیرامون خود دقت کند و ببیند که این شاعران موفق چگونه توانسته اند، زمانۀ خود را در شعر زنده کنند و حرفی را به مخاطبانشان بیان کنند که مخصوص شاعر امروز است. علاوه بر این حتماً «نامه های نیمایوشیج» را هم بخوانید تا ضرورت های شاعر امروز برای سرودن را دقیق تر درک کنید. موفق باشید و منتظر شعرهای تازۀ شما هستیم.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
فاطمه فردوسی خادم » سه شنبه 12 دی 1396
با عرض سلام و تشکر از منتقد گرامی جناب آقای آرش شفاعی .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.