شاعرانگی و روانی




عنوان مجموعه اشعار : دو شعر تقدیم به سردار شهید حاج قاسم
شاعر : محمدحسین لشگری


عنوان شعر اول : رباعی ۱
سیلی است که خواب را خراب دشمن
جاری است که لرزه بر تن اهریمن
بی‌خود راهی نشد خبرها دارد
خون تو پیام آور صبحی روشن

عنوان شعر دوم : مرد میدان

او آنکه در مسافت شب پر گشود بود
پرواز بعد یک نفسی از فرود بود

مرداب عادتی که گرفتار آن شدیم
رفتن سعادتی است ولیکن چه زود بود

مرداب، منجلاب، حباب و در این میان
آن کس رسیده است به دریا که رود بود

آن یل که درمقابل دشمن حماسه‌‌ها
مردی که در میانه میدان سرود بود

دشمن نداشت چشم تماشای نور را
این آتش مشوش ملعون حسود بود

پس نقشه‌ای کشید برای نبودنت
خوابی برات دیده و دنبال سود بود

از آن خیال باطل خود بی‌نصیب شد
آنچه به چشم خویش فرو برد دود بود

عنوان شعر سوم : .......
.......
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
سلام دوست گرامی. نوشته‌هایی که این بار برای نقد فرستاده‌اید تفاوت آشکاری با نوشته‌هایی قبلی‌تان دارد؛ و این تفاوت به موضوع شعر برمی‌گردد. مضمون اصلی، حرف و پیامِ خیلی از نوشته‌های قبلی شما مشخص نبود و مخاطب متوجه منظور کلی شعر نمی‌شد. شاید مشکل از آنجا بود که حرف و مضمون اصلی شعر را در ذهن خودتان خوب پرورش نمی‌دادید. وقتی مضمون در ذهن شاعر به‌خوبی ساخته و پرداخته نشود، موقع پیاده‌سازی و ارائه به مخاطب به مشکل برمی‌خورد. موضوع و مضمون نوشته‌های جدیدتان مشخص‌تر است و وقتی تکلیف ذهن شاعر با خودش مشخص است، می‌تواند به مخاطب کمک بیشتری کند و در انتقال پیام دقیق‌تر عمل کند. البته یک نکته را هم باید در ذهن داشته باشید! گاهی با نوشتن عبارت‌هایی مثل «تقدیم به...»، «دربارۀ...» یا هر چیز دیگری در جایگاه عنوان یا مقدمه، مخاطب متوجه می‌شود که موضوع کلی شعر چیست اما این شعر است که باید بتواند خودش را معرفی کند؛ شعری بدون عنوان و مقدمه و پانویس و...
نوشتن دربارۀ موضوع‌های خاص یا مناسبت‌های مختلف، از نظر رساندن پیام کلی به مخاطب ساده‌تر است اما سختی‌های خاص خودش را هم دارد. یکی از سختی‌ها این است که مضمون تکراری می‌شود؛ چون خیلی‌ها درباره‌اش می‌نویسند. آن هم دربارۀ مضمونی که عناصر مشخص و گاهی محدود دارد. آن وقت است که مضمون‌سازی بدیع، پیدا کردن زاویۀ نگاهی جدید و باز کردن دریچه‌ای نو اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. تحویل دادن مضمونی معمولی و تکراری، جذابیتی برای مخاطب نخواهد داشت. رباعی شما می‌توانست نگاه بدیع‌تری داشته باشد تا نظر خواننده را بیشتر جلب کند. شیوۀ استفاده از زبان و حذف فعل‌ها هم که کار خاصی انجام نداده است و بحث دیگری است. ضمناً نکتۀ مهم دیگری که شاعر باید در این نوع نوشته‌ها رعایت کند، این است که شعر به سمت شعار نرود؛ که این مشکل هم با نگاه و مضمون تازه رفع می‌شود.
