دو قدم اصلی




عنوان مجموعه اشعار : شعر
شاعر : سجاد آرام


عنوان شعر اول : صهبای خونین
ساقیا   امشب   صفایی  ده   به  دلبازان  ما
بار   ها   آتش بزن   بر    جان   جانبازان  ما
عمر ما  را  دهر  ما  را  کن  تبارک  ای  عزیز
روز و شب صهبای خونین ده به سربازان ما
با   تو  دنیا   شاد   باشد  خرم  و  آباد  باشد
نک   بیا   دستی  بزن  بر  ساز  بی سازان ما
در   بهاری   باد  شهوت  را   بدادی  راز  ناب
تا   زند   تیری   جدا   بر   نام   شهبازان  ما
نام  ما  را  ننگ  ما  را   پاس  دارنده  تویی
با  تواضع  راز  نابی  ده  به  خوش رازان ما
ای  تو  را  آرام  باشد  شور  مستی  در  دلت
کوش  تا  ساقی دهد  شوری  به  دلبازان  ما

آرام

عنوان شعر دوم : زمان

زمان رفت هوهو کنان همچو باد
دریغا  که   دل  را   نکردیم  شاد
درین باغ هیچی چه باشد گهر؟
به جز کذب و حیله چه باشد هنر؟
جهان را نباشد به کس راحتی
خدا را چه گویم چه غم حالتی!
نیامد کسی تا بگوید حدیث
ز دنیای بیداد و یکسر خبیث



عنوان شعر سوم : ،
،
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به دو شعر از جناب سجاد آرام، از آن جا که برای اولین بار است که برای شعرهای شما یادداشت می‌نویسم چند شعر دیگر از شما را مطالعه کردم و ترجیحم این است به جای نقد جزیی این دو اثر در مورد مسائل کلی‌تر و به باور من مهم‌تری صحبت کنیم، از سطح شعر و همچنین سوابق پرونده شما مشخص است که در آغاز مرحله نوشتن هستید، این مرحله بسیار مرحله مهم و تاثیرگذاری در ادامه راه است، چرا که پایه و اساس تصور شما نسبت به شعر نوشتن در همین مرحله شکل می‌گیرد، این که توانسته‌اید در کمتر از یکسال تا حدودی بر قواعد نوشتن شعر کلاسیک تسلط پیدا کنید بسیار خوب است، این یعنی شما شاعری پرتلاش هستید، اما این میزان شاید تا دو ماه دیگر برای توصیف شما به عنوان یک شاعر نوقلم کفایت کند، حالا وقت فکر کردن به مسائل جدی‌تر است، من دیدم شما در قالب‌های دیگر هم شعر نوشته‌اید و ارسال کرده‌اید با فضاهای متفاوت، کاملا قابل درک و طبیعی‌ست که یک شاعر کم تجربه هر قالبی را در ابتدای راه تجربه کند و اصلا هم چیز بدی نیست، به هر حال هیچ کس شاعر را محدود به یک قالب خاص نمی‌کند، اما باید بدانید که اکثریت شاعران معمولا در یکی از دو حوزه شعر کهن یا نو شناخته می‌شوند، آن هم به دلایل تفاوت‌های معنادار این دو قالب با هم است، اما نکته اصلی این نیست، بلکه باید در خصوص وضعیت تاثیرپذیری صحبت کنیم، اینکه یک شاعر نوقلم از شعر دیگران و تصورات خودش نسبت به شعر سرمشق می‌گیرد طبیعی و قابل درک است، اما باید ببینیم و بدانیم که این جریان تا کی ادامه پیدا خواهد کرد، هستند گروهی از شاعران که این دوره برایشان بسیار طولانی شده و دیگر نتوانسته‌اند شخصیت واحدی برای شعرشان دست و پا کنند. امیدوارم شما جزو این دسته قرار نگیرید، به هر حال اینکه شما الان در ذهن خود تعریفی از شعر دارید و سعی می‌کنید بر اساس آن شعر بنویسید هم طبیعی‌ست، پس باید برای تعریف ذهنی شما خوراک مناسب جور کرد تا روز به روز کامل‌تر و سنجیده‌تر شود، این خوراک از راه مطالعه شعر خوب و خواندن کتاب‌های آموزشی به دست می‌آید. پس مطالعه خود را افزایش دهید، افزایش آگاهی در این حوزه باعث می‌شود که در درجه اول شعرتان شبیه به شعر یک شاعر نشود، یعنی وقتی شما حوزه مطالعاتی محدودی داشته باشید به نوعی هر چه می‌خوانید را می‌نویسید اما وقتی طیف گسترده‌ای را مطالعه کنید قطعا اشراف کامل‌تری پیدا خواهید کرد و جهانی بزرگ‌تر را درک خواهید کرد. قدم بعدی تمرین است، بنویسید و بنویسید و نگران خوب و بدش هم نباشید، این تمرینات قرار نیست معرفی کننده جایگاه شما باشند این تمرینات برای تقویت نوشتن شماست و بسیار هم مهم هستند حتی اگر یک بیت قابل ارائه هم نداشته باشند. الان این دو شعر شما هیچ ربطی مثلا به آثاری که در قالب آزاد ارسال کرده‌اید ندارند، آنقدر از هم دورند که انگار دو ذهن متفاوت آن‌ها را نوشته است، این نشان دهنده موقعیت شما در تاثیرپذیری‌ست، هر دو شعر با زبانی بسیار کهن و البته تعابیر و تصاویری تکراری نوشته شده‌اند،
ساقیا امشب صفایی ده به دلبازان ما
بار ها آتش بزن بر جان جانبازان ما
عمر ما را دهر ما را کن تبارک ای عزیز
روز و شب صهبای خونین ده به سربازان ما
همین که شعر با ساقیا شروع می‌شود زنگ خطر اول است، کلماتی چون همین ساقی و دلبازان و صفا دهر و صهبا هر چند می‌توانند در یک شعر امروزی هم بیایند اما وقتی با تعابیر کهن و مضامین کلیشه‌ای همراه بشوند آورده‌ای برای یک غزل امروزی نخواهند داشت. این مثال را فقط برای روشن‌تر شدن بحث اصلی زدم.
این شعرها را اگر خانواده‌ی همان مشق‌ها قرار دهیم بسیار هم ارزشمند هستند، اما اگر بخواهم نکته‌ی کلی هم در خصوص غزل بگویم این است که غزل امروز بیش از تمام زمان‌ها نیازمند معاصرشدن حقیقی‌ست، یعنی ساختن سپری برای معاصر بودن غزل، نه با رفتارهای ظاهری مثل امروزی کردن کلمات و به هم ریختن فرم‌ها، بلکه با معاصر کردن زبان و صد البته اندیشه در معنای کلی چیزی جز به زبان آوردن نیست.

با آرزوی موفقیت.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.