فرامتن




عنوان مجموعه اشعار : ....
شاعر : محمدجواد عطاالهی


عنوان شعر اول : ای کهکشان سلام
دنیا درون چشم تو بود و
در چشم های دور تو دنیا...
ای کهکشان
ستاره نمی خواهی؟
از انتهای سیاه چاله
بیرون جهیده ام
بی خانه
بی زمان
روح مرا مکیده سیاهی
ای کهکشان ستاره که دیگر نه
سیاره ایی مچاله نمی خواهی؟
ای کهکشان
من را کشان کشان بنشان بر
منظومه ایی غریب
منظومه ایی بدون سکونت
منظومه ایی مسیر شهابان هرزه گرد
بگذار تا دوباره به آتش بی افکند
جسم مرا طلوع
روح مرا غروب
شاید شبی میان تباهی
نوری فرای بعد مکان و زمان مرا
با خنده ی گذشته ی خود آشنا کند
ای کهکشان روشن مواج
بگذار تا که ماهی از یاد رفته ایی
قدری میان روح روانت شنا کند
شاید همین که می برد از یاد...

ای کهکشان سلام



عنوان شعر دوم : ....
 

انگیزه بر ادامه ندارم جایی میان راه اگر شد
پرتم کنید در دل غاری یا در درون چاه اگر شد

پلکی بزن که ماه گذشت و خورشید هم به چشم نیامد
بگذار تا که چشم ببندم در موسم پگاه اگر شد

سیبی میان باغ بهشتم دست فنا بیا و بچینم
تا بلکه طعم عشق بگیرم حتی لبش گناه اگر شد

بغضی نشد رسوب نگردد اشکی نشد به موج نگیری
با آخرین نفس خفه ام کن در جذر و مد آه اگر شد

افتاده چون مترسک بی جان در بین خشکزار امیدم
در انتظار بال حیاتی از زاغکی سیاه اگر شد

افتاد چهره اش به من و باز رفتم در این خیال که باشم
یک روز برکه ایی پر ماهی بر چاله های ماه اگر شد

حالا سَبُک رسیده ام اینجا چیزی به جز امید ندارم
آغوش بخشش تو صحیح است عمرم همه تباه اگر شد



عنوان شعر سوم : جریان
گاهی تو می روی که بدانند بعد تو
آب روان اسیر به چنگال خاک نیست
گاهی سکوت می کنی و محو میشوی
وقتی برای حرف دلت گوش پاک نیست

گاهی به آرزوی خودت می زنی لگد
تا استخوان نازک امید بشکند
گاهی به اعتقاد خودت سنگ می زنی
تا که یقینِ شیشه ی تردید بشکند

در آبروی رفته خود غرقه می شوم
تا با روانِ جوبی اَم از شهر بگذرم
دیگر هوای چشم کسی نیست در دلم
دیگر صدای پای کسی نیست در سرم

در انتهای روزنه ی زنده ماندم
باشد که شخص محترمی هُل دهد مرا
از زندگی میانه ی مردم بریده ام
گل می خرم برای مزار فرشته ها

تا در دو گوش خواب سماوات پر شود
آوای خسته ایی که زمین گیر می شود
من زودتر از آنچه که باید شکسته ام
تو، زودتر اگر نرسی دیر می شود

یکباره در میانه شعرم پریده ایی
بین چهار پارگی اَم، بین رفتنم
بازیگر تمامیِ این ماجرا تویی
بازنده تمامیِ این ماجرا منم

می خواهم اعتماد خودم را لگد کنم
افسار من که دست دل بی صاحاب نیست
قلب مرا تپش به تپش زیر خاک کن
این چهار پاره ی تَرَکیده حباب نیست

