هماهنگی شکل و محتوا و زبان




عنوان مجموعه اشعار : چند شعر
شاعر : محمدعلی رضاپور


عنوان شعر اول : درست شد
کارم درست اوّل باران، درست شد
کارم کنارِ کارِ بهاران، درست شد

گویا نسیمِ نازِ لطیفی که می‌وزید
اوّل دلم شکست و، سپس جان، درست...

دل، بی‌خیالِ عشق؟! نگو! هیچ خوب نیست
حالا که حالِ بی‌سرو سامان درست شد

گل خواندو، می‌شداز نفسش چید این امید:
عطرِ تغزّلاتِ گل افشان درست شد

پروانه بود و کفتر و سنجاقک و نسیم
هر جا که شعرِ چشمه‌ی جوشان...

آتشفشانِ دائمیِ عشق را بگو
در دشت نیز شعبه‌ای از آن درست شد

واجب شد عاشقانه‌ترین‌ها غزل شوند
واجب ‌ترینِ عرصه‌ی امکان درست شد

خورشید نیستیم؛ ولی نور می‌دهیم
از مهر، جلوه‌های فراوان درست شد.



عنوان شعر دوم : خبر دارد
ازحسّ باران خورده ی بستان،خبر دارد
چشم نسیمی که از این سامان، خبر...

آهو به دشتِ خوش تماشا می‌خرامد خوش
از پونه و بابونه و ریحان خبر دارد

آن سوی کوهِ مِه گرفته، روستایی هست
آب زلالش از غزلبازان خبر دارد

پرواز، آوازِ غزلبازِ عقابان است
کِی لاک‌پشت ازآن غزلبازان خبر دارد؟

باد کویری، واژه‌ی «گل» را نمی‌فهمد
گلواژه امّا از گل و باران خبر دارد

محصورمانده دربیابان!جنگلی هم هست
از جلگه پرسیدم. بله، از آن خبر دارد

از کهکشان تا کهکشان تا کهکشان‌ها را
کِی دست و پای بی سروسامان، خبر..
انکار، کارِ چشم‌های اهل دیدن نیست
چشمی که می‌بیند، از این برهان خبر...

تاراجِ دل کن تا شود معراج دل برپا
حتماً دلت از این غم شایان خبر دارد
دل،دوستدارِدوستدارانِ تو باد ای دوست!
آن دل که باشد دوست، از پیمان خبر دارد
مهدی! غزل خواندی؛ولی آیاغزل بودی؟
این واژه از معنای بی‌پایان خبر دارد.



عنوان شعر سوم : مهربان من! (در قالب ابتکاری سه گلشن/سه باغ)
«آقا! به دل نگیر اگر بی¬وفا شدم
یا یک ـ دو روز، از گل یادت جدا شدم»

جایی نمی¬رود دل شیدا. کجا رود؟
این دستِ دوست بسته سراپا، کجا رود؟

بستی مرا به خاطره¬ی بوی زلف خود
این مستِ مستِ مستِ تو تنها کجا رود؟

پروانه و طراوت پرواز و دشت گل
از التفاتِ گلشنِ زیبا کجا رود؟

پردیس نیست خوب¬تر از آستان تان
چشمم از این حریم مصفّا کجا رود؟

چشمم به خوشه¬های تماشا نمی¬رسد
بی¬توشه از کنارِ تماشا کجا رود؟

ای مهربان به زائرزارت! عنایتی
بیچاره، ناامید از این جا کجا رود؟

«جایی نمی¬روم. به تو وابسته، جان من
از آن گلِ است کوزه¬ی عاشق¬نشان من

دست نوازشی به سر خسته¬ام بکش
قربان مهربانی تو، مهربان من!»
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
داشتنِ حسّ شاعرانه، توانایی درست به کار بردنِ وزن و تا حدودی ایجاد کردنِ تصاویر و تعابیر مختلف در شعر، همگی، ویژگی‌های لازم برای سرودنِ غزل و مثنوی و این‌گونه شعرهای موزون و مقفاست، اما همۀ این‌ها باید همراه با دقیق‌بودنِ نحو زبان و ارتباطِ معنادارِ تصاویر و مفاهیم باشند تا شعرهایی قابل‌تأمل‌تر و قوی‌تر را پیش چشم بگذارند. شاعرِ این سه شعر، در بعضی از بیت‌ها، مثلِ «خورشید نیستیم؛ ولی نور می‌دهیم/ از مهر، جلوه‌های فراوان درست شد.» از عهده برآمده است، اما در مجموعِ سه شعر، به نظر می‌رسد که به جای آن‌که بیشتر سعی در نو آوردنِ زبان و عناصرِ درونیِ شعر داشته باشد به شکلِ ظاهریِ شعر اهمیت می‌دهد، در بسیاری از بیت‌ها و عباراتِ هر سه شعر، نکاتی قابل تجدیدنظر وجود دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

ـ در بعضی از بیت‌ها ناهماهنگیِ زبان و تصویر وجود دارد، مثلاً در «آتشفشانِ دائمیِ عشق را بگو/ در دشت نیز شعبه‌ای از آن درست شد» با این که نوعی درک شاعرانۀ متفاوت دیده می‌شود، اما درست شدنِ شعبه‌ای دیگر برای یک آتشفشان، چندان تصویر دقیقی در ذهن ایجاد نمی‌کند، مگر آن‌که شاعر قصدِ گفتنِ شعری طنزگونه داشته باشد که می‌بینیم در کلِ شعر این قصد وجود ندارد.

