پرانتز بسته




عنوان مجموعه اشعار : پرانتز
شاعر : حمیدرضا رنجبرزاده


عنوان شعر اول : -
هی روز به روز و شب به شب می‌گذرد
جامی نه به لب، که "جان به لب" می‌گذرد

زیبا گفتی، نور به قبرت خیام!
«این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد!»

عنوان شعر دوم : -
دائم به میانِ لعن و نفرین هستم
اندازه‌ی کل شهر غمگین هستم

تو آبِ زلالِ چشمه‌ هستی اما
صد حیف که من آتشِ بنزین هستم

عنوان شعر سوم : -
رفتی و دلم... خسته‌ام آری خسته
دل زخمی و دل خون و دلی بشکسته

شد باز پرانتز، سخنِ من این است
رفتی و دلم تنگ، پرانتز بسته
نقد این شعر از : حامد حسینخانی
به نام خداوند جان و خرد
اکنون که قرار است که نقدی دربارهء سه رباعی جناب آقای رنجبرزاده داشته باشیم، خوب است چند نکتهء کلی درباره شعر های کوتاه، ذکر کنم؛ چرا که شعر های کوتاه از گذشته ها تا به امروز در فرهنگ و سنت ادبی ما حضور داشته اند و سرایندگان و مخاطبانی توان و توجه خود را به این گونه شعر ها معطوف کرده اند. چه در میان قالب‌های کهن که رباعی و دوبیتی و حتی تک بیت ها به عنوان شعر های کوتاه شناخته می شدند و چه در قلمرو شعر امروز که شعرهای کوتاه آزاد و نو ارائه و منتشر می شود.
شعر کوتاه، قابلیت های ویژه خود و البته دشواری هایی نیز دارد و برخی از شاعران نوقلم و حتی گاه شاعران با تجربه تر پنداشته اند که نوشتن شعر کوتاه، چندان به عرق ریزی روح نمی‌انجامد و گاهی سهل انگارانه با پدیدهء شعر کوتاه مواجه شده اند. حال آنکه اتفاقاً این گونه از شعر، دشواری ها و البته تاثیر گذاری های قابل توجهی دارد. نکتهء اول اینکه شعر کوتاه، فرصتی برای زندگی کردن نیست؛ به عنوان مثال فردوسی بزرگ، قریب سی سال با شاهنامه و فراز و فرودهای سرودن آن زیسته است. حتی شاعر، مجال آن را دارد که در قصیده‌ای یا غزلی و دیگر گونه های شعرهای بلندتر، پاره‌ای از زیستن خود را تجربه کند؛ اما در شعر کوتاه، چنین زمینه‌ای فراهم نیست و مجال زیست طولانی‌مدت و عمیق برای شاعر میسر نمی شود؛ در واقع شعر کوتاه، زیستن نیست؛ بلکه فشردن و متراکم کردن زندگی است. بنابراین همهء داشته ها و تجربه های زندگی به ویژه کشفِ معنا و بروز عواطف ناب و اندیشه های اثر گذار در چند کلمه، اتقاق می افتد واین شیوهء بیان از دشوار ترین شیوه هاست.
نکته دوم اینکه، همهء این داشته ها و لایه های معنایی و عاطفی بیشتر در قامت تصویر و وجه تصویری زبان ارائه می شود؛ بر این اساس تصویری متراکم و البته جاذبه مند و خلاقانه، کانون هنری شعر کوتاه را پدید می آورد و روشن است که ایماژ آفرینی در این سطح چه توانش و چالاکی ویژه ای را نیازمند است.
قالب رباعی نیز که از مهم ترین و کهن ترین قالب های کوتاه شعر فارسی است، با توجه به نکته هایی که ذکر شد، ظرافت ها و پیچ و خم های خود را داراست؛ یعنی شاعر تنها مجال آن را دارد که در چهار مصراع، هم کشف های معنایی و مضمونی خود را همراه با عاطفه ای اثرگذار و هم تصویرِ خلاقانه، ارائه کند که اگر چنین شود به واقع برشی متراکم از زندگی در زبانی هنری ارائه شده و می تواند در ذهن مخاطبانِ بسیار، اثر بگذارد و در دوره های مختلف، سلیقه ها و ذائقه های گوناگون را جذب خویش کند. چنان که این اتفاق دربارهء رباعی های خیام و دوبیتی‌های باباطاهر افتاده است.
نکتهء اختصاصی دیگری که درباره رباعی ذکر می‌شود آن است که فراوان دیده ایم و شنیده ایم که گفته اند و نوشته اند از چهار مصراع رباعی، سه مصراع زمینه و مقدمهء مصراع چهارم است و رباعی سرا در مصراع چهارم سخن کامل و تصویری خلاقانه را آشکار می کند. تکرار و تاکید بر این نظر، سبب بروز آسیب‌هایی درمیان رباعی های شاعران جوان تر شده است به گونه‌ای که برخی پنداشته اند، آن سه مصراع، زینتی و کم اهمیت اند و با این پندار چندان به زبان و وجوه ادبی این مصراع ها توجه نکرده اند و به زعم خود، تمام تلاش و توان خود را در مصراع چهارم به کار گرفته اند؛ حال آنکه در اولین مواجهه با چنین رباعی هایی می توان دریافت که سراینده درکی زیباشناسانه از رباعی نداشته ولو اینکه در مصراع چهارم به توفیق نسبی نیز دست یافته باشد. هر چهار مصراع رباعی مهمند و در کنار هم هندسهء ویژه ای را می آفریند تا مصراع چهارم به کانون این هندسهء تصویری و زبانی تبدیل شود و اگر سه مصراع پیشین هندسهء مورد نظر و ساختار هنری را پدید نیاورده باشند، مصراع چهارم نیز به هدر خواهد رفت و رباعی، تصنعی به نظر می رسد. پس واژه چینی ها و کلمه گزینی ها و تناسب موسیقیایی، معنوی و هنری همهء اجزای رباعی اهمیت دارد.به دو نمونه، توجه می‌کنیم؛ یکی رباعی خیام:
هنگام سپیده دم خروس سحری/ دانی که چرا همی کند نوحه گری/ یعنی که نمودند در آیینهء صبح/ کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
مصراع ها در هم تنیده هستند و کلمات در محور همنشینی با هم در تعامل اند که حتی تغییری کوچک نیز نمی‌توان در این رباعی پدید آورد و البته کشف و حسن تعلیل شگفت خیام در مصراع چهارم اوج هنر اوست و رباعی دیگر از شاعر معاصر ایرج زبردست: تا عشق تو داغ بر جبین می ریزد/ چشمم همه اشک آتشین می ریزد/ هجران تو را اگر شبی آه کشم/ خاکستر ماه بر زمین می ریزد
تصویر باشکوه و پر عاطفهء مصرع چهارم و واژه‌گزینی های شاعر در مصراع های پیشین، بسیار قابل توجه اند. کلماتی مانند ،"داغ، عشق، جبین آتشین، آه" تناسب های معنایی این واژه ها و هندسهء کامل این رباعی را پدید آورده اند تا تصویر شگفتِ مصراع چهارم به ثمر بنشیند.
حال ببینیم در ۳ رباعی اخیر، ویژگی های مطرح شده چقدر و چگونه حضور دارند؟ رباعی اول: هی روز به روز و شب به شب می گذرد/ جامی نه به لب که جان به لب می گذرد/ زیبا گفتی نور به قبرت خیام/ این قافله عمر عجب می گذرد
در مصراع دوم "جامی نه به لب که جان به لب می‌گذرد" اگر که با جام و لب و جان و لب نوعی بازی هنرمندانه شکل گرفته، می‌توان با تغییراتی در این مصراع بلاغت بیشتری پدید آورد؛ مثلاً "دور از لبِ جام، جان به لب می گذرد" مصرع سوم کاملاً لحن و بیانی عامیانه دارد و هیچ تناسبی با مصراع چهارم ندارد؛ زیرا زبان مصراع چهارم که تضمینی از خیام است، بسیار فاخر و محکم است. ضمناً جان به لب داشتن، سختی و دشواری را القا می کند و با گزارهء گذر سریع عمر در تضاد است.
در رباعی دوم: "به میان" در این مصراع خوش ننشسته و لعن هم خود به معنای نفرین است و حشو رخ داده است. ضمناً آتش بنزین و آب زلال چندان تضادی زیبایی شناسانه پدید نیاورده اند و در نهایت همان هندسه ای که به دنبالش هستیم تقریباً غایب است.
در رباعی سوم اگر مصراع چهارم به این شکل تغییر کند به نظر رباعی یک دست و کامل‌تری حاصل می شود: دلتنگم، دلتنگ پرانتز بسته.

