ارزشمندی




عنوان مجموعه اشعار : بیام
شاعر : زهرا غلامی


عنوان شعر اول : بینام
صدای خنده ها پیچیده در صف ها و سالن ها
و در دستانمان یک ظرف ذرت های طغیان گر

به سمت صندلی هایی که از تاریکی سالن
کمی ترسیده اند و دست در دستند سر تا سر

در آغوش تمام صندلی ها یک نفر جا شد
و پیش چشممان دشتی پر از سرباز پیدا شد

سر هر اسلحه رو به یکی از ما نشانی رفت
برای فتح مرزی بینمان انگار غوغا شد

و از این صحنه ی اکشن گلوله میزند بیرون
به سمت ما و مشتی ارزو های غبار آلود
و خون طوری به صورت های ما و صندلی پاشید
که حتی سینما هم مثل قبری دسته جمعی بود



به مرد قهرمان قصه دلخوش بوده ایم عمری
ولی امید را از دستمان به زور می‌گیرند

تمام خنده های بیت اول زیر پا له شد
سکانس اخر است و مرد های خوب میمیرند ...



عنوان شعر دوم : خالی
خالی

عنوان شعر سوم : خالی
خالی
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به یک چهارپاره از دوست شاعر خانم زهرا غلامی، خوشحالم که شعرهای شما را در این پایگاه می‌خوانم و معتقدم شما یکی از شاعران مستعد و صدالبته ویژه در این پایگاه هستید، نه اینکه شعرهای شما خالی از ایراد باشد، ابدا! اما وقتی چند شعر از شما را پشت سر هم خواندم متوجه تفاوت‌های مهمی که شعر شما با سایر دوستان دارد شدم، شعر شما به معنای واقعی کلمه یک شعر کلاسیک امروزی‌ست، این نکته برای من مخاطب شعر کلاسیک امروز آنقدر جذاب است که می‌تواند بر همه‌ی مولفه‌های دیگر تاثیر بگذارد، هر چند سعی می‌کنم در این یادداشت به همه‌ی نکات بپردازم، بعد از ظهور نیما شعر موزون دارای نوعی بلاتکلیفی شد و اساسا برخورد شاعران کلاسیک با ظهور شعر نیمایی برخوردهای متفاوتی بود، گروهی که اتفاقا شاعرانی قدر بودند سنتی‌تر از پیش شدند، یعنی برای مقابله جدی‌تر با پدیده شعر نیمایی صلاح را در کهن نویسی دیدند و اتفاقا به علت برخورداری از پایگاه‌های قدرت فضا را به دلخواه خود تغییر دادند، گروهی همان راه گذشته را رفتند یعنی از تجربیات سده‌های پیشین خود استفاده کردند و ادامه مسیر را دقیقا با همان الگوی گذشته ترسیم کردند اما گروهی دیگر به تجربه‌های شعر نو در محتوا و اندیشه اهمیت دادند و به باور من این گروه رستگارترین گروه در میان شاعران موزون‌سرا بودند، اصلا پیدایش همین قالب چهارپاره محصول تفکر گروه سوم بود، چهارپاره قالبی که می‌توان آن را یک مثنوی دوری هم نامید بیشترین قرابت را با شعر نو در میان قالب‌های کلاسیک دارد، آسان‌تر شدن شکل قافیه پردازی همراه با اختیارات بیشتر به شاعر این امکان را می‌دهد که آزادانه به بیان دغدغه‌های خود بپردازد، البته به این شکل پیش نرفت که هر چهارپاره نویس شود شعر امروزی بنویسد، حتی در خود شعر نو هم این طور نبود، و اساسا از آن جا که در رویکرد عمیق‌تر اندیشه باید امروزی باشد قالب نماینده کاملی برای معرفی عصر یک شعر نیست. اما خب در این قالب بیان اندیشه‌های نو و امروزی نمود بیشتری پیدا کرد.
من چهارپاره شما را در همین گروه دسته بندی می‌کنم، اساسا توجه شما به روایت از این جهت ارزشمند است که سعی کرده‌اید به روز رفتار کنید، و خلاقیت شما در شکل و شیوه روایت برای مخاطبی مثل من جذاب است البته این شعر نواقصی هم دارد که باید جدی‌تر به آن‌ها نگاه کرد.
صدای خنده ها پیچیده در صف ها و سالن ها
و در دستانمان یک ظرف ذرت های طغیان گر
به سمت صندلی هایی که از تاریکی سالن
کمی ترسیده اند و دست در دستند سر تا سر
ابتدا به شما توصیه می‌کنم با این شکل تقطیع چهارپاره را بنویسید، زیرا در چهارپاره واحد معمول به علت شیوه قافیه‌پردازی "بند" است نه "بیت"، تصویر بند اول جذاب است، اما شاید "سالن‌ها" چندان درست نباشد، هر چند الان در پردیس‌های سینمایی ما در یک ساختمان ده تا سالن داشته باشیم، اما برای این روایت شاید "سالن" مناسب‌تر بود، مضافا بر اینکه باقی روایت در خصوص همان یک سالن است، ذرت‌های طغیان‌گر هم ترکیب خیلی خوبی از آب در نیامده، نبود پایه‌های تشبیهی مناسب و به توجیه بودن ضعف این ترکیب است،
در آغوش تمام صندلی ها یک نفر جا شد
و پیش چشممان دشتی پر از سرباز پیدا شد
سر هر اسلحه رو به یکی از ما نشانی رفت
برای فتح مرزی بینمان انگار غوغا شد
از اینجا به بعد روایت وارد آن فضای نیمه سورئال می‌شود و شاعر سعی در همانندسازی دو فضای مختلف دارد و این اتفاق نقطه تعیین کننده شعر است، بندی زیبا و بی‌نقص و در عین حال در خدمت روایت.
و از این صحنه ی اکشن گلوله میزند بیرون
به سمت ما و مشتی ارزو های غبار آلود
و خون طوری به صورت های ما و صندلی پاشید
که حتی سینما هم مثل قبری دسته جمعی بود
بند جذابی‌ست، هر چند شاید بشود با پرداختی بهتر سلیس‌تر هم نوشته شود، اینجاست که فضا شکسته می‌شود و می‌توان این بند را مرز تفاوتی مدرن و سنتی دانست، جایی که عناصر برخلاف وضعیت رایج حرکت می‌کنند.
به مرد قهرمان قصه دلخوش بوده ایم عمری
ولی امید را از دستمان به زور می‌گیرند
تمام خنده های بیت اول زیر پا له شد
سکانس اخر است و مرد های خوب میمیرند...
حقیقتا بند آخر می‌توانست خیلی بهتر باشد، خانم غلامی عزیز، برای روایتی این‌چنینی رسیدن به سطری کلی و شعاری کمی کفر نعمت است، من انتظار داشتم پایان این قصه هم همانقدر خلاقانه باشد که متاسفانه نبود، در مجموع امیدوارم به زودی شعرهای کامل‌تری از شما بخوانم.

با آرزوی توفیق.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.