حالا دو دستِ محترمت را جلو بیار
اینجا برای هردوی ما جای خواب نیست
یک انبساط یک هل کوچک و بعد هیچ
خاکی برای ماندن جریانِ آب نیست
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
اینک نوبت نقد و بررسی سه شعر در قالب‌های نیمایی، غزل و چهارپاره از دوست تقریبا تازه‌ی پایگاه نقد شعر، آقای محمدجواد عطاالهی‌‌ است که با ۲۲ سال سن، و پنج سال سابقه‌ی سرایش، به نظر می‌رسد که در تواجه خوبی با شعر قرار دارند. آنچه که من به‌عنوان مخاطب در تخاطب با این سه اثر دریافت کردم، همان چیزی‌ست که از همه‌ی انسان‌هایی که امروز دارند شعر می‌سرایند، انتظار دارم. انتظار من تجربه کردن فضاهای تازه است. ما برای پرهیز از ارتکاب به مکررات و تقلیدها که با روح هنر منافات دارد، نیاز داریم که وارد فضاهای ناشناخته شویم و از دل آن‌ها، اقدام به سرایش شعر کنیم. حالا یا موفق خواهیم شد، و یا آنقدر این کار را تکرار می‌کنیم و آزمایش را انجام می‌دهیم تا پس از شکست‌های بسیار، منجر به توفیقمان شود.
آقای عطاالهی هم این ورود به فضای تازه را انجام داده‌اند، هم لابه‌لای شکست‌های تئوریک، به توفیق‌هایی رسیده‌اند. در شعر اول، 《 نوری فرای بعد مکان و زمان مرا/ با خنده‌ی گذشته‌ی خود آشنا کند》، در شعر دوم 《 دست فنا بیا و بچینم!》و بیت 《 افتاد چهره اش به من و باز رفتم در این خیال که باشم/ یک روز برکه ایی پر ماهی بر چاله های ماه اگر شد》 و در شعر سوم عباراتی چون 《 یقین شیشه‌ی تردید》، 《 روان جوبی‌ام》و《 حالا دو دستِ محترمت را جلو بیار/ اینجا برای هردوی ما جای خواب نیست》مرا متقاعد می‌کنند که دوست عزیزمان این نگرش نو را می‌تواند با موفقیت انجام دهد. در ادامه در مورد دلایل این موفقیت‌ها و البته شکست‌هایی که در قدم به قدم این شعرها وجود دارد، گفتگو خواهیم کرد.

در شعر اول، اگرچه در 《 دنیا درون چشم تو بود》تصویر تازه‌ای وجود ندارد و نوعی حرف کلیشه‌ای در تاریخ ادبیات ما محسوب می‌شود، اما سراینده با گفتن 《 در چشم‌های دور تو دنیا...》 و خطاب کردن کهکشان، فضای شعرش را ترسیم کرده است. در چشم‌های دور تو، اگرچه جمله‌ای ناقص‌رهاشده‌ است، اما خودش می‌تواند در راستای بی‌پایانی و توسع فضای کهکشان و کیهان قلمداد شود. چشم‌های دور تو هم می‌تواند ستارگانی باشد که در کهکشان وجود دارند. نمی‌خواهم شعر را معنی کنم، بلکه می‌خواهم بگویم که این ترسیم فضا تویط سراینده، ایجاد یک فضا در فضای دیگری‌ست که اتفاقا چشم هم در تصاویر ماهواره‌ای، مثل یک کهکشان می‌ماند و این ترسیم یک دنیا در دنیای دیگر، از این مباحث علمی سرچشمه گرفته است. ما اگر بخواهیم ادبیت را از دل مباحث علمی دربیاوریم، باید به‌جز روایتی که از آن مباحث علمی داریم، کشف‌ها و تواجهات زیرکانه‌ی ادبی هم لحاظ کنیم تا کارمان جنبه‌ی ادبی بیشتری بیابد. در این شعر، کشش و نیروی جاذبه‌ی سیاهچاله، به‌خودی خود یک مساله‌ی علمی‌ست. اگر در سطرهای نخستین، استفاده‌ی شاعرانه‌ای از آن نشده است، اما رفته‌رفته‌ چاشنی‌های ادبی به آن اضافه شده است. مثلا از مکندگی سیاه‌چاله که سخن به میان می‌آید، سراینده با عقب‌گردی که به 《 بی‌خانگی》 از فضای خیالش که کهکشان است، استفاده می‌کند تا بتواند 《 کشان》 را از ترکیب کهکشان جدا کند و استفاده‌‌ای مجزا و در راستای متن از آن کند، زیرا کشاندن، نوعی از همان جاذبه و مکندگی است. علاوه بر آن، واج‌آرایی، ش و ا و ن، هم نوعی غنای ادبی برایش محسوب می‌شود. اگرچه شاعر فریب این تصنع را می‌خورد و 《 بنشان》 را بدون کاربرد خاصی در متن، و به‌واسطه‌ی همین واج‌آرایی، به شعر می‌افزاید. اگر نشاندن بر یک سیاره درخواست می‌شد، قابل پذیرش بود، ولی نشاندن بر منظومه، با همان منطق علمی هم عملی نیست. با این‌حال متوجهم که این منظومه را سراینده در راستای تعریفی کلاسیک از شعر با عنوان منظومگی آورده است.
هرزه‌گردی شهاب هم پاره‌ی تن این سروده نیست و متن را دچار پراکنده‌گویی می‌کند. اوج این شعر در سطرهای زیر است:
بگذار تا دوباره به آتش بیفکند
جسم مرا طلوع
روح مرا غروب
شاید شبی میان تباهی
نوری فرای بعد مکان و زمان مرا
با خنده ی گذشته ی خود آشنا کند
ای کهکشان روشن مواج
بگذار تا که ماهی از یاد رفته ایی
قدری میان روح روانت شنا کند

