انسان مدرن،تناقض ها و تضادها




عنوان مجموعه اشعار : بزرگ شده ام!
شاعر : دانیال فریادی


عنوان شعر اول : بزرگ شده ام!
اکنون
من بزرگ شده ام
مانند
نردبانی که
هرلحظه قد می کشم

از پله های هیچ...
بالای می کشم
خودرا...

دستم به کهکشان راه شیری می رسد
ولی شیری در کار نیست!

تنم پر از تتوی حرف های فکاهی ست!
حرف های عاشقانه
پاشنه ی اشیل م را پر کرده است

استخوان های تکیده ام
نشسته در هاله ای از نیاز


مالیدن روغن الاغ
بر پیشانه ی پر چینم
همه گواه بر وخامت اندیشه ام است


با تشکر
دانیال فریادی

عنوان شعر دوم : کسی....
کسی می اید
کسی می رود
کسی میمیرد

چراغ خانه ی ماکم نور است
چراغ خانه ی ما مهتابی یست
چراغ خانه ی ما چشمک می زند

سوسن شال می بافد
ان هم در تابستان
داودگل می فروشد
ان هم در قبرستان

ستاره سیب می چیند
ولی از باغ همسایه!

پدر سیگار می کشد
ان هم با توتون تاریخ گذشته!

مادر کیف پولش را گم کرده است
ان هم در کف بازار!

من هر شب رونوشت بر میدارم
ان هم از کتاب بینوایان


با تشکر
دانیال فریادی


عنوان شعر سوم : .....
....
نقد این شعر از : جواد نوری
با سلام خدمت دوست عزیز جناب آقای فرهادی و تشکر بخاطر شعرهای خوب شما.

یکی از ویژگی های انسان امروز پریشانی و اضطراب است. پریشانی حاصل از اسیر شدن در چنگال موهومات و خرافات و سنت های دیرپا و دست و‌پاگیر خانوادگی و اجتماعی و تکنولوژی و فناوری و ... انسان امروز بسان یک گمشده ای که نمی داند دنبال چه چیزی می گردد دایما در تکاپوست. در جستجو ست. گمشده ای دارد اما نمی داند چیست. همیشه دنبال آن است آنقدر که اصلا خود آرامش فراموشش می شود. انسان امروز پیشرفته است و برای راحتی و آسایش خود علم را به خدمت گرفته و همه چیز می ساز تا تحرک و زحمت کمتری داشته باشد. اما همان ساخته های دست او اورا در میان خود به اسارت گرفته اند. انسان برق را اختراع کرده ولی اگر برق نباشد این انسان است که درمانده و بیچاره خواهد بود. ماشین برای راحتی انسان ساخته شده و مخلوق خود انسان است اما عنوان اختیار در دست ماشین است اگر ماشین نباشد انسان قادر به انجام کارهایش نیست. روایت این پریشانی و این استیصال و آن روانپریشی و حیرانی مضمون شعر شماست. فضای امروزی دارد، آن من ابتدای شعر من انسان امروز است. نمونه ای از هزاران و صدها هزاران انسان امروز. روایت هایی که از من نوعی و آن خانواده نوعی در شعر آمده تماما ما به ازای بیرونی دارند و قابلیت انطباق بر زندگی های دیگر. این قدم اول است و خوب برداشته شده. انگشت گذاشتن روی موضوعات و مضامین تازه و حداقل در دایره زیست انسان امروزی. حالا می ماند قدم دوم و کیفیت این روایت ها و شعریت متن شما. در شعر اول بند اول:
اکنون بزرگ شده ام مانند نردبانی که هر لحظه قد می کشم. تصویری فوق العاده شاعرانه ایست ولی افسوس که آن را به هدر داده اید.‌به این شکل که اولا قید اکنون در اول شعر کاملا اضافی ست و نیازی به وجودش نیست و هیچ بارشاعرانه ای نیز بردوش ندارد. تازه بدون اکنون هم خیلی زیباتر می شود:
بزرگ‌شده ام. جذابیت بیشتری دارد تا اکنون. دوم آنکه تصویر بزرگ‌شدن بر نردبان بسیار بکر و تازه و کشف شاعرانه ی فوق العاده ایست. منتها شما بزرگ‌شدن خود را با آوردن مانند به نردبان تشبیه کرده اید. یعنی مثل نردبان بزرگ می شوم. نردبان بزرگ نمی شود. عامل بزرگ‌شدن و بالا رفتن هست. ولی خود بزرگ نمی شود و‌قد نمی کشد.‌ قاعدتا باید چنین چیزی می بود بر روی نردبان بزرگ می شوم یا بالا می روم. این تصویر خیلی شاعرانه تر می بود. تخیل ناب و‌کودکانه ای نیز می داشت. که یک کودک با بالا رفتن از نردبان نسبت به اطرافیان و اقران بزرگتر می شود.

