از آسمان خيال




عنوان مجموعه اشعار : پدرم
شاعر : مريم خيرانديش


عنوان شعر اول : پدر


مي پريدرنگ ازروي دروغ
وميهراسيدفتنه
حقايق همه خندان
وچشمان حقيقت روشن
سلطان همه بايدها
وقتي پدرم سالاربود











عنوان شعر دوم : Sechs ühr
زمان چه نارفيق بودآنهنگام
كه بازكردنگاهم رابه رفتنش...
ديدم مردم چشمم راكه سوخت درآب
و"حسرت"درآن حادثه ي تيره
چنان قهقهه اي از"من هستم" داد
كه به تمام عمرم گفتم
واي برمن؛واي برمن...."

عنوان شعر سوم : شايد
وخدامي بيندآنسوترهارا...
جاييكه نشسته است پدري دربرابرآب،
همجوارباد؛
ومي چيندبرايمان
ابررا،بادرا
ازآسمان خيال
وميفرستدآرزويش را
بافرشته اي نيمه ي يك خواب؛
چه بي مثال پدري...
نقد این شعر از : انسیه موسویان
خانم مريم خيرانديش سه شعر در قالب سپيد فرستاده اند. گويا هر سه شعر به ياد پدر سروده شده و به ايشان تقديم شده است.
شعر اول شعري است سرشار از تشخيص و استعاره. شاعر همه چيز را زنده و جاندار ديده است. "دروغ" كه رنگ از چهره اش مي پرد، " فتنه" كه مي هراسد، حقايق كه شاد و خندانند و حقيقت " كه چشمانش روشن است. همه ي اينها زماني اتفاق مي افتند كه به قول شاعر، "پدر" سالار بوده و سلطان همه ي بايدها.
در اين شعر به شاعر پيشنهاد مي كنم جاي دو مصراع پاياني را با يكديگر عوض كند. در اين صورت، توصيف " سلطان همه ي بايدها" در پايان شعر بيشتر در ذهن مي ماند و تاثير عميق تري نيز بر ذهن مخاطب باقي مي گذارد.
شعر سوم به نظرم از ميان هر سه شعر ارسالي، زيباتر و در درجه اي بالاتر قرار دارد.
علت آن را در ادامه و در مقايسه با شعر دوم خواهم گفت اما تا يادم نرفته بگويم كه شعر سوم با همه ي زيبايي اش، پايان بندي نامناسبي داشت. توصيفاتي كه از ابتداي شعر در وصف پدر مي خوانيم، زيبا و شاعرانه اند و علاوه بر آن در مصراع دوم، به شكل زيبايي به پدر اشاره شده است. اين كه بعد از آن توصيف ها ناگهان در سطر پايان شعر بخوانيم :
چه بي مثال پدري !
تنها از شعريت آن مي كاهد؛ چنين نتيجه گيري ها و پيام هاي مستقيم در شعر - به ويژه در پايان- ارزش شعر را كم مي كند و چه بسا مخاطب، اين ميزان از مستقيم گويي را نوعي توهين به خود تلقي كند. بنابراين پيشنهاد مي كنم سطر آخر شعر سوم حذف شود. اين حذف نه تنها لطمه اي به ساختار و محتواي شعر نمي زند كه آن را زيباتر و تاثيرگذارتر خواهد كرد.
می دانیم كه در شعر سپيد وزن در معناي عروضي آن حذف مي شود و در مقابل، شاعر مي كوشد برخي ديگر از تكنيك هاي زباني و ديگر اشكال موسيقي - داخلي و موسيقي معنوي را جايگزين آن كند تا كلام از نثر متمايز شود. در اين موارد، توجه و تاكيد بيشتر شاعر بر آرايه هاي زباني مثل تكرار، حذف، قرينه سازي، تركيب سازي، باستان گرايي و موسيقي داخلي و معنوي، نثروارگي سخن را مي پوشاند و به كلام، تمايز و تشخص مي بخشد.
در سه شعر سپيد مورد بحث، تعداد كمي از اين آرايه ها به كار گرفته شده اند. در شعر دوم تنها چيزي كه ديده مي شود، جابه جايي و و پس و پيش كردن اجزاي جمله است. اما آرايه ي ديگري كه به كلام تمايز و تشخص ببخشد، در اين شعرها كمتر به چشم مي خورد و بسياري از مصراع ها را اگر در كنار و ادامه ي هم بنويسيم با نثر مواجه خواهيم بود.
به درستي اطلاع ندارم كه اين دوست عزيز چه قالب هاي ديگري را تا كنون تجربه كرده اند. آيا با قالب هاي كلاسيك و زير و بم و دشواري هاي سرودن آن آشنایی دارند يا از همان ابتدا با قالب سپيد وارد عرصه ي سرودن شده اند. به هر تقدير توصيه بنده به ايشان اين است كه ابتدا در قالب هاي كهن كسب تحربه كنند. همين كلنجار رفتن با واژه ها - به ضرورت وزن و قافيه- شاعر را پخته و پر تجربه مي كند تا در سرودن شعر سپيد نيز متبحر شود.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.