گفتاری‌نویسی را جدی بگیرید




عنوان مجموعه اشعار : سه گانه اول
شاعر : نفیسه اسماعیل‌زاده شاهرودی


عنوان شعر اول : یک روز
ميم مثل مهتابي كه از چشمات
مي ريزه توي شهر خوابيده
لبخند ماه ماسيده رو لب هاش
از وقتي چشماتو تو خواب ديده

نون مثل نقش خنده هات وقتي
تو خندوانه شعر مي خوندن
نقاش هاي سورئال حتي
تو كار نقش خنده هات موندن

ت مثل تقدير جهاني از
تابيدن تو توي اين دنيا
كل مراسم، پوشش زنده
هم ماهواره هم صدا سيما

واو مثل وقتي سير مي خندي
وقتي كه خوشبختي به همراته
وقتي سفارش مي دي اينبارم
فنجون لبريزِ كافه لاته

ي مثل ياد روزاي روشن
روزاي آينه كاري دنيا
روزاي چشماي درشت تو
روزاي خوب روزگار با ما

واو مثل اون روز سياه و تلخ
روزي كه نامردي سياهش كرد
روزي كه روشن بود آغازش
روزي كه پر شد از عذاب و درد

ميم مثل مردي كه نقاب داره
دنياي قلبش سخت تاريكه
رو صورت ماهت اسيد پاشيد
مرز جنون و عقل باريكه

نون مثل نقش خنده هايي كه
آيينه ي چشمات نمي بينه
تو آدم شعراي من هستي
يك روز دنيا ما رو مي بينه

عنوان شعر دوم : جاده ی رؤیا
چالوس يه راهه كه باريكه
چالوس يه جاده اس كه مي پيچه
چن تا درخت و كوه و شيرووني
چالوس بدون دستهات هيچه

هر چارشنبه قبل تعطيلي
ما تو ترافيك كرج بوديم
جي پي اسو هي زير و رو كرديم
با هر چي راهِ بسته لج بوديم

تونل به تونل شعر مي خونديم
ساعت به ساعت شوق با ما بود
اون قدر محوِ زندگي بوديم
سدّ كرج انگار دريا بود

سبقت گرفتيم بارها روي
خطّاي خواب آلوده ي ممتد
برگ جريمه، گشت نامحسوس
دوربين سرعت ظبطمون مي كرد

پُر مي شديم از بوي بارون، از
عطر تمشك و بوي آويشن
ويگن برامون "گل نسا" مي خوند
تا لحظه هامون ارغواني شَن

چالوس يه خطِ ساده رو نقشه اس
دنيا پُره از نقطه و خط ها
ما خاطره ساختيم ازش، شايد
بي ما نمي شد جاده ي رؤيا!

