به اندازه واژه خرج کنیم




عنوان مجموعه اشعار : عشق
شاعر : زهرا اسحاقی


عنوان شعر اول : گردباد
لنج دریا
هی هی می کند
آب، گاه این سو گاه آن سو
دل، دل می زند.
گردباد وحشی تنها
سر نداری؟
سربگردانی
مهر بی قیمت، عشق یکجا، دل همه
روی اینها
جان را هم فذایت می کنم.
روح من تشنه ست
آسمان را در آب
گم کرده است.
گردباد وحشی تنها
سربگردان
لنج سرگردان را
سوی ساحل
گرچه زخمی یا شکسته
بازگردان.
روح من خسته ست.
شور، غوغا و شاید اندکی کم تلنگر
قرص گرداند
دلش را
طفلک بیچاره
روح سرگردان من.
شنیدی
گردباد وحشی تنها.


عنوان شعر دوم : قرب
عشق تویی
روح منم
چرخ زنم
دور فلک
همه
برهم زنم
نزدیکتر از من
به رگ گردنم




عنوان شعر سوم : بهار
گوش کن، هرم گرما زیر پوستم صدایت می زند
زمستان ماندنی نیست
قول می دهم
آخرین باریست
که سنگ قبرت را روی چشم های کوچکت
آبیاری می کنم.
تو فقط جوانه بزن
حتی در خواب های پریشانم.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به اعتبار اندک سابقه‌ی ادبی «زهرا اسحاقی» و بر اساس استعدادی که فعلیت نیافته است و قطعاً در اثر گفتگوهای انتقادی و استمرار در نوشتن و تاکید بر مرور آثار موجودیت شاعرانه‌ای پیدا خواهد کرد مخاطب هر سه متن او می‌شوم و صمیمانه او را به رنج نوشتن و دشواری‌های درک جهان دعوت می‌کنم. به او یادآوری می‌کنم که ما یا برای دل خود می‌نویسیم و بس؛ که قاعدتاً چه نوشتن و چگونه نوشتن آن به دیگران ربط نمی‌یابد و یا برای خود و دیگران می‌نویسد که در این چرخه باید چشم‌انداز خود را با دیگران به اشتراک بگذارد و برای انتقال ذهنیت‌ها و برداشت‌های بصری خود، شیوه‌های شعری را به کار بگیرد. بنابراین بدین اعتبار که شاعر، در حال تجربه‌اندوزی است و برای بهبود شعر خود دریغی نخواهد داشت به مرور چند نکته در نوشته‌هایش بسنده می‌کنم.
تمایل فطری شاعر به سمت و سوی موزون‌نویسی است و این تمایل در وزنی که شکسته‌شکسته در خلال سطرها به کار گرفته شده است، قابل مطالعه است:
- آب، گاه این سو گاه آن سو/ دل دل می‌زند
- گردباد وحشی تنها/ سربگردان/ لنج سرگردان را/ روی ساحل/ گرچه زخمی یا شکسته/ بازگردان.
- عشق تویی/ روح منم/ چرخ زنم/ دور فلک/ همه/ برهم زنم/ نزدیک‌تر از من/ به رگ گردنم
در همه‌ی این نمونه‌ها وزن وارد شده است و شاعر اگر چه با کم‌آگاهی اما تلاش کرده‌ست که به مدد موسیقی و به کارگیری قافیه، چهره‌ای شاعرانه‌تر به متن‌هایش ببخشد اما به دلیل عدم تسلط بر وزن عروضی و نیز ناآشنایی با شکل شعر و تقطیع سطرها، دچار اشکالاتی شده است که به شعر او آسیب وارد کرده است.
نکته‌ی دیگری که بهتر است از همین نخستین تجربه‌ها به شاعر یادآور شوم؛ اصرار بر محدودسازی خود در خرج کردن واژه‌هاست. شعر، از گذشته تا به امروز خلاصه‌ی رویدادها و واقعیت‌ها بوده است و به طور قطع، ایجاز یکی از مهمترین شیوه‌های شعری هم در گذشته و هم در این روزگار به حساب می‌آمده است و می‌آید. باید این توان را در خود تقویت کنیم که آنات شعری را در متن خود کشف کنیم و زوائد این سیلان ذهنی را حذف کنیم و یا لااقل بازنویسی کنیم تا هر آن چه در متن به چشم می‌آید، با معنا مرتبط باشد و در تکمیل شعر نقشی داشته باشد. به این دو نمونه توجه می‌دهم:
- گوش کن، هرم گرما زیر پوستم صدایت می‌زند/ زمستان ماندنی نیست/ قول می‌دهم/ آخرین باریست/ که/ سنگ قبرت را روی چشم‌های کوچکت/ آبیاری می‌کنم/ تو فقط جوانه بزن/ حتی در خواب‌های پریشانم.
در واژه‌ی «هُرم» واژه‌ی «گرما» پنهان است و می‌تواند میان این دو یکی انتخاب شود. می‌توان با حذف «صدایت می‌زند» که در ادامه‌ی «گوش کن» آمده است، به درک بصری شعر سرعت بدهیم و در واقع متن را قابل پیش‌بینی کنیم. نکته‌ی دیگر هم که در توضیحات فوق بر آن تاکید داشتم، موضوع کشف آنات شاعرانه و تمرکز بر ابراز آن است که در این شعر، جوانه‌زدن سنگی‌ست که عزیزی زیر آن مدفون است. شاید اگر شاعر تنها به همین معنا می‌پرداخت و موجودیت واژگانی خود را خرج این کشف می‌کرد به نتایج بهتری دست پیدا می‌کرد و پدیده‌های کم‌ارتباطی که بدان اشاره شده است به خودی‌خود از متن حذف می‌شدند.
چشم در راه آثار با مطالعه و با وسواس نوشتاری شاعر ارجمند می‌مانم.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی شاعر و روزنامه‌نگار است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.