جای خالی طنز




عنوان مجموعه اشعار : شعر خواستگاری
شاعر : وحیده احمدی


عنوان شعر اول : 1
گفتم که ظاهر باطن همینم

گفتید:" حالا باید ببینم

از بین صدها شاید هزاران

در انتخاب شیرین ترینم"

رفتید آقا از خانه ما

مادر به من گفت:" باید بشینم

در انتظار پاسخ بمانم"

من آبِ رفته زیر زمینم

خیلی ببخشید این تاج من بود

این تخت من بود این هم نگینم

لطفا بیایید از باغ بالا

آقا قرار است من گُل بچینم!

یک لحظه لبخند یک عمر تاوان

چی پروراندم در آستینم؟

گفتم ببینم راز بقا را

شاید که افزود قدری به دینم

گنجشک های نر در تب و تاب

هر یک چنین گفت:"من بهترینم"

آن وقت ماده گنجشک با ناز،

می گفت:" حالا باید ببینم!"

برگشتم از درد گفتم به مادر:

"ای وای یعنی کمتر از اینم؟!"


وحیده احمدی


عنوان شعر دوم : 2
با چه رویی معرفی کردی سایه ای را به نور تابنده؟

این یکی از صداقتش سرشار، آن یکی از نقابش آکنده

با چه رویی معرفی کردی آفتی را به گلشنی محصور

آتشی از جهنم خُلقش، پیش روی بهشت افکنده

فکر کن جای دخترت باشد اینکه بی دقتی نشان کردی اش

مهربان و بساز و زیبا را می دهی به لجوج یک دنده؟

جمع کن بحث خواستگاری را بحث پیوند و جوشکاری را

تیشه ای را برنده می خواهی ریشه ای را همیشه بازنده

توبه کن از معرفی کردن از وساطت میان این و آن

کاشکی با سکوت امروزت می رسیدی به داد آینده

من خدایم خودش چه گُل گفته:" خوب با خوب و بد کنار بد"

سایه را دست سایه ای بسپار نور را دست نور تابنده


وحیده احمدی

عنوان شعر سوم : 3
به بختم بختک آن آری آن نه

گذشت از من ولی از دیگران نه

به هر خانه کماکان دختری هست

به دل آری بگوید، بر زبان نه

به هر مردی که می آید بگوید:

"جواب من از اول هم همان نه"

به خوابش مرد رؤیاها بیاید

ولی از آن جهان، از این جهان نه

نمی داند که آن گمگشته در اصل

زمین بوده است و کنج آسمان نه

خدا را شکر زخم کاری ما

به رگ ها خورده و بر استخوان نه

بیا این بار با دقت ببینش

همان مرد است در رؤیاها همان، نه؟

شروع زندگی با دست خالی

ولی بی دستهای مهربان، نه!



وحیده احمدی
نقد این شعر از : جواد نوری
با سلام خدمت شاعره ارجمند سرکار خانم وحیدی، و تشکر بخاطر ارسال این سروده های زیبا
نیازی به مقدمه چینی نیست، سرراست می رویم سر اصل بحث و مطلب، سه شعر با تقریبا یک موضوع و سه وزن و بحر متفاوت‌ ارسال داشته اید:
شعر اول با وزن مستفعلن فع، مستفعلن فع از بحر متقارب مثمن اثلم،
شعر دوم فاعلات مفعولن فاعلات مفعولن بحر مقتضی مثمن مطوی مقطوع،و شعر سوم
مفاعلین مفاعلین فعولن، بحر هزج مسدس محذوف،
نکته اول:
آنکه در هر سه شعر با این اوزان عروضی متفاوت به خوبی از عهده برآمده اید. اگر این اوزان و بحور را می شناسی که فبهالمراد. اگر نمی شناسید عرض می کنم که چیزی از دست نداده اید. اصل موضوع همان است که اساسا شاعر نیازی به اینها ندارد. هنر شاعری در جای دیگر است. هرچند بهرحال فهم این مسایل عروضی بنوعی فضیلت محسوب می گردد. ولی دهلی به ذات و جوهر شاعرانگی ندارد.
نکته دوم:
اینکه یک موضوع را با وزن بحر متفاوت گفتن نوعی لجاجت شاعرانه است و نشان از اهمیت موضوع برای شاعر، بهرحال نشان دهنده آن است که شاعر یا حرفش تمام نشده و اقناع نشده یا متوجه اهمیت موضوع شده و اصرار بر ادامه دارد تا این اثرهایی که از هر کرانه روان می شود بهرحال یکی کارگر آید و اهمیت قضیه را برجسته کند.

