در مصائب رباعی




عنوان مجموعه اشعار : سه رباعی
شاعر : محمدحسین لشگری


عنوان شعر اول : بینایی عشق
محو تو شد و ز خرمی دست کشید
دل هرچه بلا که بوده و هست کشید
نقاشی رخسار تو را در ذهنم
تا تیرمحبتت به چشم است کشید

* انسی الحاج: عشق کور است. ازاین‌رو آنچه را دیگران نمی‌بینند می‌بیند.



عنوان شعر دوم : باران
باران مهمان روستایی‌ها شد
از رحمت بی‌حد خدا دریا شد
حرفی می‌زد به بام‌ و به پنجره‌ها
نم نم، نم نم، ترنمی برپا شد




عنوان شعر سوم : حرف دل
نحوی که تمام عمر صرفش کردم
آتش را تبدیل به برفش کردم
این بود تمام حاصل هستی من
داغی به دلم /خون جگرم که حرف حرفش کردم
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
سلام بر دوست جوانم. چقدر خوب است که شاهد تلاش‌ها و پیگیری‌های شما هستم و می‌بینم که سعی می‌کنید کیفیت نوشته‌هایتان را بالا ببرید. برای چندمین بار است که دربارۀ اشعار شما حرف می‌زنم و خوشحالم که پیشرفت را در نوشته‌هایتان می‌بینم. در یادداشت قبلی‌ای که برای شما نوشته بودم، نکات کلی زیادی را مطرح کردم که بعضی از آن‌ها دیگر در آثار جدیدتان دیده نمی‌شود؛ البته بعضی دیگر هنوز جای کار دارند و با مطالعه و تمرین بیشتری رفع خواهند شد؛ پس بد نیست اگر دوباره سری به آن‌ها بزنید. حالا برویم سراغ نوشته‌های جدید شما.
ظاهراً نوشتن رباعی سخت نیست چون وزن انعطاف‌پذیری دارد و اگر چهار بار این وزن تکرار شود می‌تواند یک رباعی بسازد اما نوشتن رباعی خوب واقعاً کار سختی است. اگر یادتان باشد قبلاً هم گفته بودم که تک‌تک واژه‌ها در شعر مهم هستند و در رباعی مهم‌تر! در رباعی فرصت برای انجام هر کاری کم است؛ چه فرصت برای ساختن لحظه‌های درخشان، چه فرصت اشتباه و خراب کردن رباعی. اینکه می‌گویند مصرع آخر رباعی باید ضربه بزند و غافلگیرکننده باشد، به این معنی نیست که سه مصرع دیگر نباید کار خاصی انجام دهند. در یک رباعی خوب تمام مصرع‌ها خوب نوشته شده‌اند اما مصرع آخر باید درخشان‌تر باشد، حرف اصلی را بزند و مخاطب را به وجد بیاورد یا به فکر فرو ببرد. هیچ‌کدام از این سه رباعی در نهایت گیرایی خاصی ندارند و مخاطب را جذب نمی‌کنند.
به دلیل همان فرصت کمی که قبلاً درباره‌ش حرف زدم، همه‌چیز در رباعی به چشم می‌آید. مثلاً شلختگی و جابه‌جایی ارکان جمله در رباعی اول کاملاً دیده می‌شود؛ شلختگی‌ای که دلیل آن گیر افتادن شاعر در قافیه و ردیف است. مصرع اول آن خوب و روان است اما «فعل» مصرع دوم چیست؟ اگر برگردیم به مصرع اول، می‌بینیم که فعل آن «دست کشید» است نه «کشید». وقتی که فعل از چند واژه تشکیل شده است، بهتر است که تمام اجزای آن بلافاصله پشت‌سرهم بیاید؛ یعنی همان‌طور که در مصرع اول آمده است. فعل مصرع دوم هم «کشید» نیست و درواقع فعل به «بلا کشیدن» و «رنج کشیدن» اشاره می‌کند که می‌توانست در مصرع دوم به شکل بهتری استفاده شود. جابه‌جایی ارکان جمله در بیت بعدی، به‌ویژه در مصرع پایانی، هم مشخص است. از این حرف‌ها گذشته، رباعی اول چه می‌گوید. دلم عاشق تو شد، آسایش و آرامش را از دست داد، کلی رنج و بلا کشید و تا تیر محبتت در چشم است، تصویرت را در ذهنم کشید. خب، حرف خاصی که نمی‌زند! اما مگر نمی‌شود بدون اینکه حرف خاصی بزنیم، شعر بگوییم!؟ قطعاً می‌شود؛ اما با بیانی جدید، زیبا و دلنشین. رباعی زیبای قیصر امین‌پور را با هم بخوانیم که هم بیان جدید و شاعرانه‌ای دارد، هم به رباعی دوم شما مربوط می‌شود:
