حرف‌های موزون




عنوان مجموعه اشعار : شعر بارداری
شاعر : وحیده احمدی


عنوان شعر اول : 1
کِی روح تو در وجودم آمد؟ وقتی که به خواب ناز بودم؟

سرگرم به کار روزمره، یا اینکه سرِ نماز بودم؟

کِی جسم تو جان گرفت در من؟ بیدار شدی و عطسه کردی

بی آنکه خودم بدانم انگار آغاز ره دراز بودم

از روح خداست در وجودت این هدیه پاک را نگهدار

من مثل تو داشتم ولی حیف، بردند و به خواب ناز بودم

شاید به هوای تو خدا باز از روح خودش به من دمیده

عطرش به مشام من رسیده انگار که در حجاز بودم


وحیده احمدی

عنوان شعر دوم : 2
دارم تو را حس می کنم با هر تکانت

با هر تکان گاه گاه و بی امانت

آهنگ قلبت را دلم تکرار کرده است

حس می کنم جانم گره خورده به جانت

خود را به من با بند نافت وصل کردی

یک روز قیچی می شود این ریسمانت

آب و هوایت را خودت باید بگیری

هم فکر بینی باش و هم فکر دهانت

آی ای مسافر! دست و پایت رشد کرده است؟

وصل است آیا بند بندِ استخوانت؟

من تا به حد مرگ، غمخوار تو هستم

از خود مراقب باش تا حد توانت

آه ای خدا دستم به درگاهت کمک کن

قربان ذات دلنشین و مهربانت


وحیده احمدی

عنوان شعر سوم : 3
خدایا این همه آدم چطوری بچه آوردند؟

چه طور این شاهراه درد را آرام طی کردند؟

چه زن هایی که عمری بارهای نسل فردا را

کشیدند و به عشقت خم به ابروها نیاوردند

ولی این قهرمان های کذایی با دو تا وزنه

به دنبال رکورد تازه در تاریخ می گردند

اگر نُه ما بار شیشه روی دوش مردان بود...

چرا یک لحظه اش را هم نمی گیرند اگر مردند !