ـ شاعر در بعضی از بیت‌های شعر دوم و اول، ردیف یا بخشی از آن را به صورت نقطه‌چین گذاشته است، اگر به صورت اتفاقی صورت گرفته باشد، باید گفت که بهتر است شعر به طور دقیق با تمام کلماتش نوشته شود، ولی اگر به قصدِ القای معنا یا ایجاد نوعی شکل تازه باشد، باز باید گفت این حذف‌ها نه تنها معنای ضمنی ایجاد نکرده‌اند، بلکه مخلِّ روان‌خوانیِ مخاطب شده‌اند و همچنین ایجاد شکلی تازه هم نیست زیرا در دهه‌های پیشین به صورتی بسیار هدف‌مندتر، این گونه بازی‌های شکلی با غزل انجام شده و نوعی تجربه کردن بوده است (و گاهی هم ضرورتِ معنایی و نحوی داشته ) اما نتوانسته شکل غزل را از آن شکل مشخصِ تاریخی‌اش خارج کند، دلیلش هم این است که خارج شدن از شکلِ اصلی غزل، نه تنها دیگر اسمش غزل نیست، بلکه گاهی شاید شکلِ خوشایندی هم ایجاد نکند.

ـ در بعضی از بیت‌ها مثلِ «دل،دوستدارِدوستدارانِ تو باد ای دوست!/ آن دل که باشد دوست، از پیمان خبر دارد» علاوه بر عدمِ ارتباطِ دقیق بینِ مصرع‌ها، زبان و نحو و معنا، کاملاً سنّتی آورده شده است، در حالی که از مجموعۀ سه شعر می‌توانیم از شاعر انتظار داشته باشیم که در همۀ بیت‌ها از زبان ساده و روان امروزی استفاده کند.

ـ در شعر سوم که شاعر در کنار عنوان نوشته: «در قالب ابتکاری سه گلشن/ سه باغ» باید گفت که قالب شعر، همان غزل‌مثنوی‌ست و نیازی به نام‌گذاری روی شکلی که کمابیش دهه‌هاست مورد استفاده قرار می‌گیرد نیست، فقط حجمِ نام‌های شعری را افزایش می‌دهد، بدون آن‌که لزوماً ارزشِ تاریخ ادبیاتی ایجاد کند، نام گذاشتن روی یک قالب از روی ضرورتِ شعری باید باشد، فرضاً همین قالبِ غزل‌مثنوی را در نظر بگیریم: این قالبِ شعری شاملِ حداقل یک غزل و یک مثنوی‌ست و ممکن است در مواردی چند مثنوی و چند غزل در میانِ یک‌دیگر قرار بگیرند، گاهی هم ممکن است تعداد بیت‌های غزل‌های یک غزل‌مثنوی از تعدادِ بیت‌های مثنوی‌اش بیشتر باشد، این نام‌گذاری در مورد غزل‌مثنوی ضرورت داشته است، چون ترکیبی از غزل و مثنوی بوده است. اما در قالبی که شاعر برای ما نام‌گذاری کرده، ما عملاً با همان غزل‌مثنوی روبه‌روییم و تغییرِ ماهوی در آن روی نداده و در واقع یک غزل‌مثنویِ کوتاه است.

ـ در بعضی از عبارات، مثلِ «از گل یادت جدا شدم» تصویری قابلِ تصور نیست، و گل یاد، فقط به صورتِ اصطلاحی آمده است، در شعر بهتر است این‌گونه ترکیبات در جهتِ ارائۀ تصویری دقیق به کار گرفته شود، در این‌جا این تصویر را ایجاد می‌کند که انگار شخصی به گلِ یاد کسی چسبیده بوده و حالا جدا شده است، و این چندان شاعرانه نیست، مثلاً اگر شاعر خود را به خاکی تشبیه می‌کرد یا به شیشۀ پنجره‌ای، باز شاید ارتباطی میان گل و شخصِ جدا شده از آن، قابل تصور می‌بود.

ـ تعبیراتی مثلِ دل شیدا، بوی زلف، التفاف گلشن وتاراج کردنِ دل... دیگر کاربردی در شعر امروز ندارند و کلماتِ دیگری جای آن‌ها را گرفته‌اند.

ـ اکثر فعل‌ها، در شعر امروز، دیگر در وجهِ التزامی‌شان بدونِ «ب» نمی‌آیند، غیر از مواردی مثلِ «کند» یا «شود» که گاهی به جای «بکند» و «بشود» به کار می‌رود. در شعر سوم، به جای «برود»، «رود» به صورتِ سنّتی‌اش آمده و چون در موضعِ ردیفِ اکثرِ بیت‌ها آمده، این فراوانی، زبانِ شعر را به شکل مکّرری سنّتی‌تر کرده است. این استفاده، به احتمال زیاد به اجبار وزنِ شعر بوده است، در این موارد شاعر می‌تواند به طور کلی از ردیفی دیگر استفاده کند که ممکن است موجبِ حتی تغییرِ بعضی عبارات هم بشود.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۱
محمدعلی رضاپور » 10 روز پیش
سلام و احترام آگاه داشتن از دیدگاه صاحبنظرانه ی شما برایم مفید بود. هر نقدی هم نقدی می طلبد. برای مطالب مطرح شده، پاسخ هایی دارم اما چندان مجال گفتن نیست. سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.