بی‌توجهی به محور همنشینی




عنوان مجموعه اشعار : انعکاس
شاعر : فاطمه ضرغامی


عنوان شعر اول : مادربزرگ
چشمانت تاریخ مصور عشق
دستانت جغرافیای تجربه
و صدایت سرود ملی جاودانگیست
ای همه عشق ای همه خوبی
تو را به بلندای کوله بار خاطره ات
و بزرگی صبر افتاده در پیشانی ات
و به اندازه ثانیه ثانیه دلتنگی های دمه غروبت
می ستایم
و چه بسیار دوستت دارم
و دوستت دارم چه کم واژه ای است
وقتی از شکوه یک عشق و یک تو سخن میگویم..

عنوان شعر دوم : صدا

نگاهم به سوی خاطراتت ساکن می‌شود
خاموش مانده ام
سکوتم به حرف می‌آید
وفریاد میزند..
تو نمیشنوی..
فریادم بادبادکی می‌شود و درجست وجویت
کوچه به کوچه می دود..
تو نمی‌بینی..
بادبادکم پرنده ای میشود و
جلد خانه ات ..
اسیرش میکنی!

عنوان شعر سوم : خاطره
بین همه فاصله ها پل میزنم

اما دستانم کوتاه می آیند
پرنده های این حوالی هرروز به قصد رویت پر باز می‌کنند
این خیابان این کوچه
قول خانه ی تو را به من داده بودند
این قطار به شوق تو راهی سفر شد
در کدام آسمان به جست وجوی تو بیایم
که به اندازه نوشیدن یک فنجان چای باهم خاطره بسازیم
مثل گذشته هایی که عطر خاطره شان را از وجود تو وام گرفته اند...
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
با خوانش هر سه شعر و تأمل بر آن‌ها، و با اشاره به اینکه نحوۀ انتقال احساس و عاطفۀ شعرها بسیار ستودنی است و از موسیقی و ترنم آواییِ قابل‌توجهی هم برخوردارند، لازم می‌دانم شاعر را به اهمیت محور هم‌نشینی و به‌بیانی بهتر، به اهمیت محور افقی سطرها توجه بدهم؛ مسأله‌ای که به‌نظر می‌رسد شاعر توجه چندانی به آن نداشته، و این بی‌توجهی، حتی در مواردی به اختلال در محور عمودی شعرها نیز سرایت کرده است.
و اهمیّت توجه به محور افقی و رعایت تناسب در محور هم‌نشینی را از دو جهت می‌توان گوشزد کرد؛ یکی اینکه برقراری تناسب و ارتباط منطقی میان اجزای کلام در سطح یک جمله و بیشتر، یکی از نخستین و بدیهی‌ترین توقعاتی است که از متنی می‌رود که ادعای برقراری ارتباط با مخاطب را دارد، و با بر هم خوردن این نظم منطقی، در همان وهلۀ نخست، در برقراریِ ارتباط، اختلال ایجاد می‌شود. و دیگر اینکه توانمندی در ایجاد ارتباط سازمند میان اجزای یک جمله، و پس از آن رسیدن به شناخت و اِشراف کافی نسبت امکانات هر نقش دستوری یا واژگانی، شاعر را به نقطه‌ای می‌رساند که بتواند با دخل‌وتصرف در همین محور هم‌نشینی، به خلق سازه‌های هنری و ادبی منحصربه‌فرد بپردازد. مثلاً تمام آنچه سهراب سپهری را در آخرین شعرهایش که در مجموعۀ «ما هیچ، ما نگاه» منتشر شدند، تبدیل به شاعری با سبک شخصیِ ممتاز کرد و بسیاری از منتقدان و پژوهشگران را بر آن داشت تا دربارۀ آن شیوه (موسوم به ساختار جدولی) مطالبی بنویسند و بسیاری از شاعران نیز آن شیوه را در پیش بگیرند، عملاً محصولِ همین توانمندیِ شاعر در دخل‌وتصرف در محور هم‌نشینی کلام بود. و این توانمندی حاصل نمی‌شود، مگر با توانمند شدنِ اولیۀ شاعر در رعایت قوانینِ همنشینی عناصر در بافت جمله. و با تمرکز بر شعرهای ارسالیِ دوست شاعرمان، می‌توانیم فقدان این توانمندی را در اغلب سطرهایش نشان بدهیم.
شاعر می‌گوید: «چشمانت تاریخ مصور عشق/ دستانت جغرافیای تجربه/ و صدایت سرود ملی جاودانگی‌ست» و پیداست که واژۀ «تجربه» همنشین خوبی برای دیگر واژه‌های این چند سطر نیست و اصلاً جنس آن با کلیّت اثر نیز تفاوت دارد. باز در جای دیگر می‌گوید: «تو را به بلندای کوله‌بار خاطره‌ات/ .../ می‌ستایم» و پیداست که آمدنِ «بلندا» درکنار «کوله‌بار» هیچ توجیهی ندارد. یعنی بهتر بود که یا به‌جای «بلندا» از «سنگینی» استفاده شود، و یا به‌جای «کوله‌بار» از «کوه» یا هر واژۀ دیگری که متناسب با بلندی باشد. همین‌طور در شعر دوم می‌گوید: «نگاهم به‌سوی خاطراتت ساکن می‌شود» و می‌دانیم که «به‌سوی» از حروفِ دارای جهت است که لزوماً درکنارِ افعالِ دارای حرکت (از جهتی به جهتی دیگر) می‌آید، و نه درکنار افعالی که دارای ثبات و سکون‌اند. یعنی یا باید به‌جای «به‌سوی» از «در» استفاده می‌شد، و یا به‌جای «ساکن می‌شود»، از «می‌آید/ می‌لغزد/ حرکت می‌کند/ می‌شتابد/ و...». باز در جای دیگری می‌گوید: «فریادم بادبادکی می‌شود و در جست‌وجویت/ کوچه به کوچه می‌دود» و اینکه برای «بادبادک»ی که قادر به پریدن است، از فعل «دویدن» استفاده شده، نوعی تنزّل شأنِ «پریدن» به «راه رفتن/ دویدن» است، و حال آنکه باور عموم، برای «پریدن» شأن بیشتری قائل است و...
مسألۀ دیگری هم که لازم است شاعر به آن توجه کند، وجود اطناب در ساختار نحویِ اغلب جملات است. یعنی جملاتی که می‌توانستند از عناصر نحوی کمتری برخوردار باشند، به‌دلیل کاربرد عناصری که نقش کلیدی و مهمی هم در شعر ندارند، طولانی و مفصل شده‌اند. به‌عنوان مثال می‌توان به پایان‌بندیِ شعر سوم اشاره کرد: «در کدام آسمان به جست‌وجوی تو بیایم/ که به‌اندازۀ نوشیدن یک فنجان چای با هم خاطره بسازیم/ مثل گذشته‌هایی که عطر خاطره‌شان را از وجود تو وام گرفته» که در آن، اساساً سطر آخر قابل‌حذف است. و در دو سطر قبل هم البته باز همان مشکلِ عدم تناسب عناصر در محور همنشینی وجود دارد؛ شاعر می‌گوید: در کدام «آسمان» به جست‌وجوی تو بیایم؟ و بعد از «چای نوشیدن» سخن می‌گوید!

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.