وحیده احمدی
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
سلام. نوشته‌هایی که این بار فرستادید ویژگی‌های مشترک زیادی با نوشته‌های قبلی‌تان دارند. مشخص است که حرف و دغدغه داشتید و سعی کردید آن‌ها را در قالب شعر بریزید. روایت‌های خوبی در نوشته‌ها دیده می‌شود؛ گرچه در آثاری که ابیات کمتری دارند، می‌توانست کامل‌تر شکل بگیرد. زبان نوشته‌ها ساده و صمیمی است. البته گاهی جمله‌بندی‌ها به قوت بعضی از نوشته‌های قبلی نیست و می‌توانست خیلی بهتر باشد. بعضی از جمله‌ها با جابه‌جایی ارکان جمله در وزن جا شده‌اند و این از سادگی و روانی نوشته کم می‌کند. البته اگر همۀ این موارد هم در عالی‌ترین شکل خود بود، باز ما با شعر مواجه نبودیم. اصلاً به همین دلیل گفتم که سعی کردید حرف‌ها و دغدغه‌هایتان را در قالب شعر بریزید. فرض کنیم یک بطری گلاب داشته باشیم. بعد گلاب آن را خالی کنیم و به جایش آب پر کنیم. باز هم گلاب داریم؟ هردو بی‌رنگ هستند! آب را هم در ظرف گلاب ریخته‌ایم و خود ظرف کمی هم بوی گلاب می‌دهد اما می‌دانیم چیزی که درون ظرف است آب است، نه گلاب. این حکایت تفاوت شعر با حرف موزون است.
درست است که می‌شود حرف‌ها و دغدغه‌هایمان را موزون کنیم و در قالب شعر بریزیم اما با این کار نوشتۀ ما شعر نمی‌شود. شعر ویژگی‌های خاص خودش را دارد؛ ویژگی‌هایی که جایشان در نوشته‌های شما به‌شدت خالی است. مخاطب وقتی نوشته‌هایتان را می‌خواند و تمام می‌کند، یک «خب که چی؟» می‌گوید! این «خب که چی؟» به مضمون اثر اشاره ندارد؛ بلکه به شیوۀ مضمون‌پردازی و نحوۀ اجرای مضمون برمی‌گردد. چرا که حرف‌های شما می‌تواند حرف‌ها و دغدغه‌های خیلی‌های دیگر هم باشد. اگر مضمون‌پردازی خوبی شکل بگیرد، حتی اگر حرف خیلی‌ها هم نباشد، باز آن را می‌پذیرند، درک می‌کنند و از زیبایی حرف‌هایتان لذت می‌برند. اما وقتی نوشته‌ای شاعرانگی نداشته باشد و نتواند مخاطب را جذب کند، در انتقال سادۀ پیام هم به مشکل می‌خورد! درواقع گوش شنوایی پیدا نمی‌کند. در صورتی که آثار خوب و شاعرانه مخاطب را جذب می‌کنند و پیام خود را به‌زیبایی به ایشان منتقل می‌کنند؛ در این حالت حتی مخالفین هم تأثیر می‌پذیرند؛ چرا که آن اثر هنرمندانه نوشته شده است و کسی نمی‌تواند هنر را نادیده بگیرد.
نکتۀ مهم این است که چرا پیشرفتی در آثار شما دیده نمی‌شود یا اگر پیشرفتی هم هست آن‌قدر کم است که حس نمی‌شود؟ این سوال چطور شکل گرفته و چه جوابی دارد؟ سوال از آنجا آمده که در یادداشت‌های منتقدان مختلف، که هرکدام سبک و سلیقۀ خاص خودشان را دارند، نکته‌ها و موارد مشترکی، مثل همین کمبود شاعرانگی، دیده می‌شود؛ اما برای جواب، چون اطلاع دقیقی از آن ندارم، فقط می‌توانم حدس بزنم. جواب درست و دقیق را خودتان به خودتان بدهید. حدس اول این است که تمام این نوشته‌ها قبلاً نوشته شده‌اند؛ قبل‌تر از آنکه با پایگاه نقد شعر همراه شوید و آثارتان را برای نقد بفرستید. اگر این‌طور باشد، دو نکته پیش می‌آید. اول اینکه وقتی آثار این‌قدر شبیه به هم هستند و نقدهای مشابهی هم می‌گیرند، چرا باید ارسال شوند؟ یا بهتر بگویم چرا باید همۀ آن‌ها ارسال شوند؟ در صورتی که می‌توان به جای آن‌ها آثار جدیدتر و بهتری نوشت و برای نقد فرستاد. دوم اینکه اگر به هر دلیل قرار است آثار مشابهی را که از قبل نوشته‌اید، بفرستید، بهتر است قبل از فرستادن باقی نوشته‌ها، حداقل آن‌ها را با اطلاعات جدیدی که به دست آورده‌اید، ویرایش کنید و بعد برای نقد ارسال کنید. حدس دوم این است که شعرها را جدید می‌نویسید اما یا به نقدهای دوستان اهمیتی نمی‌دهید یا برای نوشتن زمان نمی‌گذارید و سرسری می‌نویسید؛ که در هر دو صورت انرژی و زمان را از دست می‌دهید. امیدوارم که حدس دومم درست نباشد اما چه اولی درست باشد، چه دومی، باید چاره‌ای اندیشید. احتمالاً خودتان هم از شنیدن حرف‌های تکراری خسته شده‌اید یا شاید در آینده‌ای نزدیک خسته شوید. پس واقعاً باید آن را چاره کرد. با رفع موارد مختلفی که منتقدان پایگاه گفته‌اند، علاوه بر بالا رفتن کیفیت آثارتان، می‌توانید از نقدهای جدیدتر و مفیدتری بهره ببرید و با سرعت بیشتری پیشرفت کنید. در هر حال اختیار با شماست اما امیدوارم از این فضا و زمان، استفادۀ بهینه‌تری کنید. موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.