کم و کیف خودخوری




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : Donya Donyadide


عنوان شعر اول : .
در خودم راه می‌روم شاید
با خودم حرف می‌زنم انگار
در هیاهویِ ذهنِ دودیِ شب
گم شدم پشتِ پاکت سیگار

لاشه‌‌ای بو گرفته در مغزم...
کرکسی از درون مرا خورده!
با مترسک بگو‌مگو دارم
بی‌کسی سایه‌ی مرا برده

بس‌كه از خاطراتم آه گذشت
نفس خانه داغدار شده
نامم از بس دهان‌دهان چرخيد
مزه‌‌ی شهر، زهرِمار شده

شال مي بافم از خيال كسي
شانه‌ام را بغل بگيرد کاش
ميله ميله سكوت مى‌چينم
حرف در سينه‌ام بميرد کاش

بودنم خط‌خطی و بی‌معنی‌ست
می‌روم از خودم عبور کنم...
زندگی هر چقدر راکد، باز
باید این قصه را مرور کنم
#دنیا دنیادیده

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
اینک نوبت نقد و بررسی چهارپاره‌ای از دوست تازه‌ی پایگاه نقد شعر است که اولیت اثرش را برای پایگاه ارسال کرده است و سوابق سرایش ایشان نیز نامشخص است. پس کل ذهنیت ما راجع به ذوق هنری ایشان، به دریافتی که از همین شعر می‌کنیم، برمی‌گردد و باید به انتظار بنشینیم و کارهای بیشتری از ایشان بخوانیم، تا حساب کار ایشان دستمان بیاید.
اما چیزی که از این شعر مشخص است، مستعد بودن ذهن ایشان است برای سرایش به زبان امروز و با المان‌های شعر امروز. فراز و فرودهای شعر نشان‌دهنده‌ی این است که علی‌رغم این استعداد و توان و ذوق، سراینده باید کسب تجربه کند و از طریق تمرینِ همواره نوشتن و همواره خواندن، قدرت و مهارت پیاده کردن ذهنیاتش روی کلغذ را افزایش دهد‌. این مسیری‌ست که همه‌ی ما باید آن را طی کنیم.

در خودم راه می‌روم شاید
با خودم حرف می‌زنم انگار
در هیاهویِ ذهنِ دودیِ شب
گم شدم پشتِ پاکت سیگار

بند اول خیلی خوب شروع شده است و دو مصرع نخست، به‌وسیله‌ی 《 شاید》و 《 انگار》یک فضای تردیدآلود درست می‌کند و این آغاز خوبی برای سرک کشیدن به خرده‌روایات احتمالی و نسبی است. همین گمان و وهم، یک ذهنیت درست می‌کند که به شب شباهت دارد که پشت آن نامعلوم است. مصرع سوم این بند این بند این را می‌گوید. از دودی بودن شب نیز نقب می‌زند به پاکت سیگار. البته پشت دود سیگار قابل تصورتر است، ولی پشت پاکت سیگار، نارسایی دارد، چون گم شدن پشت دودآلودی سیگار، با گم شدن پشت پاکت سیگار، یکی‌ نیست.

لاشه‌‌ای بو گرفته در مغزم...
کرکسی از درون مرا خورده!
با مترسک بگو‌مگو دارم
بی‌کسی سایه‌ی مرا برده

این بند نیز دو مصرع اولش زیباست و با هم تناسب ماهوی دارند. یعنی در خود ماندن به لاشه‌ی بدل شده است که به یک لاشخور نیاز دارد و این لاشخور خود من هستم که به خودخوری  و درون خود ریختن، خو گرفته‌ام. ولی خب دو مصرع بعدی، به علت تناسب نداشتن مترسک با محتویات پیشین، وصله‌ی نچسب یا کم‌چسب و دیرچسبی‌ست. بهتر است که در چنین مواقعی، پس از مطرح کردن دو عنصر اساسی مقل خودخوری و لاشه و لاشخوری، کلمات بعدی‌ای که استخدام می‌کنیم، حول همین محور بچرخد و دچار پراکنده‌گویی نشویم.

