نوری در تاریکی




عنوان مجموعه اشعار : اکسیر
شاعر : اشکان اعظمی نژاد


عنوان شعر اول : زمزمه
همه دعوت شده‌ایم
به صرفِ فعلِ مُردن
در این قرون وسطای جغرافیایی
خاورِ میانه!


عنوان شعر دوم : گذشت و کنون این منم...!
آن روزها گذشت
آن روزها به خواهش و نیاز من
و به ناز تو
کنون یکی درختانیم به گودال
در انبوه سر به فلک کشیدۀ درختانی تاک
و کنون دو مردگانیم به یک گور
که به صور نخراشیدۀ اسرافیل
از خواب نخواهیم خاستن

در من اسبی بود چموش
و در تو
واحه‌ای خنک در پساپس صحرائی خوف
چموش از آنک که مرا
راهی بدان نبود
و چموش از آنک که مرا عطشی بود
و سر ناسیرابی
هرگز!

آن روزها گذشت
آن روزها به خواهش و نیاز من و به ناز تو
کنون این منم
آرام بر جایگه خویش.


عنوان شعر سوم : اکسیر
یکهزار و نهصد و چهل و سه
یهودی‌ام، لهستانی تبار
و نفس‌هایم زیر چکمۀ سرباز نازی
به شماره
افتاده
بیش از هر زمان دیگری
به آغوش زنی محتاجم

یکهزار و نهصد و چهل و پنج
سرباز نازی‌ام
تپانچۀ بی‌رحم روسی
قلبم را قراول رفته
نومیدانه
به آغوش زنی محتاجم

چند هزار و چندی و چند
در عصر بی لبخند آهن‌ها
شاعری سیلی خورده‌ام
می‌گریم
و برای زنده ماندن
به آغوش زنی محتاجم
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی سه اثر ارسالی از سمت شاعر عزیز و دوست نادیده‌ام جناب آقای اشکان اعظمی‌نژاد عزیز درخدمتم و در ادامه نکاتی را بیان می‌کنم که امیدوارم برای این دوست عزیزمان و ارتقای سطح شعری او مفید باشد.
قبل از این‌که بخواهم جدی در مورد این سه متن صحبت کنم باید اعتراف کنم که در این سه متن یک خمیر مایه دیدم که جنسش مورد علاقه‌ی من است.هرچند اعظمی‌نژاد به شعر نرسیده و فاصله دوری با شعر دارد، اما اگر راهش را خوب ادامه بدهد و به نقدها خوب گوش دهد، به نظر من می‌تواند شاعر خوبی باشد.جنس دغدغه او جنس جذابی ست که هنوز شکل نگرفته.وقتی صحبت از جنگ جهانی دوم می‌شود و دو سال آخر جنگ یعنی سال‌های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵ را بیان می‌کند یعنی اشاره‌ای خاص در ذهن شاعر است.اشاره‌ای لهستانی‌تبار.نمی‌دانم چرا یاد فیلم پیانیست افتادم.هرچند این متن نشان و کد مخصوص به آن فیلم ندارد و نشانش کلی‌تر است و به هرچه مربوط به جنگ جهانی دوم است می‌خورد با این اوصاف ذهنم به سمت شاهکاری چون پیانیست رفت.این یعنی جنس دغدغه اعظمی‌نژاد دوست دارد جهانی عمل کند.احساس مصرفی او نیز احساسی جهانی ست.بماند که باید تراش بخورد تا اصلش هویدا شود و فعلا همه چیز در زمخت‌ترین و بی‌تراش‌ترین حالت ممکن در متن حضور دارند اما بلاخره می‌تواند این نکات را به خوبی از دل این سه متن یافت.شاعری که در میانه‌ی جنگ و در کشت و کشتار به دنبال آغوش زنی می‌گردد یعنی ذاتا شاعر است.
نکته دیگر این‌که او باید کمی از فروغ فرخزاد جدا شود.تاثیر فروغ و اندیشه‌ها و فرم و ساختار شعری فروغ، بر شعر این دوست عزیزمان به روشنی دیده می‌شود.حال یا فروغ زیاد می‌خواند و یا اصلا فروغ نخوانده و صرفا یکی دو اثر شنیده که در ضمیر ناخودآگاه او حک شده و محصولش می‌شود متن دوم او.شعر زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت فروغ در این‌جا روشن است.
نکته دیگری که افسوس مرا بلند کرد این است که این شاعر جوان، فرصت را خلق می‌کند و بعد نابودش می‌کند آن‌هم به بدترین شکل ممکن.
متن اول را بخوانیم با هم:

همه دعوت شده‌ایم
به صرفِ فعلِ مُردن
در این قرون وسطای جغرافیایی
خاورِ میانه!

این‌جا فرصتی بود که کاملا ابتدایی سوخت.حال پیشنهادی می‌دهم:

دعوتیم به مهمانی مرگ
در خاورمیانه

یا

مرگ را صرف کردیم
در مهمانی خاورمیانه

و از این دست پیشنهادات که سبب ارتقای فرصت شعری می‌شود.این دو پیشنهاد برگرفته از خود متن شاعر است.اثلا خود متن آیت به درست‌ترین شکل.
این نکته یعنی اعظمی‌نژاد می‌تواند فرصت را خلق کند اما نمی‌تواند آن‌را توسعه دهد.همین اتفاق در دو متن دیگر او نیز هست.
نکته پایانی که به ذهنم می‌رسد بگویم این است که ما اتفاقی هم در زبان نمی‌بینیم.به نظرم اعظمی‌نژاد این پتانسیل را دارد که در زبان بسیار بهتر پیشرفت کند.اگر خودش تمایل داشته باشد از شعرهای بعدی او، کارگاهی و قدم به قدم شعرش را پیش ببریم.
یک نکته کوتاه دیگر این‌که در تقطیع اصولا خوب عمل کرده و این هم برایم خوشایند بود.
به نظرم فعلا همین چند نکته برای این دوست عزیزمان کافی ست و منتظر آثار بیشتر و بهتر او هستم.بهترین‌ها را برایش آرزو می‌کنم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۱
اشکان اعظمی نژاد » 13 روز پیش
درود بر جناب ساده عزیز. اول سپاس بابت وقتی که گذاشتید. دوم بابت شعر اکسیر عرض کنم که اشتباه نکرده اید، این شعر را وقتی نوشتم که تحت تأثیر پیانیست بوده‌ام. سوم بابت آن شعر کوتاه، من فکر میکردم که دعوت شدن به صرف فعل مردن، به دعوت شدن به صرف یک فنجان چای میماند، یک غافلگیری ابتدایی و ساده با واژه «فعل مردن». اما راجع به پیشنهاد سخاوتمندانه‌تان، اینکه به صورت قدم به قدم و کارگاهی پیش برویم، هم سپاس بابت دلسوزیتان و هم اینکه برای این مهم، چه باید کنم؟ باز هم سپاس از شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.