فراز و فرودی شاعرانه




عنوان مجموعه اشعار : بن بست آرامش
شاعر : مرضیه آرامش


عنوان شعر اول : ترانه ماه

بوسه ای بی هوا
گوشه ی لبم را
به ضلع بیقرارشرم کشاند
وتلی ازخواهش روی سینه ام آوارشد
اماجنگی درمیان نیست
پرچم صلح بالای هفت دری ویرانه سرایم می رقصد
من نشانی آبادی های زیرآوارمانده ام رالابلای قفل کهنه انگشتانمان بازیافتم
تومیدانی چگونه رازفرسوده تنم راجوان کنی
بی آنکه ترانه ای از ماه روی دوش شب سنگینی کند

عنوان شعر دوم : آتش به اختیار
آتش به اختیارباش
اینجاپنبه زاریست درسودای شعله ورشدن

عنوان شعر سوم : گندمزار
گندمزار
مبهوت میماند
از گذار گامهای بی پروای رود

رود
پیچ وتاب میخورد
تابه مزرعه کل سرخ
و
زندگی با نگاه شیفته ی خورشید
زنگار از آینه چشم برمیگیرد
و
من
پهلو به پهلوی شرم
به شهر آغوشت پناهنده میشوم
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
این سه اثر به‌ظاهر شعر سپیدند. می‌گویم به ظاهر... زیرا واقعیت، حقیقت و ماهیت شعر سپید چیز دیگری است و هنوز برای بسیاری روشن نیست که فرقش با نثر در چه و چه چیزهایی است؛ همان‌گونه که سال‌ها گذشته است و هنوز بسیاری دقیقا پی نبرده‌اند که شعر کلاسیک فقط وزن و قافیه نیست. این یعنی این‌که شعر در هر قالب و به هر شیوه‌ای که باشد، ویژگی‌ها، ظرافت‌ها، ظرفیت‌ها و قابلیت‌هایی دارد که بین همه‌ی شعرها به یک اندازه مشترک و دارای اهمیت است. البته در شعر کلاسیک، بنابه دلایلی، وزن و قافیه از جمله ارکان شعر کلاسیک محسوب می‌شود.
و اما سه شعر خانم مرضیه آرامش: شاعر «ترانه‌ی ماه» را با نه‌چندان وضوح و روشنی و با اندکی گنگی که برآمده از زبان تجریدی شروع کرده است. یعنی «ضلع بی‌قرار شرم» و «تلِ خواهش که روی سینه آوار شده» کجاست و چیست؟! نه این‌که نتوان آن را معنا کرد و محتوایش را فهیمد، بلکه حرف این است که شعر نه تنها در ایهام که حتی در ابهام خود نیز باید وضوح و روشنی داشته باشد. زیباییِ شعر در این نیست که ورود به تودرتوییِ آن مخاطب را سردرگم کند و پیچیدگی‌هایش او را کلافه و سرگردان، بلکه باید تودرتوییِ برایش به مفرحی بازی و تفریح باشد و پیچیدگی‌هایش لذت‌بخش؛ چنان‌که معادلات پیچیده‌ی ریاضی برای یک نخبه‌ی ریاضی لذت‌بخش ست؛ اما شروع شعر چنین نیست. یعنی سطرهایش ضعیف و سست و بی‌خاصیت نیست اما برجستگی و بلندایی هم ندارد:
«بوسه‌ای بی‌هوا
گوشه‌ی لبم را
به ضلع بی‌قرار شرم کشاند
و تلی از خواهش روی سینه‌ام آوار شد.»
بخش دوم شعر با «اما» شروع می‌شود که اگر حذفش کنی، انگار برگ پوسیده از آن را دور انداخته‌ای. شعر از همین‌جا قدرت می‌گیرد: «جنگی در میان نیست و رقصیدن پرچم صلح و... نشانی آبادی...» همه مقدمه‌ی یک شعف عاشقانه‌ای است که شاعر آن را با بیان و تعابیری تازه سروده است:
«اما جنگی در میان نیست
پرچم صلح بالای هفت دری ویرانه سرایم می‌رقصد
من نشانی آبادی‌های زیر آوار مانده‌ام را لابه‌لای قفل کهنه‌ی انگشتانمان بازیافتم.»
دو سطر پایانی شعر هم درخشان‌تر از سایر سطرهاست، همان‌گونه که هر شعر خوبی باید بهترین سطرهایش در آغاز، خاصه در پایان شعر اتفاق افتاده باشد. دو سطر پایانی شعر خانم مرضیه آرامش اولی روشن و تازه و زیبا و دومی نیز گنگی مطبوعی دارد؛ به مطبوعی و گنگی خودِ ماه:
