فردیت شاعرانه را فراموش نکنیم




عنوان مجموعه اشعار : جاده بی انتها
شاعر : حبیب قاسمی


عنوان شعر اول : فاصله ها
با عشق تو طی میکنم این فاصله ها را
سر برده صبوری دلم حوصله ها را

عشق تو شده کار من و بیشتر از قبل
انداخته ام در سر خود مشغله ها را

ای هر نفست علت لرزیدن این دل
لرزانده دم و بازدمت زلزله ها را

بوسیدن تو واجب عینی ست که باید
در وقت ادا ترک کنم نافله ها را

گیسوی پریشان تو در باد که افتاد
بر جان هم انداخت همه سلسله ها را

پیش از تو همه رابطه ها فرضیه بودند
برهان تو حل می کند این مسئله ها را

غیراز تو به آغوش خمار که بریزم
تلخی پر از درد شراب گله ها را

هی پای تو میمانم و هی میروی از دست
هی دست نینداز من و فاصله ها را


عنوان شعر دوم : تنهایی
تنهایی این خانه جمعی فرد میخواهد
این حجم دلتنگی دلی همدرد میخواهد

حال خیابان هم بدون تو غم انگیز است
در خاطراتش عابری شبگرد میخواهد

این کاج ها پاییز را زیبا نخواهد کرد
داماد تابستان لباسی زرد میخواهد

مردی که عاشق پیشه و مجنون لیلا شد
معشوقه اش را بی بروبرگرد میخواهد

برگرد شوق دیدنت در چشم من مانده
آغوش گرمت اشکهای سرد میخواهد

دل کنده ای از من,برو اصلا,خداحافظ
ماندن به پای عشق تنها مرد میخواهد


عنوان شعر سوم : جان منی
تویی که عمر منی و تمام جان منی
تمام جان منی و همه جهان منی

نرو که در تن من جان به لرزه می افتد
بمان که جان گران ضربدر توان منی

برای زندگی ام هیچکس شبیه تو نیست
فقط برای تو هستم فقط از آن منی

ببار بر ترک این کویر خشکیده
تمام بغض نهفته در آسمان منی

من از لب تو شنیدم که «دوستت دارم»
چه افتخار بزرگی که همزبان منی

گره به جان تو خورده ست تار و پود دلم
تو شعر حک شده بر روی استخوان منی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سه شعر از «حبیب قاسمی» ما را به این نتیجه می رساند که با شاعری آینده دار و خوش ذوق رو به رو هستیم. او به نسبت زیر و بم کلمات را می شناسد و بخصوص راز و رمزهای سرودن غزل را هم خوب می داند. در مجموع او از عهدۀ غزل برآمده است و اگر برخی کاستی های زبانی و مفهومی را در برخی پاره های غزل های او را کنار بگذاریم، می توانیم بگوییم که او با کمی تجربه و ممارست بیشتر می تواند بر این کاستی های اندک غلبه کند. نکته ای اما در این شعرها خفته است که ترجیح می دهم دربارۀ آن ها بیشتر حرف بزنم. این نکته ایرادی است که در شعر این شاعر و بسیاری از شاعران امروز بخصوص غزلسرایان به صورت واضح دیده می شود و اگر «قاسمی» که در ابتدای راه سرودن است، به این ایراد واقف نشود ممکن است اشتباهی را تکرار کند که بسیاری از شاعران امروز نیز درحال تکرار آن هستند. فرض کنیم نمی دانستیم که این شعرها سرودۀ کیست و چه تجربه ای در غزل دارد، از کجا باید با نام یا مشخصات شاعر آشنا می شدیم؟
این سه غزل را بخوانید و ببینید که در کدام شعر، ردپایی از شخصیت شاعرانۀ شاعر دیده می شود؟ آیا شعرهای او استقلال و شخصیت مستقلی دارند؟ بسیاری از مقلدان استادانی چون محمدعلی بهمنی و هوشنگ ابتهاج سروده هایی مانند این سه غزل دارند و این سه تجربۀ شاعرانه هم درمیان آن شعرهای انبوه گم می شود. توصیۀ جدی ما به شاعر این است که قدر استعداد شاعرانه اش را بداند و سعی کند، چیزی از خود به شعر اضافه کند. در هر شعری که شما رد پایی از فردیت و استقلال شاعر نبینید، نمی توانید با آن ارتباط درست و دقیقی برقرار کنید. «حبیب قاسمی» هم باید به فکر فردیت در شعر خودش باشد، چیزی که او، احساسات و اعتقاداتش را به صورتی که تقلیدی و تکراری نباشد، به پیش چشم مخاطب بگذارد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.