همان‌طور که باید باشد




عنوان مجموعه اشعار : عشق های اشرافی
شاعر : الهام صفوی


عنوان شعر اول : عشق های اشرافی
شلاق
فقط یک واژه است
نترس!
یک شیءاشرافی
که به دیوار اتاقت بیاویزی
و به زیبایی اش
خیره بشوی
به خاطره های نَسَبی
سرخ فکر کنی

سرخی گونه هایت
از سیلی من است؟
نه،عشق می تابد عروسکم!

پرده های اتاق را کشیده ام
تا کسی
به عطر سیب عادت نکند

خاطرات نسبی
که می شود اعرابشان را
جابه جا کنی
عشق هایی که
نسبتشان با سیب
سقوط است


عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
اغلب این گمان وجود دارد که یک شعر زنانه، لازم است از عناصر و ابزار و لوازمی استفاده کند که مختص زنان است و کاربردهای زنانه دارد، و در این میان آنچه بیشتر مورد توجه و استفاده قرار می‌گیرد، اغلب پوشاک زنانه و لوازم آرایش زنانه وسایل مربوط به خانه و به‌ویژه آشپزخانه است.
زمانی این نوع نگاه طرفداران زیادی داشت، و آن، هنگامی بود که به پا گرفتن شعر زنانه، اقبال و توجه افراطی می‌شد و تولد این نوزاد شعر فارسی را به هر شکل و شمایلی، به دیدۀ تحسین می‌نگریستند. امّا پس از مدتی، هم شعر زنانه به‌عنوان ژانری جدی، جای خود را در ادبیات باز کرد، و هم افراط در کاربرد ابزار و لوازم زنانه، به‌شکلی تصنعی درآمد و کم‌کم متوجه شدند که این افراط در ذکر اسامی و اشیاء مربوط به زیست زنانه، دارد شعر را از طبیعت و اصالتِ خود دور می‌کند، و در اغلب موارد برای هر متن ساده‌ای، ادعا و توهمِ شعر زنانه بودن ایجاد می‌کند، و برای آن نوع شعر زنانه‌ای که بدون استفاده از عناصر نشان‌دارشده (یا استفادۀ حداقلی از آن‌ها) به توفیق می‌رسند، ارج و قرب بیشتری قائل شدند. و شعر ارسالیِ دوست شاعرمان، چنین شعری است؛ شعری زنانه، بدون فریاد کشیدنِ اینکه «من یک شعر زنانه‌ام، و این هم نشانه‌های بازر من!»
شاعر با سلب هویت و ماهیت کردن از «شلاق» و فروکشیدنِ آن در سطح یک واژۀ معمولی یا یک شیء زینتی، سعی در انکار کردن و نادیده گرفتنِ مفهومی به نام «خشونت» دارد. همان‌گونه که شاملو جایی وجود «خشونت» را این‌گونه به‌تأکید انکار می‌کند: «چمن است این/ چمن است/ با لکه‌های آتشخون گل// بگو چمن است این،/ تیماج سبز میرغضب نیست...» و همین نفی و انکارِ مصرّانه، خود از هر تأکیدی، بیشتر و بهتر، وجودِ آن را اثبات می‌کند. و البته شاعر پس از آن، با اشاره به «خیره شدن به خاطره‌ها»، هوشمندانه نشان می‌دهد که این «خشونت»، سابقه‌ای تاریخی دارد و صرفاً متعلق به امروز نیست.
و پس از آن با اشاره به کشیدنِ پرده‌ها به‌خاطر اینکه کسی به عطر سیب عادت نکند، عملاً سعی می‌کند بر دلایلِ وجودیِ خشونت و ایجاد محدودیت، پرده‌ای شاعرانه بکشد، امّا در پایان شعر، با برقراریِ پیوند علی‌ومعلولی میان «سیب» و «سقوط»، با این بیان که «عشق‌ها نسبتشان با سیب، سقوط است» دلیلِ ممانعت از نفوذ بوی سیب (از خانه به بیرون یا از بیرون به خانه) را بیان می‌کند.
عناصر این شعر، همگی اهمیتی ساختاری در کلیّت شعر دارند و هرکدام درست همان‌ جایی آمده‌اند که باید بیایند، و شاعر توانسته بسیار دقیق و هوشمندانه، با تظاهر به انکار خشونت و ممانعت از برقراریِ رابطه از آغاز، به‌جهت صیانت از حوادث شومی که در پیِ عشق ایجاد می‌شود، تمام این ماجرا را در لفافی شاعرانه و زیبا بپیچد.
و البته در این میان، توجه به هوشمندی شاعر در کار کشیدن از توانِ تغییرِ معنای واژۀ «نسبی» پس از تغییرِ اِعرابِ آن نیز درخور تأمل است و از توانمندی شاعر در بهره بردن از امکانات زبانی حکایت دارد.
برای شاعر آرزوی توفیق دارم، و امید بسیار به خواندنِ شعرهای بیشتر از او.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
الهام صفوی » دوشنبه 29 آذر 1400
درود و سپاس از شما خانم دکتر.برای شما آرزوی موفقیت و شادمانی دارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.