در این سطرها، چربش صور خیال و ادبیت متن، نسبت به بعد علمی و پژوهشی‌اش بیشتر است و دقیقا مباحث علمی، در خدمت شعر قرار گرفته‌اند. فرامکانی و فرازمانی، زمانی به‌درد می‌خورند که یک کار ناممکن را انجام دهند، به همین خاطر سراینده به‌درستی این مورد را به خنده‌ای در گذشته ارجاع می‌دهد، چرا که بازگشت به گذشته ممکن نیست، جز از طریقی که متن برایش پیش‌بینی کرده است: فرامکانی و فرازمانی! سراینده به ایت بسنده نمی‌کند و با استفاده از نور و انرژی به مواج بودن می‌رود و مثل یک ماهی در دریایی مواج، شنا می‌کند. این شنا در یک روانی و سیالی اتفاق می‌افتد و خد روانی از اصطلاح روح و روان عاریه گرفته می‌شود که این به‌خودی خود متن را به لایه‌های بالاتری می‌برد و شعریت سروده را بیشتر می‌کند.
این زیبایی ساختاری البته به خوبی تمام نمی‌شود و 《 شاید همین‌که می‌برد از یاد...》 و《 ای کهکشان سلام》 پایان خوبی بر این طراحی زیبا نیست و انگار فقط برای رفع تکلیف آمده‌اند.
یک نکته‌ی نگارشی هم در مورد این شعر بگویم که وقتی ب دستور بر سر کلماتی مثل افکن و انداز و... می‌آید، ی به‌جای الف می‌نشیند و در نگارش آن، الف حذف می‌شود: بیفکند، بیندازد.

برویم سراغ غزل!

