شعرهای کوتاه رشدیافته با کاستی‌هایی اندک




عنوان مجموعه اشعار : رقص ققنوس
شاعر : مریم دلک آبادی


عنوان شعر اول : گوی رویایی

طلوع کرده دو خورشیدک
میان زمهریر سرزمین من
چه سبزم میکند هر دم
حریم هرم آغوشش
چه زیبا می‌شوم وقتی
نگاهم می‌کند گاهی
با دو گوی رویایی
هزاران اسب وحشی میدود در من
زمانیکه،
تو اینجایی.



مریم دلک آبادی

عنوان شعر دوم : دیدنت

فرقی ندارد کدام جاده
من را به تو میرساند
من برای دیدنت
به هر کوره راهی میزنم.


مریم دلک آبادی


عنوان شعر سوم : سکوت
با من نجنگ!
پرچم سفید گیسوانم
بالاست.
نزدیکتر بیا
شاید سکوت
آخرین تیر مشقیِ
این سرباز بی‌دفاع باشد.


مریم دلک آبادی
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
سه شعر سپید از شاعری که حدود یکسال است که شعر می‌گوید، اما باتجربه‌ می‌نماید؛ اگرچه اشعارش خالی از اشتباه و کاستی و سستی نیستند؛ مثلا در شعر نخست، در سطرهای آغازین، هیچ نشان و نمایی از «خورشیدک» نیست؛ خورشیدکی که ناگهان می‌آید بی‌هیچ مقدمه و تمهیدی، صرفا برای این‌که شاعر احساس سردی کرده است. در صورتی که هر تعبیری باید وجه عینی داشته باشد؛ تابع منطق شعری باشد که بتواند ارتباط اجزا را به هم تعین و تبیین کند، زیرا تخیل با خیالبافی فرق می‌کند. البته خود خانم دلک‌آبادی در دو شعر بعدی به این مسایلی که مطرح کردیم رسیده است و ارتباط منطقی بین اجز(منطق شعری بر اساس تخیل نه تعقل که اوجش به کشف می‌رسد و ناب‌بودنش به شهود) را خوب دریافته که به جایش از آن نیز می‌گوییم.
بعد، خورشید که چیزی را سبز نمی‌کند. اگر منظور تاثیر نور و آب و باد و خاک بر گل و گیاه است که تعبیر دوری است در این‌جا؛ زیرا این‌جا ذهن مخاطب درگیر نور و گرمای خورشید است که در ادامه، شاعر به هُرمش اشاره‌ای دارد؛ اما سبزکردن خورشید دور از ذهن است. «حریم آغوش این خورشیدک» هم چندان به ذهن نزدیک نیست، مگر این‌که بگوییم که «منظور ما از آغوش، همان گرمای وجودش است» که باز تعبیر روشن و واضحی نیست که برای مخاطب دلچسب باشد. شاید منظور شاعر را دریابد و بعد سرد از آن بگذرد، و اگرچه گرما با آغوش و این دو با خورشیدک نزدیکی‌هایی داشته باشد. اما از سطر «چه زیبا می‌شوم وقتی» تا آخر، ارتباط اجزا تابع منطق شعری است؛ خاصه این‌که برای «دو گوی رویایی»(یعنی دو چشم) «هزار اسب وحشی» قایل‌شدن بسیار زیبا و ناب است.
نکته‌ی آخر این‌که چرا «دو خورشیدک» و چرا نه «خورشیدکی»؟! بعد این یدکِ «ک» که برای کوچک‌کردن و کوچک شمردن یا کوچک‌کردن و کوچک نشان‌دادن و برای تحقیرکردن کسی یا چیزی گفته و آورده می‌شود، و گاه برای نشان‌دادن موقعیت کسی یا چیزی، در این‌جا چه مصداقی دارد؟ این امر کار را سخت‌تر هم کرده؛ چون ابتدا خود خورشیدک نامفهموم بود و اینک دو تا شدنش به بار این ابهام افزده است؛ ابهامی که لابد برا ی گوینده روشن و معلوم باید باشد. خورشیدک شاید نمادی، سمبلی و یا چیزی در این مایه‌ها باشد که در این صورت، شاعر باید در پانویس توضیح مختصری می‌ داد.
و اما شعر دوم خانم مریم دلک‌آبادی که او اصول و قوانین شعر کوتاه را در آن رعایت کرده است؛ چون اغلب شعر کوتاه سپید را با «نثر ادبی» اشتباه می‌گیرند، و بعضی نیز آن را با کلام «قصار» یا «کاریکلماتور»؛ بعضی نیز بخشی و بُرشی از یک شعر غیرکوتاه را به با شعر کوتاه اشتباه می‌گیرند؛ یعنی استقلال شعر کوتاه را به‌عنوان یک شعر کامل در نظر نمی‌گیرند و فکر می‌کنند شعر کوتاه تنها یک نظر و یک نگاه از شعر است. اما شعر دوم خانم دلک‌آبادی کامل است، اگر چه همین تعداد از کلمات هم برایش زیاد است و بهتر است در سطر دوم «من را» را به «مرا» تبدیل کند که در این صورت، هم این سطر روان‌تر خوانده می‌شود و هم موسیقی بهتری به خود می‌گیرد. «منِ» سطر سوم را نیز باید حذف کند که حشو و زاید است. حالا با حذف همین دو مورد، شعر را دوباره بخوانید، ببینید با این اندکی هرس‌شدن چقدر شسته‌ورفته شده خود را نشان می‌دهد. اگر بین دو سطر اول و دوم هم فاصله بگذاریم، مفهوم و محتوایش قدرت القایی بهتر و بیشتری خواهد داشت:
«فرقی ندارد کدام جاده
مرا به تو می‌رساند