«تو می‌دانی چگونه راز فرسوده‌ی تنم را جوان کنی
بی‌آن‌که ترانه‌ای از ماه روی دوش شب سنگینی کند.»
اثر دوم بیشتر به کاریکلماتور شبیه است، نه از آن سو که خیلی کوتاه است و در حدود یک سطر است، بلکه ساختار کاریکلماتور را دارد. شما به شعرهای کوتاه سیروس نوذری بنگرید، اغلبشان دو سطر کوتاهی هستند که روی هم از یک سطر معمولی هم کمتر و کوتاه‌ترند اما کاریکلماتور نیستند. در واقع شعرهای کوتاه نه تنها از کاریکلماتور، بلکه باید به ساختار قصار هم نزدیک نشوند، یا برشی از یک شعر دیگر نباشند:
«آتش به‌اختیار باش
این‌جا پنبه‌زاری‌ست در سودای شعله‌ورشدن.»
سطر آخر شعر، سخن از پناهنده‌شدن است؛ از این رو برای پناهنده‌شدن تمهیداتی لازم است. اول این‌که هیچکس با شرم پناهنده نمی‌شود، بلکه ترس و دلهره مناسب‌تر است. منظور این است که یک شعر باید وجوه عینی داشته و بر پایه‌ی واقعیت بنا شده باشد. در واقع تخیل شعر یا غلوش خالی از واقعیت نباشد. در یکی دو نقد پیش این سوال را این‌گونه جواب دادم که تکرارش در اینجا لازم، مناسب و به‌‌جاست:
«شعر باید برای مخاطب باورپذیر باشد، حتی اگر بر مبنای تخیل باشد؛ حتی اگر شاعر بگوید:
«زين آتش نهفته که در سينه‌ی من است
خورشيد شعله‌ای‌ست که در آسمان گرفت.»
چرا این بیت حافظ برای مخاطب باورپذیر بوده و با جان و دل آن را می‌پذیرد، برای این‌که تخیلش مبنای واقعی دارد. چرا که در واقع و به‌راستی «گدازه‌های خورشید در مقابل سوز دل و رنجی که انسان می‌کشد» چیزی نیست. از این رو اگر بگویم «خورشید شعله‌ای‌ست از آتش نهفته‌ی من؛ یعنی منِ انسانی»، حرفِ کاملا درستی است و قابل باورپذیری؛ اما اگر بی‌هیچ تمهیدی بگویم «دوبیتی‌های من معجزه می‌کند»، کی باور می‌کند؟»
در کل، اثر سوم یعنی «گندمزار»، هر دو سه سطر به دو سه سطر ساز خودشان را می‌زنند و به‌لحاظ ساختاری می‌لنگند؛ اگرچه ممکن است به‌لحاظ معنایی یک مفهوم را القا کنند. زیرا ابتدا «رود به گندمزار مبهوت و بعد به مزرعه‌ی گل سرخ می‌رسد، سپس زندگی با نگاه شیفته‌ی خورشید، زنگار از آینه چشم برمی‌گیرد؛ بعد هم دو سطر آخر. هیچ‌کدام از سطرها یکدیگر را جذب نمی‌کنند و همه در حال فرار از هم‌اند.
حرف آخر این‌که خانم مرضیه آرامش با همان شعر نخست نشان داد که در مدت کوتاه شاعری، تجربه‌های خوبی کسب کرده است و استعداد خوبی دارد. او می‌تواند بعد از این، از خوب و بد شعرهای خود که توسط منتقدان مشخص می‌شود بهره بگیرد و آن‌ها را برای خودش الگو سازد. فروغ، شاملو،نیما، آتشی، سپهری، رویایی و شعر دیگر شاعران امروز و دیروز را خوب بخواند، اما از هیچ‌کدامشان الگوی مستقیم نگیرد؛ تاثیرپذیریش غیرمستقیم باشد. ارتباط با پایگاه و مطالعه کتاب‌های خوب هم فراموش نشود.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۳
ضیاءالدین خالقی » چهارشنبه 15 دی 1400
منتقد شعر
خواهش میکنم. ان شاالله که همین طور است. همت و مطالعه و ممارست لازم است. خدا را شکر استعدادش را که دارید.
ضیاءالدین خالقی » یکشنبه 12 دی 1400
منتقد شعر
انشالله همینطور است. چون شعر اولتان شعریت بالایی داشت و منسجم و تازه هم بود.
مرضیه آرامش » شنبه 11 دی 1400
بسیارممنونم..امیدوارم در روند شعرسرودن روبه جلوحرکت کنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.