نوشتۀ دوم قسمت‌های برجستۀ بیشتری دارد که دلیل اصلی‌اش قالب آن است؛ طبیعی است که غزل فرصت بیشتری برای مضمون‌سازی به شاعر می‌دهد تا رباعی؛ اما غزلی که فقط یکی دو بیت خوب داشته باشد، غزل موفقی نیست. شما در این نوشته اهمیت بیشتری به واژه‌ها داده‌اید و سعی کرده‌اید از ارتباط بین آن‌ها بیشتر و بهتر کار بکشید. بازی‌های کلامی و تناسب‌سازی‌هایی که گاهی خوب جواب داده‌اند و گاهی نه. گرچه بعضی از قافیه‌ها خیلی محکم نیستند اما در کل، بازی قافیه‌ها و ردیف خوب از آب درآمده بود. در بعضی از بیت‌ها، واژه‌ها از یکدیگر پشتیبانی کرده‌اند؛ مثل پر گشودن، پرواز و فرود. مصرع سوم قدرت کافی را نداشت و فضاسازی مناسبی برای مصرع چهارم نداشت. می‌خواست «ماندن» را، که مخالف «رفتنِ» مصرع بعدی است، به تصویر بکشد اما تصویر خیلی خوبی نبود. «مرداب» هم برای خودش رها شده بود و نیاز به پشتیبانی بیشتری داشت. در بیت سوم سعی کرده بودید با واژه‌های متناسب، از دیگر واژه‌ها پشتیبانی کنید و وزن را پر کنید اما اولاً جملۀ کلی این بیت دچار ضعف تألیف شده است و جملۀ سالم و روانی نیست، ثانیاً مرداب و منجلاب و رود از یک جنس هستند و همگی به نوعی آب اشاره می‌کنند اما حباب از جنس آن‌ها نیست. اگر تنها حباب و آب با هم مقایسه می‌شدند خوب بود اما حالا که آب به شکل‌های گوناگون آمده است، حباب فقط وزن‌پرکن است.
بیت چهارم هم جمله‌بندی مناسبی ندارد. اگر کل بیت را یک جمله ببینیم، «مردی که» اضافه است و اگر هر مصرع را یک جمله در نظر بگیریم، فعل مصرع اول حذف شده است که این حذف و این شیوۀ جمله‌بندی اصلاً زیبا نیست. در قسمت‌هایی از نوشته که تلاش کرده‌اید روایت عمودی را تقویت کنید، از قدرتمندی هر بیت غافل شده‌اید. «برات» شکل محاورۀ «برای تو» است و حضورش در اثری که به زبان محاوره نوشته نشده، زیبا نیست. بیتی از سعدی بخوانیم:
سعدی به در نمی‌کنی از سر هوای دوست
در پات لازم است که خار جفا رود
تفاوت «پات» با «برات» چیست؟ از هر دو «ی» حذف شده است اما نوع «ی» در این دو واژه متفاوت است. در «پای تو»، حرف «ی» اضافه است و جزء اصلی واژۀ «پا» نیست اما «ی» بخشی از واژۀ «برای» است و اضافه نیست که حذف شود.
بیت‌های ابتدایی غزل مشغول تصویرسازی بودند و بیت‌های بعدی درگیر روایت. هر کدام از بیت‌ها نکات خاص خودشان را داشتند که به بعضی‌ها اشاره کردم اما هرچه به سمت روایت و پایان غزل نزدیک‌تر می‌شدیم، بیت‌ها سست‌تر می‌شدند. پایان‌بندی مناسبی هم برای نوشته‌تان نداشتید؛ مخصوصاً که به سمت شعار هم رفته بود.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۴
محمدحسین لشگری » دوشنبه 20 دی 1400
سلام. ممکنه بفرمایید حباب و آب چگونه میشه مقایسه شوند؟
روح‌الله احمدی » دوشنبه 20 دی 1400
منتقد شعر
سلام. مثلاً به این شکل که عمر حباب کوتاهه و زود از بین می‌ره اما رود موندگاره و به دریا می‌رسه. موندگاری یا ارزشمندی می‌تونه دلیل خوبی برای مقایسه باشه؛ مثل اون مصرع معروف که می‌گه: روی دریا کف نشیند، قعر دریا گوهر است. البته نوع پرداخت مضمون، شیوۀ مقایسه و خلاقیت و شاعرانگی اهمیت زیاده داره.
محمدحسین لشگری » یکشنبه 19 دی 1400
سلام و درود بر شما جناب احمدی گرامی. لطف کردید. از این نقد شما بسیار آموختم و ایشالا آن‌ها را عملی کنم. سپاس
روح‌الله احمدی » یکشنبه 19 دی 1400
منتقد شعر
سلام. خواهش می‌کنم. موفق باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.