چه فرقی می‌کند؟




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : فردین اَروانه


عنوان شعر اول : .
در نبودت حال با فردا چه فرقی می‌‌کند؟!
زندگی در تُنگ یا دریا چه فرقی می‌‌کند؟!

آه ای گل در کنارت باغبان وقتی که نیست
کنج باغ و گوشه‌ٔ صحرا چه فرقی می‌‌کند؟!

دستهایم را رها کردی و سرگردان شدم
درد من با بادبادک‌ها چه فرقی می‌کند؟!

پاک کن از آسمان خورشید با مهتاب را
تا بدانی بی تو این دنیا چه فرقی می‌کند

شعرهایم را نمی‌خوانی و در دیوان من
اینکه ده شعر است یا صدتا، چه فرقی می‌کند؟!

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
اینک نوبت نقد و بررسی غزلی از فردین اروانه است که تاکنون دفعات زیادی شعر برای پایگاه ارسال کرده است و حدود سه‌سال هم سابقه‌‌ی سرایش دارد. اشاره به این سابقه از این بابت است که دیگر کم‌کم باید این دوست عزیزمان، چشم‌بسته از اشکالاتی که آفات غزل امروز هستند، پرهیز کند و هنگام هجوم سیل واژگان و مضامین به ذهنش، به‌درستی غربال کند و بهترین انتخاب‌ها را داشته باشد و حتی یاد بگیرد که خیلی جاها باید از خیلی چیزهایی که دلخواهش است اما به صلاح شعر نیست، بپرهیزد.
دز این غزل  ردیف سوالی 《 چه فرقی می‌کند؟》 با حرف قافیه‌ی ا انتخاب شده است. یعنی صدها بیت می‌شود با این ردیف و قافیه ردیف کرد که خب مضمون آن‌ها مقایسه‌ی دو چیز باشد که این با آن چه فرقی می‌کند؟ همین‌ راحتی و عدم در تنگنا قرار گرفتن سراینده، باعث شده است که دامنه‌ی خیال او به جاهای دوری سفر نکند و سهل‌انگارانه و راحت‌طلبانه با قضیه برخورد کند.
مثلا مقایسه‌ی حال با فردا، تنگ با دریا، باغ با صحرا، ده‌تا با صدتا و .... . این ردیف، کل تکنیک شعر را به سمت مقایسه‌ی دو پدیده یا دو مفهوم برده است و به شدت از سطح تنوع بیت‌ها و مضمامین و تکنیک‌ها کاسته است‌. می‌خواهم بگویم که شاید اگر دوست عزیزمان کارکشته‌تر بود، می‌توانست همین ردیف را هم از آب دربیاورد، ولی چون هنوز مهارت کافی برای غلتاندن تصاویر در هم ندارد، در زنجیر ردیف گیر افتاده است و تقلایش به رهایی منجر نشده است.

در نبودت حال با فردا چه فرقی می‌‌کند؟!
زندگی در تُنگ یا دریا چه فرقی می‌‌کند؟!

همان‌طور که می‌بینید، بیت اول، ساده و روان و معناگرا سروده شده است و مقایسه‌ی سالمی به لحاظ زبانی و نحوی صورت گرفته است، اما حرف، حرف تازه‌ای نیست و کشف، کشف منحصربه‌فردی نیست. در واقع سالم بودن ساختار، بخشی از کار است و بخش دیگر آن، کشف و تازگی است که باید به آن توجه کنیم.

آه ای گل در کنارت باغبان وقتی که نیست
کنج باغ و گوشه‌ٔ صحرا چه فرقی می‌‌کند؟!

این بیت هم معنایی لطیف و دلنشین دارد، و همه‌چیز سالم است و سر جای خودش است، فقط همان نکته‌ی نهایی که مد نظر من است، این است که این خلاقیت محسوب نمی‌شود. مثلا یک مورد از هزاران مورد شعری که قیاسی به این شکل داشته‌اند، این بیت از نظامی است:
چون قامت ما برای غرق‌ است
کوتاه و دراز را چه فرق‌ است؟

یا مثلا مولوی می‌گوید:
چو عود و شمع نسوزد چه قیمتش باشد؟
که هیچ فرق نماند ز عود و کنده خار

یا سعدی می‌گوید:
گر دلی داری و دلبندیت نیست
پس چه فرق از ناطقی تا جامدی؟
یا جای دیگری می‌گوید:
گر از درگه ما شود نیز رد
پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد؟

یا پروین اعتصامی می‌گوید:
چو گوی از دست ما بردند فرجام
چه فرق ار اسب توسن بود یا رام؟
و جای دیگری می‌گوید:
درین، صحیفه که زیبندگیست حرف نخست
چه فرق گر بنظر، زشت یا که زیبائیم؟

یا فروغ فرخزاد می‌گوید:
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق می‌کند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد؟

یا اوحدی می‌گوید:
که گر پا بسته‌ی این نقش گردیم
چه فرق ازمؤمنی تا بت‌پرستی؟

یا فاضل نظری می‌گوید:
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

و صدها مورد از این قبیل.

دستهایم را رها کردی و سرگردان شدم
درد من با بادبادک‌ها چه فرقی می‌کند؟!

در این بیت اگر سراینده به جای درد من، از 《 دست من》 استفاده می‌کرد، تصویر گیراتر و تکان‌دهنده‌تری داشت. یعنی اگر من جای او بودم، در مصرع اول از رها کردن من توسط معشوق حرف می‌زدم که انگار یک بادبادک را رها کرده باشد، و آنگاه به دست‌های مرا با بادبادک‌ها مقایسه می‌کردم. با این‌حال از ذوق خوبش در این تصویر ذهنی که البته نتوانسته روی کاغذ پیاده شود، خوشم آمد.

پاک کن از آسمان خورشید با مهتاب را
تا بدانی بی تو این دنیا چه فرقی می‌کند

این بیت البته مصرع دومش تکنیک دیگری برای مقایسه دارد و به‌جای تکرار عینی عبارت این با آن چه فرقی می‌کند، از نحوه‌ی دیگری وارد این مقایسه‌ کردن شده است و به تکنیکش تنوع بخشیده است. چیزی که باز اذیت می‌کند، تشبیهی‌ست که تکراری‌ست.

شعرهایم را نمی‌خوانی و در دیوان من
اینکه ده شعر است یا صدتا، چه فرقی می‌کند؟!

و بالاخره در بیت آخر، باز همان تکنیک استفاده شده است که این با آن چه فرقی می‌کند؟

در مجموع، سراینده ذوق و عاطفگی خوبی دارد و زبان روان و سلیسی دارد، فقط باید تمرکز کند که به شکلی شعر بنویسد که در دامی که برای خود پهن می‌کند، گیر نیفتد و دست به دامن تصاویر تکراری نشود. در غیر این‌صورت، به مزاج خواهم گفت که سرودن و نسرودن چه فرقی می‌کند؟

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.