پرسش‌هایی پیش از آغاز شعر




شاعر : محسن محمودی


من جنگل را دوست دارم
درخت ها فروتن ،
سگ ها با وفا هستند .
اسب ها حیوانی نجیب .
من ندیدم گرگی ، گرگی را بخورد !
ندیدم کفتاری ،
در قفس آتش بزند کفتاری را !
نشنیدم بزی با ریش بلند
ادعای خدایی کند ،
با تفنگ یا شمشیر راه بهشت را اجباری کند !
نشیندم کبوتری خطاب به کلاغ بگوید : سیاه !
من جنگل را دوست دارم
کوه ،
ابر ،
باران ،
تصویر کمان رنگی
روی سبزه ها را دوست دارم .
من از آدم ها می ترسم .
آدم ها قانون جنگل را نمی فهمند !
کاش بجای حقوق بشر ،
حقوق حیوانات میان آدم ها جاری بود !
( نوشته ی : محسن محمودی )
نقد این شعر از : مرتضی کاردر
در شعر نخست رفتارهای زشت انسان‌ها را در مقابل رفتار حیوانات قرار داده‌اید و قصد داشتید که از طریق تقابل ایجاد شده خلق شعر کنید. اما همیشه خلق تقابل بدون اینکه در اثر به فرم مشخصی دست پیدا کند منجر به خلق شعر نمی‌ّشود. تقابل‌ها باید در ساختار شعر معنا پیدا کند و در خدمت ساختار شعر باشد. کدام حیوان‌ها را از جنگ انتخاب می‌کنید؟ کدام وجهشان برایتان موضوعیت دارد؟ انتخاب هر کدام چه کارکردی برایتان دارد؟ چه تصویر زیبایی از این حیوان در خاطرتان مانده است؟ این‌ها پرسش‌هایی است که باید پیش از آغاز شعر از خودتان بکنید.
همیشه بیان ساده و صریح و بی پیرایه واقعیت برای شعر کافی نیست. یا بهتر است بگویم هر گونه بیان ساده و صریح واقعیت نمی‌تواند شعر باشد. اشکالی ندارد که شعر زبانی ساده داشته باشد اما نباید فکر کنید که یک نثر خام بدون هیچ پردازش و تمایزی می‌تواند شعر باشد. هر گونه بیانی نیاز به ویرایش‌های مکرر دارد تا به بهترین بیان که مناسب شعر است دست پیدا کنید. در شعر شما به راحتی چند سطر می‌تواند تبدیل به یک سطر شود. خیلی از سطرها با ویرایش‌های ساده می‌تواند به سطرهای بهتری تبدیل شود.
به تاریخ شعر مدرن فارسی هم اگر نگاه کنیم می‌بینیم که به مرور زمان شاعران سعی کردند که با ایجاد تمایزهایی تمایز شعر را از نثر مشخص کنند. خیلی وقت‌ها این تمایز صوری و ظاهری بوده است. گاه با تقطیع، گاه با تکرار، گاه با تمایزهای زبانی و حتی گاهی با حذف. برای همین ترجیح این است که شاعر دست‌کم از جهت ظاهری قواعد شعر را رعایت کند. چیزی شما اصلاً به آن توجه نکرده‌اید.
بیان صریح و نتیجه گیری ها صریح شعر را از شعر بودن خارج می‌کند. همان توصیه همیشگی برای شما می‌تواند مفید باشد: به جای گفتن بهتر است که نشان دهید. علاوه بر این باید جایی برای کشف مخاطب باقی بگذارید. نه اینکه همه چیز را صراحتاً خودتان بیان کنید.
در شعر دوم هم تلاش کرده اید تا سرزمین موعود (مدینه فاضله‌ای) ترسیم کنید. باز هم فقدان استراتژی‌تان در شعر مشخص است. معلوم است بدون برنامه به سراغ شعر رفته‌اید.
کدام چیزها را برای سرزمین موعودتان می‌پسندید؟ قرار است چگونه سرزمین موعودتان را توصیف کنید؟ قرار است در شعر از وجوه استعاری بهره ببرید یا از کلمات و تعبیری که عینی‌اند استفاده کنید؟ قرار است تصویر بسازید یا شعار بدهید؟ به نظرم تأمل در این موضوعات تکلیف شما را با شعرتان روشن‌تر می‌کند.
در هم ریختن نحو طبیعی کلام باید منطق مشخصی داشته باشد، مثلاً برای تاکید بر کلمه‌ای خاص یا برجسته کردن کلمه‌ای خاص. در غیر این صورت ترجیح این است که از نحو طبیعی کلام استفاده کنید و آن را به هم نریزید.
شعر سوم شعر کوتاهی است که به تقلید از شعرهای کوتاه رایج در این روزها سروده‌اید. صلح در خاور میانه خواهد آمد... خواستید بگویید که هر چیز محالی ممکن می‌شود به جز آمدن تو. اما بهتر بود که شعر را به امری موکول می‌کردید که یا اتفاق افتاده است یا آمدنش واقعاً‌ نزدیک است، نه امری محال مثل صلح در خاورمیانه که معلوم نیست کی خواهد آمد.

منتقد : مرتضی کاردر




دیدگاه ها - ۱
وحید شکری » چهارشنبه 10 خرداد 1396
سلام، "همیشه خلق تقابل بدون اینکه در اثر به فرم مشخصی دست پیدا کند منجر به خلق شعر نمی‌ّشود. تقابل‌ها باید در ساختار شعر معنا پیدا کند و در خدمت ساختار شعر باشد." "کدام حیوان‌ها را از جنگ انتخاب می‌کنید؟ کدام وجهشان برایتان موضوعیت دارد؟ انتخاب هر کدام چه کارکردی برایتان دارد؟ چه تصویر زیبایی از این حیوان در خاطرتان مانده است؟" پرسش هایی که مختص این شعر بود اما به سادگی می توان تعمیم داد. "کدام چیزها را برای سرزمین موعودتان می‌پسندید؟ قرار است چگونه سرزمین موعودتان را توصیف کنید؟ قرار است در شعر از وجوه استعاری بهره ببرید یا از کلمات و تعبیری که عینی‌اند استفاده کنید؟ قرار است تصویر بسازید یا شعار بدهید؟" چه سوال های خوبی ست و گویا بعضی انتقاد ها در مورد شعر های مختلف از این سوال ها منشا می شوند. ممنونم . . .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.