در غزل دوست عزیزمان، نکته‌ی بسیار خوب، زبان و لحن حرف زدن است که لحنی بالغ به‌نظر می‌آید. اما یکی از مولفه‌های موففیت در زبان، محتوایی درخور است. به‌نظر من زبان یعنی چه‌چیز را چطور گفتن؟! یعنی چه‌چیز بودن باید برچطور گفتن منطبق باشد. اگرچه این غزل مصرع اول خوبی دارد و انگیزه‌نداشتن برای ادامه دادن، می‌تواند شروع مهیجی باشد، اما بعد از آن سراینده در مسیر قافیگی، اغلب وارد مسیرهای تکراری‌ای می‌شود که قافیه او را به آنجا هدایت می‌کند‌. یادمان باشد که یکی از شگردهای شاعران موفق این است که در مسیر کار موزون و مقفا، تن به افتادن به جاده‌ها و مسیرهای تکراری نمی‌دهند. در مصرع دوم بیت اول، پرت شدن به غار یا به چاه، یک مسیر کاملا قابل پیش‌بینی برای رسیدن به قافیه‌ی چاه است.
در بیت دوم، گذشتن ماه و به‌چشم نیامدن خورشید و چشم‌بستن، همه و همه کنار هم منجر به یک تصویر نه‌تازه بلکه کلیشه‌ای شده‌اند. یعنی سراینده از تلفیق این مواد اولیه، به یک کشف جدید و یک ساخته‌ی نوین نرسیده است. علاوه بر این، پگاه خودش یگ گاه است و یک موسم است و لحظه‌ی خاصی از شبانه‌روز است، پس 《 موسم》 برای آن ضرورت متنی ندارد.

سیبی میان باغ بهشتم دست فنا بیا و بچینم
تا بلکه طعم عشق بگیرم حتی لبش گناه اگر شد

خب مصرع اول این بیت خیلی زیباست و مصرع دوم همتای خوبی برایش نیست. همان مصرع اول البته یک اشکال نحوی دارد. 《 میان》 برای باغ واژه‌ی مناسبی نیست و کلماتی مثل در، درون و توی برای باغ حق مطلب را ادا می‌کنند. اصطلاح چیدن توسط دست فنا، تازگی دارد و ما در شعر باید بیشتر سراغ این ترکیبات برویم. ترکیباتی که کلیشه‌ای نیستند و استعاری و مجازی بودنشان هم مزید بر علت می‌شود که زیبا جلوه کنند. ولی طعم عشق گرفتن و گناه شدن لبش، هم با مصرع اول مرتبط نیستند و هم مصرعی‌ست بدون خلاقیت.

بغضی نشد رسوب نگردد اشکی نشد به موج نگیری
با آخرین نفس خفه ام کن در جذر و مد آه اگر شد

در این بیت شاعر تلاشی کرده که اگرچه با شکست مواجه شده است، اما تلاش خوبی‌ست. رسوب گرفتن چیزی‌ست که باعث انسداد دریچه‌ها می‌شود و اگر این رسوب، بغض باشد، مجاری تنفسی را مسدود می‌کند. نوع دیگری از خفگی در آب اتفاق می‌افتد که کافی‌ست اشک آنقدر دربیاوری تا دریا بشود. این‌جا اما شاعر نتوانسته منظور را برساند و در تنگنای وزن، به‌جای دریا شدن، به موج گرفتن را استعمال کرده است که ارتباطی ثانوی دارد. دیگر اینکه خفه شدن با آخرین نفس، یک تناقض نچسب دارد، چون ما با نفس نکشیدن خفه می‌شویم نه با نفس کشیدن! یا می‌توانستیم بگوییم در اخرین نفس، و یک بعد از آخرین نفس. آخرین نفس خودش اولین گام برای خفگی‌ست، نه اینکه با آن خفه شویم. این ظرایف خیلی می‌توانند در موفقیت و شکست یک شعر موثر است‌.
در بیت بعد، تصاویری‌ داریم از مترسک و زاغ سیاه، که هم در کلیت و هم در جزئیت، فراوان استفاده شده‌اند. من بنا دارم در کارهای دوست عزیزمان مثل کار همه‌ی اعضای پایگاه نقد، موارد تکراری را اصلا نپذیرم. ضمن اینکه آن اشتباهی که در مورد کاربرد میان و در و داخل و توی داریم، اینجا هم رخ داده است. اولا که بین خودش یعنی در، و ترکیب 《 در بین》 ترکیب غلطی‌ست، یا در یا بین! بعدش 《 بین خشکزار》 ترکیب درستی نیست و صحیحش این است که بگوییم در خشکزار!

