طرحی نو باید درانداخت




عنوان مجموعه اشعار : می‌روم
شاعر : نرگس رحمانی


عنوان شعر اول : .
آن روز ها به خاطره پیوست، می‌روم
در حسرت نبودنت از دست می‌روم

در بند بودن این همه سال آخرش چه شد؟
از یک قفس پریده به بن بست می‌روم

گاهی همان شنیدن شعرم بسنده بود
آن طبع شعر بعد تو بشکست، می‌روم

هر شب از این سرای سراسر خیال و غم
پس کوچه های یاد تو را مست می‌روم

انگشت نمای شهر شدم بعد رفتنت
اینک ببین که بعد تو از دست می‌روم

رفتی ولی مسیر من از تو جدا نشد
تا هرکجا به سمت تو راه است، می‌روم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : جواد نوری
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شاعره گرامی سرکار خانم رحمانی.
حقیقت آنکه خیلی با خودم کلنجار رفتم که در برخورد بااین نوع اشعار یعنی غزل های اینچنینی چه چیز بگویم یا اصلا چه لزومی دارد که کسی چیزی بگوید؟ شعری سروده شده و دربردارنده بخشی از عواطف و خیالات فردی سراینده است. اجباری وجود ندارد که حتما درمورد آن دنبال اما و ان قلت باشیم و به هر نحو ممکن اشکالی از دل آن درآوریم و ذکر معایب و کاستی ها کنیم و بگوییم شعر نقد شد.
دیگر آنکه از سوی دیگر هم نیاز شماست که با طیب خاطر و‌‌ اطمینان شعر خود را در جهت طلب نقد به پایگاه نقد ارسال داشته اید و هم وظیفه خود سایت نقد در برخورد با شعرهای شاعران.
حالا وسط این دو واقعه را باید نوعی آشتی داد. برای وارد شدن به بحث این مقدمه لازم بود‌‌.
خب این فضای مجازی در عرصه نقد شعر ها درست ادامه همان انجمن ها و کانون‌های شعر و ادبیات بود که سابقا در محافل و مجالس خاص صورت می گرفت و تعدادی شعر می خواندند و تعدادی براساس تجارب قبلی در مورد آن شعر به گفتگو می نشستند‌. این روالی تقریبا فراگیر در غالب شهرها و استانهای کشور بود و آرام آرام شکل واحدی به خود گرفت و نضج پیدا کرد. خود این اتفاق اگرچه ادبیات و شعر و داستان را گسترش داد ولی حقیقت آنکه افت اصلی شعر و ادبیات نیز همین اتفاق فراگیر بود. یکسان سازی نوع فکر و نوع نگاه شاعران به موضوعات و شعر و هنر و هرچه ازین قبیل.
حالا اینها را گفتم که بگویم ممکن است حضور در محافل ادبی رشد شاعری را تسریع دهد ولی از دل انجمن شاعر بیرون نمی آید جوهر خلاقیت و استعداد ادبی در نهاد خود فرد است. و این حرفهای ما در حکم همان است که عرض کردم آسیب شناسی شعر آن هم براساس تجربه ی بیشتر ، همین و نه هیچ‌چیز دیگر. پس خودتان باید تکان بخورید و توانایی های و خلاقیت خود را بکار بیندازید.
( العاقل یکیفه الاشاره)
خب سروده شما غزل است.‌غزل قرار بود آیینه انعکاس مافی الضمیر شاعر باشد. عشق ورزی او. عاطفه او و تخیل اورا نشان دهد. کیفیت معاشقه او با یار جانی و متناسب خویش را بنمایاند‌. برای لحظاتی خواننده را از دردهای واقعیت خلاص و اورا در فراخنای لذائذ روحی سهیم سازد. حالا کدام یک ازینها در شعر شما وجود دارد؟ من خواننده از این غزل شما چه احساسی باید پیدا کنم؟ یا ساده تر چه اشتراکی با من نوعی دارد؟
تمام دعوا سر اینست که شاعر باید چندان خیال انگیز سخن بگوید که خواننده احساس اشتراک کند. بفهمد که بخشی از گمشده او در آن شعر است. مثل شعر خیلی از شاعران بزرگ قافله بشریت.
شعر شما خیلی خیلی ساده است. حدیث نفس است‌. قدرت انگیزشی در خود ندارد که چون پتکی بر سر خواننده فرود آید تا اورا به تحرک وادارد. ردیف های تکراری و فعلی کمکی نمی کند. شعر شعار زده است. طراوتی ندارد. کمی وسواس به خرج دهید و سعی کنید حرف تازه ای بزنید.
نمی خواهم پرحرفی کنم. اما بجز بیت دوم که چیزی در خود دارد که بقیه ابیات ندارند. حداقل اینکه از سطح عادی کلام فاصله دارد. طنز تلخ دارد. یاس و نومیدی را به بهترین وجه نمایش داده است. از یک قفس پریدن و به بن بست رفتن. خانم رحمانی همین بود در سایر ابیات هیچ عنصر پویایی از شاعری دیده نمی شود. نه تصویری نه تخیلی نه‌مطلب شگفت انگیز نه حرف تازه ای. چیزی نبود. سهل انگارانه برخورد کرده اید. کمی تعمق بیشتر لازم است و کمی سختگیری تا شعر شما اوج بگیرد.
به همین مقدار بسنده بفرمایید تا از اشعار دیگری به مراتب بهتر و تاثیر گذارتر از شما بخوانیم و بشنویم.

شاد و پیروز و موفق باشید. با احترام جوادنوری

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۱
نرگس رحمانی » یکشنبه 05 دی 1400
با سلام و درود، سپاس از نظرات ارزنده شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.