بس‌كه از خاطراتم آه گذشت
نفس خانه داغدار شده
نامم از بس دهان‌دهان چرخيد
مزه‌‌ی شهر، زهرِمار شده

این بند نیز دو مصرع اول خیلی خوب دارد و دو مصرع بعدی می‌رفتند به سمت خوب شدن، که به دلایلی که خواهم گفت، منتج به نتیجه‌ی مطلوب نشده‌اند. گذشتن آه از خاطرات، در واقع معکوس دلچسب و فراگیری از گذشتن خاطرات از آه است. این فراگیری، باعث می‌شود که در تمام فضای خانه، این داغ حس شود.
در مصرع سوم، اصطلاح صحیح دهان‌دهان، 《 دهان به دهان》 است، ولی چون در وزن نگنجیده، سراینده آن را ناقص استعمال کرده است. همان نکات ریز، باعث افت سطح کیفی یک شعر می‌شوند. دیگر اینکه آه و داغ، ارتباطی با زهرمار شدن ندارند. یعنی داغی آه من، منجر به زهرماری بودن من نمی‌شود. اگر ما در دو مصرع قبلی، اوقات‌تلخی می‌کردیم، می‌شد که خلف و خوی ما را به زهر مار نسبت داد.

شال مي بافم از خيال كسي
شانه‌ام را بغل بگيرد کاش
ميله ميله سكوت مى‌چينم
حرف در سينه‌ام بميرد کاش

در این بند نیز سراینده، دو مصرع اول خوب دارد و در دو مصرع بعدی هم طرح ذهنی خوبی دارد که به‌خوبی پیاده نشده است. دو مصرع اول عاطفه و تخیل خوبی دارند، اما در مصرع سوم، سکوت نمی‌تواند میله‌میله باشد. گرچه سراینده می‌خواسته بگوید که قفسه‌ی سینه مثل میله هستند، و حبس کردن حرف‌هایم در خودم، مثل سکوت است پشت این میله‌ها، اما متن این معنا را نمی‌رساند، چون میله‌ها شباهتی به سکوت ندارند. دیگر اینکه کاش گفتن برای مردن این حرف در سینه، یک‌جور دعا برای رهایی از رنجی‌ست که شاعر می‌کشد. این مصرع کاستی‌ای اگر دارد، به کامل نبودن مصرع قبل برمی‌گردد‌. یعنی اگر در مصرع سوم، تدارک شیک‌تر و گیراتری می‌دادیم، این مصرع بیشتر به چشم می‌آمد.

بودنم خط‌خطی و بی‌معنی‌ست
می‌روم از خودم عبور کنم...
زندگی هر چقدر راکد، باز
باید این قصه را مرور کنم

و بالاخره حرف بند آخر، عبور و مرور است که سراینده به خوبی از تجزیه‌ی اصطلاح عبور و مرور، به ساخت تصویر رسیده است. یعنی مرور کردن آن خاطرات اول شعر را به طی کردن همین زندگیِ در خود نسبت داده است. و طی کردن آن و مرور آن، مصداق عبور است. راکد بودن این زندگی، هم با توجه به اینکه در بندهای قبلی، سراینده حرف‌هایش را در خودش حبس کرده است و خودخوری کرده است، وصله‌ی خوبی‌ست. فقط یک فعل در مصرع سوم کم داریم که به سطح زبانی شعر ضربه زده است. 《 است》 به جبر وزن، از جمله‌ی 《 زندگی هرچقدر راکد است یا راکد باشد》، حذف شده است. آن خط‌خطی و بی‌معنا بودن در مصرع اول، هم می‌تواند با حرف مهم‌تری که به این قبا بخورد، جایگزین شود. یعنی گرچه این است زندگی و عبور و مرور، اما در مورد معنادار یا بی‌معنا بودن آن، سراینده حرفی نزده است که حالا به این نتیجه برسد.

در مجموع سراینده زبان پویا و ذهن سیالی دارد و اگر در جزئیات، دقت کند، کارهایش جوهر دار هستند و به موفقیت نزدیک‌تر می‌شود‌.
برای ایشان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.