افتاد چهره اش به من و باز رفتم در این خیال که باشم
یک روز برکه ایی پر ماهی بر چاله های ماه اگر شد

این بیت، بیتی‌ست با عاطفگی بالا و پس‌زمینه‌ی خوب. خب ماهی شدن من در برکه‌ها و چاله‌های ماه، هم زیبایی معشوق را در این تشبیه به ماه دارد و هم دوردستی و نشدنش را! به همین خاطر 《 اگر شد》 در این بیت، کاربردی بسیار دقیق و عینی دارد به نسبت سایر بیت‌ها. در چنین مواردی‌ست که قافیه و ردیف، در خدمت شعر قرار می‌گیرند.
در بیت آخر یک نیم‌مصرع خوب داریم که البته به درستی پیش و پس از خود، حمایت نشده است. 《 آغوش بخشش تو صحیح است》 می‌توانست، به ویگز نیم‌مصرع‌های این بیت، پازل خوبی را تشکیل دهد، ولی تباهی و سبکی و امید، از عهده‌ی این کار برنیامده‌اند.

و اما چهارپاره!

گاهی تو می روی که بدانند بعد تو
آب روان اسیر به چنگال خاک نیست
گاهی سکوت می کنی و محو میشوی
وقتی برای حرف دلت گوش پاک نیست

بند اول می‌رفت به سمت خوب رفتن که دو مصرع سوم و چهارمش دچار قافیه‌اندیشی شده‌اند و محو شده‌اند. البته در مصرع دوم هم اسیر به چنگال خاک بودن، یک 《 به》 اضافه دارد و همان اسیر چنگال خاک بودن، روانی و سلاست بهتری دارد.

گاهی به آرزوی خودت می زنی لگد
تا استخوان نازک امید بشکند
گاهی به اعتقاد خودت سنگ می زنی
تا که یقینِ شیشه ی تردید بشکند

لگد زدن به آرزو و جسمیت بخشیدن به آن و متعاقب آن شکستن استخوان نازک امید، تصویر زیبایی‌ست و زبان خوبی هم دارد. کار زیباتری اما در مصرع‌های سوم و چهارم انجام شده است. وقتی به شیشه‌ی تردید، یقینی را نسبت می‌دهیم به نام شکستن، این یقین به شکستن خودش یک اعتقاد محسوب می‌شود. مثل این است که سه در پشت سر هم در این تصویر باز شوند. در  اول را باز می‌کنیم و وارد تردید می‌شویم، در دوم را باز می‌کنیم و وارد یقین می‌شویم و در آخر یک اعتقاد است. این نشان‌دهنده‌ی ذهن سیال سراینده است.

در آبروی رفته خود غرقه می شوم
تا با روانِ جوبی اَم از شهر بگذرم
دیگر هوای چشم کسی نیست در دلم
دیگر صدای پای کسی نیست در سرم

در این بند، از تعبیری کلیشه‌ای مثل ابرو رفتن، ایده‌ی تازه‌ای ساخته می‌شود برای رفتن از شهر. جوب روان اما در ترکیب تازه‌ی خود برعکس می‌شود تا آبروی اندک را نشان دهد. این دو مصرع به لحاظ زبانی به بلوغ ساختاری رسیده‌اند. دو مصرع سوم و چهارم اما هم‌قد دو مصرع اول و دوم نیستند، چون حرف خاصی برای گفتن ندارند‌.