برای دیدنت
به هر کوره‌راهی می‌زنم.»
شعر کوتاه علاوه بر خیلی چیزها(که به چند موردش اشاره کردم) یک چیز مهم دیگر نیز باید داشته باشد و آن «حرف» است؛ باید «حرفی برای گفتن». شعر نخست خانم دلک‌آبادی بیشتر توصیف است اما دو شعر دیگر «حرف» دارند، و چه بهتر که در حرف، دردی باشد، نکته‌ای عارفانه یا کشفی عاشقانه یا حتی سخنی حکیمانه؛ منتها نه به زبان و بیان تعقل و منطق، بلکه به زبان تخیل و منطق شاعرانه که در پی کشف است؛ کشف واقعیت‌ها و شگفتی‌ها و منسوخ‌شده‌های ناب و... تعبیر «پرچم سفید گیسوان» فقط نکته‌ی زیبای شاعرانه نیست، این تعبیر از پس رنج‌هایی پاک و ناب به دست آمده است. به ذهن خیلی‌ها این نجنگیدن و جنگیدن خطور می‌کند اما کشف از آنِ دردکشیده‌ها و از آنِ تفکرات تنهایی است، و تعبیر «سکوت»(سکوتی که منشا آن را شاعر پیش از این نشان داده است) به «تیر مشقی» نیز از همین جنسی است که شرحش بیان شد. با این‌همه، شعر سوم نیز نیاز به یک اصلاح کوچک دارد، و آن حذفِ «بی‌دفاع» در سطر آخر است؛ یک حذف حتمی؛ زیرا در کل شعر نشان‌های بی‌دفاعی مشهود است، پس دیگر نیازی به بیان آن نیست.
با آرزوی توفیق روزافزون برای خانم دلک‌آبادی، ایشان را سفارش می‌کنم به مطالعه‌ و ارتباط با نزدیک‌تر با پایگاه نقد شعر.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
مریم دلک آبادی » 17 روز پیش
بسیار ممنونم از دیدگاه شما جناب خالقی بزرگوار. نکاتی آموزنده و ارزشمند فرمودید. در خصوص شعر اول فقط یک نکته بگم که "طلوع کرده دو خورشیدک" منظورم تولد بود و فکر میکردم با "دو گوی رویایی" ارتباط معنایی داشته باشد. که گویا نتوانسته بود منظورم را برساند. در هر حال بسیار خوشحالم که نظر شما را خواندم و حتما استفاده میکنم. سپاس.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.