شعر اول شعر گفتگویی ست. یعنی روایت یک واقعه یا یک موضوعی که عمومیت دارد و مردم جامعه با آن سروکار دارند. این جا بعنوان یکی از آن افرادی که این قضایا حول محور او رخ می دهد شکل می گیرد. دختر بودن. و در خانه پدری بودن و امر خواستگاری و بگومگو های معمول و سنن موجود و مسایل مترتب برآن. واقعیت اینست که خیلی خوب و به عبارت خودمانی جالب سروده اید. سنت های رایج را بصورت غیر مستقیم به چالش کشید اید. گاهی نمکی و طنزی چاشنی کار می شود مثلا راز بقا نگاه کردن به قصد افزایش مثلا قدرت دینی و معنویات و... ولی از درد قضیه نمی کاهد. درد همچنان پابرجاست. اینکه بصورت جنس دوم نگاه کنند بیایند ببیند و بروند بعد تازه دختری باید منتظر باشد تا جواب تایید بیاید یا نیاید. درد پنهان در سطور خود را به راحتی می نماید. اینکه من بهرحال در این خانه دم و دستگاهی داشتم برای خود سلطنتی و پادشاهی داشتم این تختم و این نام و این نگینم ولی با این همه حشمت و شوکت در نظرگاه سنت نوعی جنس سرخورده است که می باید اورا بپسندند و حقوق انسانی اورا و اختیار اورا نادیده بگیرند زجر آور است.
قضاوت سخت است این که این وزن و بحر آیا تناسب با آن درونمایه دارد یا خیر. لحن موجود در شعر شعر را کمی نوجوانانه کرده. از یک‌ طرف بر رنج قضیه می افزاید یعنی آنکه حرف می زند یک نوجوان است. هنوز چنانکه باید جوان نشده و سر از کارجهان درنیاورده. از نظر شخص بنده این شگرد خیلی خوب و رندانه است. خاصه سوال پایانی که حتی گنجشک هم اختیار خود را دارد و برای خواستگاران ناز می کند ولی من یک یک انسانم چنین نیستم طنز تلخ قضیه را برجسته کرده است.‌ لحن تاحدودی کودکانه و موضوع مهم و بزرگی چون ازدواج و قضایای مرتبط و پیوند شاعرانه این دو دست مریزاد دارد.‌ بهرحال هماهنگ است و هیچ قرابت استعمال لفظی و معنوی وجود ندارد. صادقانه و صمیمانه و‌ نوجوانانه آنچه هست گفته شده و معصومیت پنهان در وجود یک دختر نوجوان را به نمایش گذاشته است.

شعر دوم
قضیه شعر دوم انتقاد از واسطه است. همین. اینکه این واسطه ها عامل بدبختی هستند و بدون هیچ شناختی از طرفین فقط می خواهند دوتا دست را درهم بگذارند شاید نیتشان خیر باشد اما چون از نگاه و بینش و شخصیت واقعی دوطرفه آشنایی ندارند مورد مذمت واقع شده اند. گویی راوی زخم خورده این طایفه است. لب به انتقاد گشوده و آنها را به ذم نشسته است.
من حرف خاصی ندارم. و دنبال بهانه جویی هم نیستم که اما و ان قلت بیاورم و چنین چنان کنم. این حق طبیعی شاعر و از طرف خود شما بعنوان یک دختر و یک دختر نوعی ست که بخواهد از سلطه این دسته رهایی یابد. در شعر دوم هم منطق استهزا وجود دارد. به سخره گرفتن آن چیزی که دایم در پی جوشکاری ست. خود واژه جوشکاری درکنار پیوند دادن مبین تلخی قضیه هست. اینکه دو همجنس را به زور می خواهند بهم جوش بیاورند. خود بیانگر همه چیز هست.ذفقط اشکال کوچکی وجود دارد و آن رخدادها تناقضی کوچک در میان شعر است. مهربان و بساز و زیبا. این عبارات متعلق به دختر است که می خواهند اورا به یک لجوج یک دنده بدهند. تناقض اینجاست که بساز بودن همان تسلیم بودن است اگر دختر بساز است دیگر اعتراض معنایی ندارد متوجه هستم که منظور شما اینست که برای من نوعی مهربان و بساز و زیبا جنسی باید مهربان و بساز باشد. اما همان نفس بساز بودن بر بستر سنت هایی ست که شما بر آنها شوریده آید.

شعر سوم هم ادامه همان موضوعات است. دختری بارویاهای خاص خود، و عدم دستیابی به آن رویاها. فاصله دار بودن رویاهایی یک دختر با واقعیت های جامعه. خب بسیار عالی. شما حرف خود را گفته اید. می ماند تنها این نکته که چون اساس نگاه شما به مضامین مورد نظر انتقادی ست چاشنی هایی لازم دارد تا شعر را از بیان‌های مستقیم و شعاری دور نگهدارد. در این موارد آنچه می تواند شمارا یاری کند رویکرد طنز آمیز به قضایاست. اگر لوازم طنز آفرینی را بشناسید یا بکارگیرید شعر شما با نمک تر و دلنشین تر جلوه خواهد کرد. جای خالی طنز در این شعر ها حس‌می‌شود.
با آرزوی موفقیت برای شما شاعر ارجمند. با احترام جواد نوری

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۳
وحیده احمدی » یکشنبه 21 آذر 1400
خواهش میکنم.بزرگوارید
جواد نوری » شنبه 20 آذر 1400
منتقد شعر
ببخشید من اشتباه کردم خانم احمدی
وحیده احمدی » شنبه 20 آذر 1400
سلام. با تشکر از نقدتان. استفاده کردم.وحیده احمدی هستم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.