همنشین کردن ترکیب های کهن و نو



عنوان مجموعه اشعار : آب
عنوان شعر اول : آوار
«بلدم تکیه کنم باز به دیوار خودم»
شوق تو میکِشدم باز به انکار خودم

تو به دنبال منی در دل آبادی ها
من خرابم به سرم آمده آوار خودم

شده آیا که زنی دست به آزار خودت...؟
من همانم که زدم دست به آزار خودم

بی وفا هیچ خبر داشتی از حال دلم...؟
من و غم آمده بودیم به دیدار خودم

«من تو را دوست نمی‌دارم اگر بگذاری»
من هنوز عاشقم اما نه به اصرار خودم

رود با اشک به سوی تو رسید اما من
نرسیدم به تو هرچند به تکرار خودم

من همانم که به دریا شدنم می‌ارزد
گاه اگر سر بگذارم به سرِ دار خودم

#آب

عنوان شعر دوم : مبتلا
مُهر محبت است که بر لوح قلب ماست
خوشبخت آن دلی که به عشق تو مبتلاست

یک عمر در لطافت عشقت سروده ام
یه بار هم بیا و نظر کن مرا ؛ رواست

شادم که خالصانه به سر میکشم شراب
شکر خدا که میکده ها خالی از ریاست

با خود غریبه گشت هر آن کس به تو رسید
از خود برید و دید فقط با تو آشناست

پی میبرد که وادی بی انتها کجاست...!
هرکس درون کشتی عشق تو ناخداست

آخر به جرم عاشقی ام میکشی مرا
جام بلا که میدهی ام جرعه‌ی شفاست...

#آب

عنوان شعر سوم : منزوی
در من نمی‌خوانی دلیل ربّنایم را
از چشم من انداختی لطف خدایم را

احساس غمگینیست زیر لب تو نشنیدی
وقتی که میگفتم: بمان پیشم. صدایم را

سهم من از شهر تو تنها کوچه گردی بود
از من گرفتی وسعت جغرافیایم را

لبریز شد چشمانم از بغض گلو گیرم
ناگاه برگشتم نبینی اشک هایم را...

اینقدر بی احساس گفت: آمین. ندانستم
دانست اصلا معنی تلخ دعایم را...؟

ای عشق فهمیدی چه کردی با دلم اما
انگار نشنیدی صدای های هایم را

با یاد آغوش تو از هر دست بیزارم
باز آی و از من باز گیر این انزوایم را...

