پایه های هندسهء رباعی




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : فاطمه کلانتری


عنوان شعر اول : رباعی اول

می آید و عن قریب بر می دارد
از دور فلک نصیب بر می دارد
تا اینکه به آدم برسد رسوایی
ابلیس همیشه سیب بر می دارد

عنوان شعر دوم : شعر دوم
هر روز فقط به ناخدا فکر کنی
به آب ،غذا،خانه،هوا فکر کنی
در بین نماز های خود ای دل من
خوب است کمی هم به خدا فکر کنی

عنوان شعر سوم : شعر سوم
با باور واقعی و با جان می خواند
با شور و شعف بود فراوان می خواند
آیینه عشق و بندگی _چشمانش_
مادر که همیشه داشت قرآن می خواند
نقد این شعر از : حامد حسینخانی
به نام خداوند جان و خرد
در نقدی دیگر توضیحی نسبتاً مفصل دربارهء رباعی مطرح شده بود. این قالب که از قالب های کهن و گونه های کوتاه شعر فارسی است، سیر تحول و تکامل خود را داشته و همچنان قابلیت‌هایش را به رخ می کشد. در رباعی، مصراع چهارم هستهء تصویری، عاطفی و معنایی شعر است. به عبارت دیگر، کشف غایی شاعر، به عنوان نقطهء کانونیِ هندسهء هنری و معنایی رباعی، در مصراع چهارم محقق می شود؛ اما این هندسه در سه مصرعِ پیش، پی ریزی و طراحی می شود. یعنی شاعرِ صاحب تجربه در این عرصه، واژه ها، ترکیب ها و شگردهایی در سه مصراع پیشین به کار می گیرد که تمام آنها در پیوند و تناسب هایی ویژه‌ به سر می برند و سرانجام در مصراع چهارم اتفاق نهایی، تصویر غایی و برجسته سازی کامل، رخ می دهد.
به این رباعی توجه می‌کنیم: "از شهر، شبی درخت ها رَم کردند/ خودسوزیِ محشری فراهم کردند/ در کنجِ اتاق کوه، با آتشِ رعد/ در قوریِ ابر، آسمان دم کردند" (نگارنده)
درمیان واژه ها و مفاهیم مصراع اول و دوم و سوم پیوندها و تناسب هایی برقرار است. کلماتی مانند "درخت، خودسوزی، محشر، اتاق، آتش، رعد" در نگاه اول، این واژه ها و مفاهیم شان خواه‌ناخواه، تصاویری در ذهن می آفرینند که حاصل آن نوعی تناسب است؛ مثلاً اینکه درخت از جنس چوب است و در آتش می سوزد و رعد می تواند باعث آتش سوزی در میان درختان شود و... نهایتاً در مصراع چهارم تصویر اصلی به دست می آید: "در قوری ابر، آسمان دم کردند" که دم کردن آسمان در قوری، آنهم قوری ابر، تصویری است که بدون پایه های معنایی و تصویریِ سه مصراع پیش به سامان نمی رسید. رباعی سرایان جوان بایسته است، توجه داشته باشند که این تناسب ها و شگرد ها که با تمرین و تامل های شاعرانه به دست می آید و بهره گیری از زبان نو که هماهنگ با تجربه‌های زندگی امروز است، می تواند این گونهء کوتاه شعری را همچنان از نمونه های موفق و اثرگذار شعر، پیش رویمخاطب بگذارد.
به سراغ رباعی های اخیر می رویم: "می آید و عنقریب بر می‌دارد/ از دور فلک، نصیب برمی دارد/ تا اینکه به آدم برسد رسوایی/ ابلیس همیشه سیب برمی دارد" فعل این رباعی "برمی دارد" است که در سه جمله تکرار شده است و فاعلِ تمام این سه جمله یکی ست: "ابلیس" در این گونه رباعی‌ها که فاعل در مصراع چهارم ذکر می شود و حالتی یا کار و کنشی به او نسبت داده می شود، اگر در جمله های پیشین و مصراع های قبل، ارتباط معنایی فاعل یا نهاد با آن حالت یا فعل برقرار نشود، ساختار معنایی با نحوی مختل می شود که در این رباعی چنین شده است. "بر می دارد" در هیچ کدام از این گزاره ها چندان هنری و شاعرانه به نظر نمی رسد؛ تنها در مصرع آخر: "ابلیس همیشه سیب برمی دارد" قدری پیشینه و پشتوانه دارد که در روایت های خلقت آغازین و آفرینش آدم، در فرهنگ مسیحیت میوهء ممنوعه سیب است و در فرهنگ اسلامی، گندم. پس از این جهت به نظر می رسد مصراع های اول و دوم تنها به سبب اینکه قاعدهء رباعی رعایت شود شکل گرفته اند؛ به ویژه از جهت تحقق قافیه ها. ضمناً سیب برداشتن به جای سیب خوردن آمده است؛ "برداشتن" دزدیدن را نیز تداعی می کند که چندان با اصل روایت ارتباطی ندارد و تاکید بر "خوردن" نقطهء اوجِ آن رویداد آغازین، یعنی هبوط آدم و حواست. بنابراین آن هندسهء ویژه ای که به آن اشاره شد و تصویر نو و خلاقانه و اثرگذارِ مورد توقع، در این رباعی حاصل نشده است.
رباعی دوم: "هر روز فقط به ناخدا فکر کنی/ به آب، غذا، خانه، هوا فکر کنی/ در بین نماز های خود ای دل من/ خوب است کمی هم به خدا فکر کنی" رباعی موفقی است؛ با این تحلیل که اولاً تقابل ناخدا در مصراع اول و خدا در مصراع آخر کاملاً هوشمندانه و هنرمندانه رخ داده است و یکی از پایه های شکل گیری هندسهء هنری این رباعی است. ضمناً در مصراع دوم، مفاهیمِ کلماتِ "آب غذا خانه هوا" با مفهوم ناخدا که به عنوان هدایتگر کشتی در ذهن حضور دارد، کاملاً هماهنگ است؛ هر چند که به طرزی رندانه و ایهام وار "ناخدا" در معنای "غیر خدا" به کار رفته است و سرانجام در مصراع سوم و چهارم سخن تاثیرگذار و کشف طنز آمیزی مطرح می شود که این رباعی را به ساختار نهایی خود می رساند.
رباعی سوم: "با باور واقعی و با جان می خواند/ با شور و شعف بود و فراوان می خواند/ آیینهء عشق و بندگی چشمانش/ مادر که همیشه داشت قرآن می خواند" با اندک جایگزینی هایی این رباعی نیز می تواند به ساختار محکم و اوج معنایی و عاطفی خود برسد؛ پیشنهاد می‌شود در مصراع اول، به جای واژهء "واقعی" که قدری ثقیل است، واژهء "راستین" بباید: با باورِ راستین و با جان می خواند...
در مصراع دوم فعلِ "بود" سبب قطعِ روایت گونگی و روانی شعر شده است و قافیهء "فراوان" نیز چندان اثرگذار نیست؛ می توان مصراع را اینگونه تغییر داد: با شور و شکوه و شوق و ایمان می خواند...
بیت دوم در نهایت استحکام و زیبایی سروده شده است.

منتقد : حامد حسینخانی

حامد حسینخانی متولد 1359 در شهرستان رابر کرمان دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شهید باهنر کرمان و عضو هیات علمی این دانشگاه از سال 1395 شاعر، مدرس زبان و ادبیات فارسی، منتقد ادبی، پژوهشگر و ترانه سرا



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.