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ‌پچ کرد
چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟
رباعی زنده‌یاد امین‌پور هم حرف خاصی برای گفتن ندارد اما زیباست! مضمون‌سازی کرده است؛ هیچ‌کدام از مصرع‌ها رها نشده‌اند و شاعرانگی دارند؛ زبان ساده و روانی دارد و برای مخاطب دلنشین است. مصرع اول این رباعی هم همان نکتۀ فعل را دارد چون فعل آن «قرار داشت» است و زمانی که با بقیۀ مصرع‌ها مقایسه شود، مشخص می‌شود که به روانی آن‌ها نیست اما خیلی توی ذوق نمی‌زند؛ چرا؟ چون اولاً ردیف طولانی این حالت را به‌وجود آورده است و نمی‌شد بهتر از این نوشت، ثانیاً بیان شاعرانۀ خوبی دارد و آن را پوشش می‌دهد. قرار داشتن باران و پنجره تعبیر دلچسبی است. روبوسی آبدار هم همین‌طور! ضمناً به ارتباط قدرتمند بین مصرع‌ها دقت کنید که مضمون واحد را رها نمی‌کنند. فضاسازی مصرع سوم و بازی کلامی مصرع پایانی هم که واقعاً عالی است. نمی‌دانم قبل از نوشتن رباعی دومتان، این رباعی قیصر را خوانده بودید یا نه! اما من و مخاطبانی که خوانده‌ایم، در بدترین حالت می‌گوییم سعی کردید از آن تقلید کنید و در بهترین حالت این دو رباعی را با هم مقایسه می‌کنیم؛ که رباعی شما، با هرکدام از سه پایان‌بندی پیشنهادی‌تان، جلوی رباعی قیصر حرفی برای گفتن ندارد! اصلاً همین پایان‌بندی‌های متعددی که پیشنهاد دادید باید به خودتان ثابت کند که واژه‌هایتان چفت و بست خوبی ندارند. ببینید مصرع پایانی رباعی قیصر چقدر تغییرنکردنی است!
مصرع «باران مهمان روستایی‌ها شد» خوب و دلنشین است اما مصرع دوم این ویژگی را ندارد. چه چیزی از رحمت بی‌حد خدا دریا شده است! باران؟ روستا؟ یعنی آن‌قدر باران آمده که دریا شده است؟ اگر این‌طوری باشد که آب روستا را برده است و شاید دیگر نتوانیم آن را رحمت بنامیم! دومین «به» در مصرع سوم که باید هجای بلند خوانده شود، کمی از روانی مصرع کم کرده است. از شباهت کلی رباعی شما و رباعی قیصر هم که بگذریم، «حرفی می‌زد» در مصرع سوم، مخاطب را تشنۀ حرف مصرع چهارم می‌کند اما همان‌طور که گفتم، مصرع چهارم از پس کار برنمی‌آید. رباعی سوم هم احتمالاً نمی‌تواند برای مخاطب جذابیت داشته باشد. گذشته از اینکه شاید متوجه «صرف» و «نحو» نشود، احتمالاً نمی‌تواند ارتباطی هم بین مصرع‌های اول و دوم پیدا کند. بیت دوم این رباعی روان است و بهتر از دو رباعی دیگر نوشته شده است، گرچه باز هم کشش و جذابیت پایان‌بندی آن کافی نیست.
برای نوشتن رباعی‌های موفق‌تر، به خلاقیت بیشتری نیاز دارید. خلاقیتی که حرف‌های موزون را به شعر تبدیل کند و به نوشته‌های تخت و خطی شما، فرازهای دلنشین‌تری اضافه کند و به آن‌ها قدرت بیشتری ببخشد. با توجه به سختی‌های رباعی و تعداد زیاد رباعی‌سرایان، اصلاً کار ساده‌ای ندارید اما همین سختی‌هاست که وقتی به نتیجه می‌رسد، حسابی زیر دندان مزه می‌کند. امیدوارم رباعی‌های شما را هم در آن مرحله ببینیم و از خواندنشان لذت ببریم. موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.