#آب
نقد این شعر از : حامد حسینخانی
به نام خداوند جان و خرد
در این نوشتار، نقد و نظری دارم بر سه غزل ارسال شده از شاعری جوان.
با توجه به اینکه شاعر محترم بسیار جوانند و هنوز فرصت فراوان برای تجربه کردن و آموختن و انداختن دارند، می توان افقی روشن را برایشان متصور شد. چرا که همین چند غزل، نمایانگر استعداد، ذوق و قریحهء خوب ایشان است؛ اما بایسته است به چند آسیب، توجه جدی داشته باشند.
غزل اول را با تضمین مصراعی از غزلی دیگر آغاز کرده اند: "بلدم تکیه کنم بازبه دیوارخودم"
اگرچه ظاهراً این مصراع و غزل، برای شاعر و احتمالاً جمعی از مخاطبان شبکه‌های اجتماعی، جاذبه داشته است، اما وقتی تمام غزل مورد نظر را خواندم، دریافتم که به دلایلی شعری متوسط و میان مایه است و تنها می تواند سلیقهء گروهی از مخاطبان شعر را در فضای مجازی راضی کند. از این جهت به دوستمان پیشنهاد می کنم اگر می پسندید که در شعر خود سطرهایی از شاعران دیگر بیاورید و یا به اصطلاح تضمین کنید، سراغ شعرهای قدرتمند و غزل های استخوان دار بروید؛ چرا که اگر تاثیر پذیری هنرمند یا شاعرِ جوان از پایه با ملاک و معیارهای متوسط شکل بگیرد، در ادامهء مسیر، همین حالت میان مایگی، تبدیل به عادت ذهنی و زبانی شاعر می‌شود و خلاقیت شاعر را محدود می کند.
نکته ای دیگر؛ در بعضی از ابیات این غزل و غزل های بعدی نوعی سهل انگاری در واژه گزینی ها می بینیم که احتمالاً برای پر کردن وزن یا به دلیل کم تجربگی های زبانی است. البته با مطالعه و تأمل، این دقت و مهارت به دست خواهد آمد؛ مثلاً در مصراع دومِ بیت دوم: "من غریبم به سرم آمده آوار خودم" "به سرم آمده" برای آوار، چندان رسا و بلیغ نیست: می توان
"ریخته" را جایگزین کرد و گفت: "من غریبم به سرم ریخته آوار خودم". یا در بیت سوم: "شده آیا که زنی دست به آزار خودت؟..." به راحتی می‌توان گفت: "شده آیا بزنی دست به آزار خودت؟". در بیت چهارم، دوباره شاعر روی به تضمین آورده است؛ تضمینی که کارکردی تازه و متفاوت در شعر ایجاد نکند، شکست خورده است؛ چرا که کارکرد اولیه، در شعر شاعر قبل، پدیدار شده است؛ تضمین آنگاه موفق و اثر گذار است که در شعرِ مقصد، کارکردی دیگر داشته باشد.
مثلاً:
...بر لبش تشنگیِ شرجیِ صد جام و سبوست
"آن سفر کرده که صد قافله، دل همرهِ اوست"... (نگارنده)
در این گونه تضمین ها لازم است، یا تصویری نو، یا دریافتِ عاطفی تازه، یا تضاد معنایی و... آن هم متناسب با ضرورت های زیبایی شناسانهء همان شعر، حاصل شود.
در غزل دوم می بینیم که شروع شعر، با لحنی تغزلی و بیانی صمیمی رقم خورده است: "مُهر محبت است که بر لوح قلب ماست/ خوشبخت آن دلی که به عشق تو مبتلاست". اگر غزل، با همین استحکام و روانی تا آخر پیش رفته بود، می توانست نمونه ای بسیار خوب از غزل رمانتیک امروز، باشد.
در بیت دوم: "یک عمر در لطافت عشقت سروده ام/ یک بار هم بیا و نظر کن مرا رواست"؛ مثلاً کاربرد "نظر کن" با حال و هوای زبان این غزل چندان هماهنگ نیست. اصولاً همنشین کردن ترکیب ها و واژه‌های کهن که به شکل سنتی در غزل های قدیم پُر بسامد بودند، با ترکیب ها و واژه های امروزین ظرافت و توانمندی ویژه ای را می طلبد؛ طبعاً با مطالعه و تجربه کردن، این توانمندی تقویت خواهد شد.
نکته آخر، دربارهگ غزل سوم؛ شروع غزل به همان سهل انگاری ها دچار است اما از بیت سوم که بیتی بسیار زیبا و قابل تامل است: "سهم من از شهر تو تنها کوچه گردی بود/ از من گرفتی وسعت جغرافیایم را" غزل اوج می گیرد و به زبانی یک دست و صمیمی و اثرگذار دست می یابد؛ این پاره های درخشان، نوید بخش این است شاعر عزیز با سلوک ادبی و هنری می تواند غزل های یکدست و خواندنی تر ارائه کند و آینده ای خوب را رقم بزند. در کُل، صمیمیت، وجهِ برجستهء زبان شعر این دوستِ شاعر است.

منتقد : حامد حسینخانی

حامد حسینخانی متولد 1359 در شهرستان رابر کرمان دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شهید باهنر کرمان و عضو هیات علمی این دانشگاه از سال 1395 شاعر، مدرس زبان و ادبیات فارسی، منتقد ادبی، پژوهشگر و ترانه سرا



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.