عنوان شعر سوم : تعبیر
شعرهای کوچکم در پای تو زنجیر شد
خواب های خسته ام با نام تو تعبیر شد
آیه های عشق را در شهر تو آموختم
در کتاب زندگی این آیه ها تفسیر شد
من نبودم در جهان، عشق تو در جانم نشست
کودکی هستم که در پای نگاهت پیر شد
یک خم این جا، یک خم آن جا، کوچه ای پر پیچ و خم
تا تو را دیدم، دلم از کوچه گردی سیر شد
آن قدر حافظ گشودم تا تو را پیدا کنم
عاقبت گیسوی دل در یک غزل پاگیر شد
گفت می آیی شبی از خواب بیدارم کنی
"یوسف گم گشته" را بازآمدن تقدیر شد
قاف عشقت دور و من تنها به پرواز آمدم
قسمت من از غمت این ناله ی شبگیر شد
هر سحر با شعرها در انتظارت بوده ام
تا نگویی فصل پرواز من و تو دیر شد
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
برجسته‌ترین ویژگی ساختی سروده اول، ابتنای آن بر یک الگوی تجربه‌شده است: الفبا؛X مثل …X ؛ الگویی که گاهی در ترانه‌های لاله‌زاری، با اندکی تغییر، خرج شده تا در عوامانه‌ترین شکل ممکن، «ابرو» و «بالا»ی مخاطب راوی، توصیف و خواسته‌های خود او مطرح شود و گاهی هم در آگاهی جانی و زبانی یک شاعر تمام مثل حسین منزوی به کار گرفته شده تا یک مطلع درخشان رقم بخورد؛ «می‌کنم الفبا را روی لوحه‌ی سنگی / واو مثل ویرانی، دال مثل دلتنگی». می‌بینیم که منزوی برای شکل‌دادن و باورپذیرکردن فضا، این الگو را به صورت خام هم به کار نبرده است؛ نخست از کندن «الفبا» روی «لوحه‌ی سنگی» سخن گفته و سپس از این مسیر، سراغ حرف اصلی‌اش یعنی «ویرانی» و «دلتنگی» رفته است.
در چهارپاره خانم اسماعیل‌زاده، مخاطب، ناگهان با این الگو مواجه می‌شود؛ «میم مثل مهتابی...»؛ یعنی اینکه اساسا هیچ تمهیدی وجود ندارد و همین روند، در بندهای بعدی هم ادامه پیدا می‌کند. نکته‌ی مثبت این امتداد، این است که سراینده تلاش می‌کند در یک روایت پازلیک، هر چه پیش می‌رود، ماجرا را کامل کند و نقاط مهم بیشتری را در ذهن مخاطب، روشن کند. بدون تردید اگر در بند اول، مقدمه و حسن‌تعلیلی برای رفتن به فضای الفبا وجود داشت، این روایت، می‌توانست بهتر شکل بگیرد.
نکته‌ی مهم دیگری که در این سروده به چشم می‌خورد، قافیه‌ی اشتباه بند آخر است؛ اشتباهی که کمی هم عجیب می‌نماید چون از سیاق این سه سروده به نظر می‌رسد که سراینده، مقدمات را طی کرده باشد. برای تشخیص قافیه‌بودن دو کلمه، باید همه‌ی افزوده‌های آنها از قبیل پیشوند و پسوند و شناسه و... را کنار گذاشت؛ با چنین شرطی، «ن» نفی در «نمی‌بینه» هم باید حذف شود و نهایتا «می‌بینه» دو بار در جایگاه قافیه قرار می‌گیرد که درست نیست.
و اگر قرار باشد فارغ از همه‌ی مشکلات دیگر سروده اول، به مهم‌ترین ویژگی مثبت آن اشاره کنیم، باید گفت نگاه تازه‌جو و جزء‌نگر سراینده، در چند فراز، قابل توجه است؛ فرازهایی که شخصی‌تر و تازه‌تر هستند و در آثار دیگران، کمتر شنیده یا خوانده شده‌اند.
این ویژگی، در چهارپاره دوم هم هست؛ اگرچه آثار دیگری هم با این فضا (جاده چالوس)، سراغ داریم. یکی از نکاتی که درباره این سروده قابل ذکر است اینکه وقتی راوی از گذشته می‌گوید، آن را به صورت استمراری روایت می‌کند اما در مصراع سوم بند دوم، به جای فعل «می‌کردیم»، از گذشته ساده (کردیم) استفاده شده است.
نکته‌ی مهم دیگر اینکه وقتی در یک اثر از زبان گفتاری استفاده می‌کنیم، باید متوجه ظرایف و قواعد و لحن زبان گفتاری باشیم وگرنه متن، دچار دوگانگی می‌شود. مثلا نوع تالیف در مصراع «ساعت به ساعت شوق با ما بود» نسبتی با لحن غالب در متن ندارد.
در این سروده هم با روایتی تازه و شخصی طرف هستیم که نشان از توانایی سراینده در این زمینه دارد؛ اگرچه گاهی در پرداخت تصاویر و مضامین، دقیق عمل نمی‌کند؛ مثلا در بیت «اون‌قدر محوِ زندگي بوديم / سدّ كرج انگار دريا بود» مخاطب، متوجه منطق مضمونی روایت نمی‌شود چون مابازایی برای آن وجود ندارد.
اما در مورد سروده سوم که در قالب غزل نوشته شده، قبل از هر چیز باید به زبان به‌کارگرفته‌شده در متن اشاره کرد و پرسید چرا به محض اینکه سراینده پا به فضای غزل می‌گذارد، ناگهان همه‌چیز به‌شدت میل به کهنگی و تکراری‌بودن می‌کند؟ سراینده‌ای که در چهارپاره‌های گفتاری تا این حد در نوشتن جزئیات زندگی خود راحت و موفق است، چرا دچار کلی‌نویسی می‌شود؟ آن هم با ترتیبات نحوی‌ای که بارها در آثار دیگران به کار گرفته شده و در حد مندرس‌شدن است!
به این ترکیب‌ها دقت کنید: «شعرهای کوچک»، «خواب‌های خسته»، «آیه‌های عشق»، «کتاب زندگی»، «گیسوی دل»، «قاف عشق»، «ناله شبگیر»، «فصل پرواز». می‌بینیم که جز یکی‌دو ترکیب، ترکیب‌های دیگر، صدها بار در آثار دیگران شنیده شده‌اند؛ تصاویری کلی و مبهم که هیچ نسبتی با فضاها و تصاویری که در سروده‌های اول و دوم دیدیم، ندارند و انگار در اجباری که ناشی از عادات ذهن اجتماعی سراینده است، یک بار دیگر وام گرفته شده‌اند تا این سروده، رنگی از شعر موزون فارسی داشته باشد؛ در حالی که این تصور، ناشی از ناآشنایی اکثر مخاطبان با غزل روزگار خویش است. این فاصله ذهنی، دو دلیل می‌تواند داشته باشد؛ یا این غزل، خیلی پیش‌تر از دو چهارپاره بالا نوشته شده، و یا سراینده، آن‌قدر که با ترانه و شعر گفتاری روزگار خود آشناست، با غزل روزگار خود، نیست؛ پس می‌شود به همین‌قدر بسنده کرد که سراینده این سه اثر باید بداند که می‌تواند همه‌ی فضاهایی را که در چهارپاره‌های گفتاری‌اش نوشته، در غزل‌های نوشتاری‌اش هم بنویسد اما فعلا در فضای گفتاری‌نویسی موفق‌تر است و اگر این فضا را جدی دنبال کند، متمایز و متشخص خواهد نوشت.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.