بند بعدی
از پله های هیچ‌ بالا می کشم خود را. فضای رازآلود و مبهمی ست و همین نقطه قوت این بند است. و همینطور ادامه که در خیال شاعرانه به کهکشان راه شیری می رسم و شیری در کار نیست‌‌. محتاج کنکاش نیست، قابلیت اقناع دارد. همان تعجبی که برای خواننده ایجاد می کند خود دال بر موفقیت شعر است.‌
تنی پر از تتوی حرفهای فکاهی
و عاشقانه بندهای درخشان و خوبیست. چرخش نگاه از بالارفتن بر نردبان خیال بصورت ناگهانی به تتو های فکاهی و عاشقانه برروی اندام شاعرانه صورت گرفته است. اما بازهم یک واژه بی مورد و‌نا متناسب شعر را از جذابیت انداخته. پاشنه آشیل ام را پر کرده. پر کردن پاشنه آشیل . متوجه هستم که تتوهای شما سعی در پوشش نقاط ضعف شما دارند. اما معانی دیگری که از بکارگیری کلمات در ذهن بوجود می آیند را دست کم نکیرید. پاشن ام را پر کرده عبارت رسا و زیبایی نیست. همان بی دریغ پوشاندن را به کار می گرفتید خیلی متناسب تر بود.‌
و‌دو بند آخر نشستن استخوانهای تکیده بر هاله ای از نیاز را می توان به هر نحوه ی پذیرفت اما همه گواه بر وخامت اندیشه ام است در واقع لو دادن همه چیزهایی بود که بصورت غیر مستقیم از ابتدای شعر ذکر شده بود.‌ شما می خواستید از زیر بار دربروید و سریع از مهلکه بگریزید. اما باید پای حرف خود بایستید. نمی شود با یک حرف شعارگونه خود را از مهلکه نجات دهید‌‌. و آن من درون شعر می تواند شمارا نجات دهد که مثلا شما بگویید من خودم را می گفتم. امیدوارم متوجه منظور من شده باشی. سطح پایانی اصلا هیچ موضوعیتی ندارد و همه آن خیال ورزی ها و پریشانی ها گواه همان وخامت اندیشه هاست. تمسخر و استهزا روغن الاغ مالیدن بر پیشانی برای مثلا جوان ماندن یا چروک پیشانی را ازبین بردن همان مقدار خنده دار است که از دست پیری و مرگ و سرنوشت های محتوم با ماشین به دور دست ها فرار کردن.

آن نگاه پرسشگر که همه این رفتارهای نامعقول انسان امروز را به چالش می کشد در شعر دوم در محیطی دیگر وارد میدان شده است. این بار دایره از من نوعی فراتر و محیطی مثل خانواده را هدف قرار داده است‌. بازهم نشانگر نوعی هوشمندی و‌ زرنگی ست. روایت و اشاره به آن تناقض ها و ارتکاب امور تقریبا بی مورد و استهزا آمیز مثل شال بافتنی در تابستان و گل فروشی در قبرستان و میوه چیدن از باغ دیگران همه و همه در

پی ایجاد بستری برای بیان پریشانی های انسان امروز است. طنزی تلخ و گزنده است گل فروختن در قبرستان. گم شدن کیف پول مادر در بازار و رونویسی از بینوایان در حالیکه کلیت زندگی ما همان داستان بینوایان است و همه بصورت رندانه ای در کنار هم قرار گرفته اند. عامل موفقیت در این شعر پیدایی منطق روایت است. یعنی در شعر دوم در یک محیط همه عناصر درخدمت یک چیز اند و نگاه به دوردست ها نیست. همین خانواده است. مضمون خیلی خوب و عالی انتخاب شده و تناقض ها و تضادها به خوبی آشکار شده اما عمده اشکال در موسیقی کلام است. کلام شما به نثر پهلو می زند. قیدها و ادات تشبیه ها نوشته شمارا از آن ریتم شاعرانه اندکی خارج کرده. یک بار دیگر شعر را بدون آن هم آن هم ها بخوان یا بازنویسی کن. می بینی که لطمه ای به ساخت شعر وارد نمی شود. در این صورت حروف اضافه و زاید کم شده و شعر شسته رفته تر می شود.
شخصا از نگاه خیلی تازه و غیرتکراری شما در انتخاب مضمون لذت بردم فقط اندکی کوشش تا شعر شما آن صلابت و استواری را بیابد و همیشه با آن استحکام به تولید و خلق شعر بپردازد.
ارادتمند جواد نوری

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۱
دانیال فریادی » پنجشنبه 18 آذر 1400
سلام و دورد به استاد جواد نوری عزیز از نقد امورنده و ژرف نگر شما کمال استفاده را بردم.امیدوارم در شعر های اینده انان را بکار گیرم.کمال تشکر را دارم که وقت گذاشتید. برایتان سلامت و نیکبختی ارزوی دارم سپاس مجدد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.