منتقد : حامد حسینخانی

حامد حسینخانی متولد 1359 در شهرستان رابر کرمان دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شهید باهنر کرمان و عضو هیات علمی این دانشگاه از سال 1395 شاعر، مدرس زبان و ادبیات فارسی، منتقد ادبی، پژوهشگر و ترانه سرا



دیدگاه ها - ۵
حامد حسینخانی » دوشنبه 06 دی 1400
منتقد شعر
درود و سپاس از توجه شما به مطالب
حامد حسینخانی » دوشنبه 06 دی 1400
منتقد شعر
درود بر شما. بله این تضاد و آب و بنزین خوبه.
حامد حسینخانی » یکشنبه 05 دی 1400
منتقد شعر
درود و سلام. آفرین بر روحیهء نقد پذیری شما شاعر عزیز.
حمیدرضا رنجبرزاده » یکشنبه 05 دی 1400
بزرگوارید. فقط راجع به بیت آخر رباعی دوم، شاید بشه این نکته رو گفت که آب، هر چقدر هم زلال باشه، نه تنها باعث خاموش نشدن آتشی که منشأ اون بنزین باشه نمیشه، بلکه باعث میشه آتش گسترش پیدا کنه. حالا نمی‌دونم این اصلا ارزش شاعرانه داره یا اصلا کمکی به پدید آمدن اون شاکله و هندسه‌ای که مورد نظر هست می‌کنه یا نه. ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.
حمیدرضا رنجبرزاده » یکشنبه 05 دی 1400
سلام و درود خدمت آقای حسینخانی عزیز. ممنون از اینکه حوصله کردید و اشعار رو خوندید. مثل نقد قبلی شما، خیلی از نکات‌تون استفاده کردم و از نکته‌سنجی و دقت‌تون لذت بردم. نکات مهمی رو فرمودید که حتما چراغ راه خواهد بود. مجددا سپاس.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.