گریز از تکرارهای سطحی به سوی کشف های هنری




عنوان مجموعه اشعار : شماره‌ی یازده
شاعر : اکرم (الهه) هاشمی سجزئی


عنوان شعر اول : جانماز
نشستم تا کشیدم پرده‌ها را
و با تسبیح خود یک انحنا را

کشیدم گنبدی در جانمازم
و با پولک نوشتم یا رضاع را

و با منجوق کنارش دوختم چند
ردیف زیکزاک از هشت‌ها را

به دیوار اتاقم تکیه کردم
تجسّم کردم آن صحن و سرا را

و پرچم را شبی رقصاند باد و
میان صحن چادرهای ما را

کبوتر بال خود را باز می کرد
و مادر هم دو تا دست دعا را

و روی آش نذری طرح می‌زد
همان‌طوری که بر دستش حنا را

مناره ماه را تا نصف پوشاند
و چادر صورت غرق حیا را

رها شد حلقه‌ی اشک از نگاهش
رها تا کرد النگوی طلا را

لبان چادرش را سمت هم برد
و خادم هم لبان ِ پرده‌ها را


عنوان شعر دوم : مرغ آمین
مرغ آمین دور گنبد روز و شب پرواز کرد
با پر طاووس خادم هی حرم را ناز کرد

مادرم وقتی رسید و زیر سقاخانه رفت
فوج فوج کفتران از سقف آن پرواز کرد

قطره قطره نور در ظرف طلا می ریخت و
با همان ظرف طلایی روزه‌اش را باز کرد

انعکاس ماه از هر قطره اشکش می چکید
رو به گنبد تا زیارت‌نامه را آغاز کرد

مادرم تسبیح در دستش گرفت و ذکر گفت
ساز یا سبحان و یا سبحان خود را ساز کرد

نرم نرمک اشک‌هایش روی گونه خشک شد
باد با دستان چادر صورتش را ناز کرد
***
خرد شد آیینه‌های روی دیوار حرم
غصّه‌های زائران خسته که سرباز کرد


عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : حامد حسینخانی
به نام خداوند جان و خرد
هر چند سابقهء شعر دینی و آیینی به قرن ها پیش باز می گردد و به ویژه شعر رضوی که موضوع این نقد و نوشتار هست، پیشینه ای بزرگ در فرهنگ و ادبیات ما دارد، آن چنانکه در دیوان برخی از بزرگان متقدم می بینیم، شعرهایی درخشان در مدح و منقبت و یا مرثیهء امام هشتم هست، اما در دو سه دههء اخیر برگزاری جشنواره‌های متعدد و متوالی با موضوع شخصیت امام رضا علیه السلام و ترغیب و تشویق به مدح و منقبت و مرثیهء ایشان، سبب شده است که بسیاری از شاعران چند نسل اخیر، اقبالی فراوان به سرودن و نوشتن شعر رضوی داشته‌ باشند.
به معنای واقعی، مسابقهء شعر سرودن دربارهء امام علیه السلام به راه افتاده است و حتی اگر شاعرانی در این جشنواره ها شرکت نکرده اند یا کمتر حضور داشته اند، بالاخره یکی دو شعر در این باره دارند. همین ماجرا سبب شده است که مضامین و مفاهیمی پی دریی و بیشتر از آن واژه ها و ترکیب هایی مکرر در بیشتر این شعر ها حضور داشته باشد. یعنی گروهی از کلمات و ترکیب ها که بار عاطفی معین و آشنا دارند و گاه به نمادواره هایی رایج و تکراری بدل شده‌اند، همواره در این شعرها به چشم می‌آید؛ کلماتی مانند: "گنبد، کبوتر، آهو، سقاخانه، پنجره فولاد، زیارت، انگور و..." به گونه‌ای که اصطلاحاتی از این دست، شاکلهء اصلی بیشتر این شعرها را می سازد و اگر این واژه ها و ترکیب ها از متنِ این آثار حذف شود، تقریباً چیزی برای شعر و شاعر و حرفی برای گفتن باقی نمی ماند و حاصل آن می شود که فقرِ شعریت و دریافت های شاعرانهء این آثار آشکارتر می شود.
شاید در آغازِ این رویکرد، هدف برخی از شاعران از به کارگیری این مفاهیم و اصطلاحات آن بوده است ست که از سنت های حاکم بر شعر مدح و منقبت و مرثیه فاصله بگیرند و بیشتر ادراک فردی، مواجهء حسی و تجربهء عینی خود را دربارهء زیارت امام و حضور در بارگاه او، بیان کنند؛ اما به سرعتِ تمام، این رویکرد به ورطهء تکرارها و کلیشه ها افتاد و نقض غرض شد؛ یعنی بیش از آنکه این گونه شعر ها بازتاب احوال شاعر و کشف های منحصر به فرد باشد به کلیشه های کم رمقِ شعرشان تبدیل شد. گویی که تجربهء معنوی زیارت برای همهء شاعران، تقریباً یکسان و بازنمایی آن در زبان شعر، منحصر به چند مفهوم و واژهء تکراری است. انگار این سال‌ها مرسوم شده است که شاعران، به ویژه، جوان‌ترها بیش از آنکه در شعر راهی به معارف ژرف و مفاهیم تاویلی و کاشفانه باز کنند، شعرشان بر محور چند اصطلاح و کلمه حرکت کند و مواجههء آنان با مقولهء شعر دینی، بیش از آنکه معرفت محور و کاشفانه باشد، احساسی و گاه فانتزی است.
به نظر نگارنده، این ماجرا بزرگ ترین آسیبِ شعر دینی و به ویژه شعرهای رضوی این سال هاست. در بیشتر این آثار، شاعر، پاره‌ای از حس و حال خود را در صحن یا مثلاً کنار ضریح یا روبروی پنجره فولاد باز می گوید و حدیث نفس می کند. سخن از والایی ها، کمالاتِ شخصیت قدسی امام و مقام هدایتگری و جایگاه رستگارسازی او در این شعرها به حاشیه رفته است. شاعر در این قلمرو ها هیچ تلاشی برای تامل کردن و کشف کردن و هنرمندی کردن ندارد و نتیجه آن شده است که این شعرها از تصویر های نو و کشف های معنایی و هنری و پشتوانه های اندیشگانی تقریباً تهی شده است.
این دو شعر شاعر گرامی نیز هر دو روایت واره‌ای از حضور شاعر و یا راوی در صحن حرم و حس و حال زیارت است. شاعر با همان کلمات و مفاهیم رایج سر و کار دارد: "ضریح، گنبد، کبوتر، مادر و..."
زبانِ شعر اول به زبان شعر کودک و نوجوان نزدیک است؛ آیا این که شاعر قصد سرودن شعر کودک و نوجوان داشته است یا نه، نمی دانم!
در شعر دوم نیز، با گزارش گونه‌ای احساسی روبرو هستیم و عناصری چون تخیل و تصویر و پایه های اندیشه، لرزانند. البته دو تصویر در بیت سوم و چهارم از نقطه های اوج شعر است:
"...قطره قطره نور در ظرف طلا می ریخت و..."
"...انعکاس ماه از هر قطره اشکش می چکید..."

منتقد : حامد حسینخانی

حامد حسینخانی متولد 1359 در شهرستان رابر کرمان دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شهید باهنر کرمان و عضو هیات علمی این دانشگاه از سال 1395 شاعر، مدرس زبان و ادبیات فارسی، منتقد ادبی، پژوهشگر و ترانه سرا



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.