بایدهای فراموش‌شده




عنوان مجموعه اشعار : فصلِ تازه ای از شعر...
شاعر : علی سلیمی قلعه تکی


عنوان شعر اول : ای مقدّس ترین خدای زمین...
مادرم شاعرِ زبردستیست،
_عشق یعنی چه مادری دارم...
_عشق یعنی تبسّمِ مادر...
_عشق یعنی چه یاوری دارم...

رنگ و بویِ اذانِ من هستی
از کران تا کرانِ خوبی ها...
چقدر عاشقانه بنویسم؟؟؟
ای تمامِ جهانِ خوبی‌ها...

_صورتیِ سفید یعنی تو
_لحظه های امید یعنی تو
حسِّ شوری دوباره در سرِ من،
_نبضِ شعرِ سپید یعنی تو...

لرزه ای در درونِ من انداخت،
ابژه‌های نگاهِ سیمینت،
منم آن بچّه نازِ فسقلیه؛
خیره بر کوهِ اخمِ شیرینت...


مادرم : نبضِ عشق و احساسم،
علّتِ غائیِ منِ خسته...
ای مقدّس‌ترین خدایِ زمین...
که دهانِ "دکارت" را بسته...


با خودم فکر می‌کنم گاهی
بی تو من خالی‌ام، نی‌ام، هیچم
طبقِ اصلِ الیزابت نیومن :
گردِ خود یک _سکوتِ مارپیچم


["مادر"م] چایِ تازه‌دم آورد :
چایِ عشق و محبّت و لبخند
_فاعلاتن مفاعلن یعنی :
وزنِ آغوشِ "او" دلِ فرزند...


با تو من کوهِ عشق،کوهِ غرور...
با تو مثلِ درختِ زیتونم...
با تو مثلِ درختِ عاشورا...
انعکاسِ صبورِ جیحونم...



علیِ سلیمیِ قلعه تکی











عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : سيد وحيد سمناني
این‌که فردی به این باور برسد که در جان خویش استعداد شاعری دارد می‌تواند اتفاق مهمی محسوب شود؛ اما بی‌تردید مهم‌تر آن است که بعد از درک این مهم بداند افق حرکتش را برای رسیدن به جایگاهی که در نظر دارد چگونه ترسیم کند. چه خواندن و چگونه خواندن اصلی اساسی است که اگر شاعر در کسوت سالک راه ادبیات، بی پیر و شیخ آن را بپیماید دور نیست که ارزشمند‌ترینِ چیز‌ها، یعنی زمان را، در اولویت بخشی به مرور منابع درجه یک از دست بدهد.
این مقدمة کوتاه برای ورود به بحث اصلی از این جهت است که چندی‌ است شاعر این شعر -علی سلیمی- را می‌شناسم؛ هم خودش را و هم شعرهایش را. وی شاعری است با انگیزه و پر مطالعه که سر در کتاب دارد و با ولعِ شیرینی، شعرها و نظریه‌های ادبی را کاوش می‌کند و تقریباً از هیچ چیزی نمی‌گذرد. تحصیل در رشتة ادبیات و مرور دروس دانشگاهی، دستچینی از آثار کلاسیک را پیش رویش گشوده است اما وی با درک اهمیت مرور ادبیات معاصر برای کسی که می‌خواهد شاعری پیشه کند، تا جایی که می‌تواند با شعرای درجه اول روزگار ارتباط می‌گیرد تا غیر از مطالعة مکتوب آثارشان، از اندیشه‌های شفاهی‌شان نیز بی‌بهره نماند.
ماحصل آنچه گفتم این است که سلیمی جوانی است اهل کاوش و فراگیری. با این حال ذکر این مهم برای او و دیگر شاعران جوانی که چون او مصمم به مرور هر کتابی (بی‌هیچ‌ امتیازبندی و اولویتی) هستند خالی از فایده نیست که زمان همواره برای بشر محدود بوده است؛ در این حقیقت آنچه بیش از هرچیز دیگر در نگاه اول به چشم می‌آید «عمر» است؛ اما صرفه‌نظر از عمر، «زمان یادگیری» مسأله دیگری است که باید به آن توجه داشت؛ هرچند مسیر فراگیری بر انسان هیچ‌گاه بسته نیست اما شکی نیست که جوانی زمانی مناسب‌تر است برای یادگیری. با این توصیف شاعر باید بداند که در اوقات محدودی که در اختیار دارد شایسته است تا مرور چه کتاب‌هایی را در اولویت مطالعاتی خویش قرار بدهد؛ زیرا خواه ناخواه مطالعات شاعر در شعرهایش بروز خواهد داشت. در شعری که پیش روی ماست ردپای مطالعات سلیمی را می‌توان به تماشا نشست؛ «دکارت»، «ابژه» و «الیزابت نیومن» بازتابی از سیر مطالعاتی اوست که نشان دهندة تمایلات وی برای بیرون زدن از چارچوب کلمات و فرم‌های رایج شاعری‌ است. این دگربینی او اگر چه می‌تواند وجه ممیز او به شمار بیاید اما باید بداند که تا زمانی که این تجربة او محصول بهره‌گیری سطحی از کلمات و مفاهیم عنوان شده باشد تازگی و برجستگی این مفاهیم و کلمات نه تنها به شعر او زیبایی و عمق نمی‌دهد بلکه شعر او را بی‌روح و تصنعی می‌کند.
نکتة دیگری که باید به آن اشاره کرد تأثیرپذیری از شعر دیگران است.
در کل انتحال و برداشت بی‌چارچوب از مضامین شعر دیگران امری پسندیده نیست؛ با این حال نمی‌‌توان انکار کرد که آیینة ذهن شعرای جوان ناگزیر است از انعکاس زبان، مضامین و تکنیک‌های اشعاری که در ذهن ایشان رسوب می‌کند. به اعتقاد نگارنده تأثیرپذیری از شعر دیگران اگرچه برای کسانی که چندسالی مشق شاعری کرده‌اند عیب و ایرادی نابخشودنی است اما برای شعرای جوانی که به دنبال بهانه‌ای هستند تا شعری بسرایند (ضمن بر شمردن بایدها و نبایدهایی) می‌تواند امری باشد قابل اغماض. با این وجود این مساله نمی‌تواند مجوزی باشد که شاعر بدون رعایت چارچوب مشخص‌شدة شرایط نقل و قول، مضامین و مفاهیم شعر دیگران را به شعر خویش راه دهد. شکی ندارم که شاعر سهو کرده است اما این تذکر در اینجا لازم است تا او در دیگر شعرهای دیگرش استفاده از این علامت «» را از نظر دور ندارد؛ زیرا رعایت این علامت نشانة بی‌چون و چرای پایبندی اخلاقی شاعر به هنجار‌های همه‌پذیری است که می‌تواند پرهیز از به کاربردن آن در همین آغاز راه بدبینی‌‌ معناداری را تا مدت‌ها به نام او سنجاق کند.
این شعر، تحت تأثیر این چارپارة سروده شده است:

... باخودم فکر می‌کنم گاهی
گفته هایش چقدر موزون است
باخودم فکر می‌کنم گاهی
مادری، بی‌کران مضمون است

چای هل چای شعر چای خیال
چایی صد عصاره دم کرده
با سواد اکابری خودش
باز هم استعاره دم کرده...

... به خودم آمدم چه شعری شد
در کنارم چه دلبری دارم
شعر یعنی تبسم مادر
عشق یعنی چه مادری دارم

این سه بند بریده‌ای است از چارپارة حامد فلاحی‌راد. غیر از مصراع‌های مشترک، مشابهت‌مضامین و شیوة مواجهه با کلمات متأثر از این شعر است. هرچند خوانش این شعر برای شعرایی که تمایل دارند تا چارپاره را مشق کنند توصیه می‌کنم اما هیچ‌گاه این حد از تأثر امری توجیه‌پذیر نیست.
صرفه‌نظر از این مسأله بهتر است به نکته‌ای دیگر هم اشارتی بکنم. به‌راستی در بند زیر شاعر چه می‌خواسته بگوید؟
لرزه‌ای در درونِ من انداخت
ابژه‌های نگاهِ سیمینت
منم آن بچّه نازِ فسقلیه
خیره بر کوهِ اخمِ شیرینت...
گذشته از شکست زبان در عبارت «فسقلیه»، این که شاعر فارسی‌زبان تا چه میزان مجاز است تا کلمات لاتین مربوط به مفاهیمو اصطلاحات ادبی را وارد شعر کند بحثی‌ است طولانی اما سررشتة نچسبی و عدم رسایی مفهوم در مصراع دوم بی‌هیچ تردیدی می‌رسد به «ابژه‌»هایی که حضورش هیچ توجیهی شاعرانه‌ای ندارند.
در بند بعد نیز کارت دعوتی که برای حضور «دکارت» صادر شده است، جشن روشنی را پیش روی مخاطب برپا نمی‌کند؛ حقیقت این است که تضمین یا تلمیح وقتی در کلام موثّر می‌افتد که بتواند با اشاره‌ای کوتاه، دریچه‌ای به مفاهیم مشترک در ذهن مخاطب باز کند. هیچ بعید نیست که دکارت در آثارش در تعظیم مقام مادر مطلبی نوشته باشد. اما شکی نیست که گفتة او آنقدر شهرت ندارد که با اشاره‌ای مخاطب به آن رهنمون شود. این که نگارنده جمله‌ای در خصوص اهمیت مقام مادر از این فیلسوف یه یاد ندارد ملاک این ادعا نیست؛ ملاک بهره‌مندی شهرت عمومی‌ای است که این سطر از آن ‌بی‌بهره است. اگر سلیمی در به خدمت گرفتن نام دکارت به جملة مشهور او (من فکر می‌کنم پس هستم) اشاره کرده بود تعبیر ما از این کاربرد حتما رنگ دیگری می‌‌داشت.
برای علی سلیمی آرزوی توفیق دارم و امیددارم تا با تلاشی که از او سراغ دارم هرچه زودتر چراغ‌های شناخت را در مسیر شعرش بیفروزد. باشد که در آینده‌ای نزدیک شعرش را از دریچه‌ای دیگر بنگریم.

منتقد : سيد وحيد سمناني

متولد نازي آباد تهران و ساكن اسلامشهر. مفتخر به شاگردي زنده‌ياد خليل عمراني. دبير ادبيات و دانش‌آموختة زبان و ادبيات فارسي.



دیدگاه ها - ۲
علی سلیمی قلعه تکی » چهارشنبه 15 دی 1400
سلام و ادب و احترام در خصوص تضمین و تلمیح و مطالعه آثار مطلوب در سروده های بعد دقت می‌شود. سپاس استاد
سيد وحيد سمناني » جمعه 17 دی 1400
منتقد شعر
توفیقت را آرزومندم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.