در انتهای روزنه ی زنده ماندم
باشد که شخص محترمی هُل دهد مرا
از زندگی میانه ی مردم بریده ام
گل می خرم برای مزار فرشته ها

در مصرع اول این بند احتمالا 《 زنده ماندنم》 بوده و در تایپ جامانده است. تصویر بدیع این بند، هل دادن من توسط شخص محترمی‌ست که به نوعی می‌تواند چیزی مصداق ظلم یا ازار و آدیت محترمانه یا قانون‌مند و مدرن باشد.  دو نصرع سوم و چهارم هم یک طنز مخفی دارند که گریز من از زندگی میان این مردم و رفت و آمد با حال و یاد فرشتگانی‌ست که مغایر با این هل‌دادن‌های محترمانه رفتار می‌کرده‌اند و جایشان حالا خالی‌ست. این پناهندگی‌ از زندگی به مرگ، طنز پنهان این بند است.

تا در دو گوش خواب سماوات پر شود
آوای خسته ایی که زمین گیر می شود
من زودتر از آنچه که باید شکسته ام
تو، زودتر اگر نرسی دیر می شود
یک نکته‌ی نگارشی که تا اینجای کار چندین بار با آن مواجه شده‌‌ام، رسم‌الخط کلماتی‌ست که یای نکره می‌خواهیم به آن‌ها اضافه کنیم. وقتی کلمه‌ای به های غیر ملفوظ ختم می‌شود، برای اضافه‌کردن یای نکره به آن، از حرف الف میانجی استفاده می‌کنیم و دیگر نیاز به یک یای دوم در ادامه ندارد. مثلا خسته‌ایی غلط است و فقط کافی‌ست بنویسیم: خسته‌ای. یا به‌جای پریده‌ایی( در بند بعد) بنویسیم: پریده‌ای.
تصویر این بند از زود بودن و دیر کردن تشکیل شده که خب کلیشه‌ای‌ست و نظر منِ مخاطب را جلب نمی‌کند.

یکباره در میانه شعرم پریده ایی
بین چهار پارگی اَم، بین رفتنم
بازیگر تمامیِ این ماجرا تویی
بازنده تمامیِ این ماجرا منم

این لند دو مصرع اول خوب دارد که باز در دو مصرع انتهایی، منجر به خروجی تر و تازه‌ای نشده است.

می خواهم اعتماد خودم را لگد کنم
افسار من که دست دل بی صاحاب نیست
قلب مرا تپش به تپش زیر خاک کن
این چهار پاره ی تَرَکیده حباب نیست

در این بیت یک کلیشه‌شکنی‌ای که انجام شده، استفاده از عبارتی محاوره در دل این شعر با زبان رسمی است. 《 دل بی‌صاحاب》 منظور من است که اگرچه شکل محاوره‌ای دارد اما جسارت سراینده را برای استفاده‌ای درست و گیرا از یک شکل محاوره در قالب رسمی نشان می‌دهد.

حالا دو دستِ محترمت را جلو بیار
اینجا برای هردوی ما جای خواب نیست
یک انبساط یک هل کوچک و بعد هیچ
خاکی برای ماندن جریانِ آب نیست

و بالاخره اوج کار در دو مصرع اول و دوم این بند است که سراینده می‌گوید وقتی ما جای خواب و آرمیدن نداریم، بهترین راه این است که در بغل هم بخوابیم. تگرچه این بغل را اصلا به آن اشاره نکرده، اما معنی ضمنی این دو مصرع همین است و بسیار تصویر زیبا و دلچسبی‌ست. گرچه در دو مصرع آخر، برمان را پیچانده و مسیر را به سمت خاک برده است. من فکر می‌کنم که سراینده نباید با آن دو مصرع اشباع می‌شد و دو مصرع بعدی را سهل‌انگارانه می‌آورد. یعنی می‌تواند طرحش را زیباتر تمام کند.
در نهایت برای این دوست خوش‌ذوق موفقیت آرزو می‌کنم و می‌دانم که با مطالعه و تمرین و ممارست، به جایگاه خوبی خواهد رسید.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۲
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » سه شنبه 23 آذر 1400
منتقد شعر
سلام و مهر موفق باشید
محمدجواد عطاالهی » دوشنبه 22 آذر 1400
سلام جناب رسولی مقدم گرامی بسیار ممنونم از نقد زیبا و سازنده شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.