نتیجۀ بی‌مقدمه




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : عبدالحسین میرشکاری


عنوان شعر اول : .
کامِ کدام واقعیت را تلخ می‌کرد
حرف‌های شیرین مادرم
در هنگامه‌ی لگد‌های‌ جنینی
که از اغاز
دلش را به او بند زده بود
تا پا‌زدن‌های فرزند
بیشتر
مهربانش کند



ایا سزا نبود
میوه‌ی کالی
که با شیره‌ی جانش
خونیاری
و با لبخند مِی‌خوشش
دلداری می‌شد
دنیا را سرشار از یاقوت کند ؟

"وقت غنیمت‌ست "
اما سال‌هاست
به مادرم
قول داده‌ام
اگر نه ماه
نه نه سال
بلکه نه قرن دیگر هم
انقباض ماهیچه‌هایش به تعویق می‌افتاد
هرگز
لحظه‌ها را
به خاطر جرقه‌ای
که ممکن است چراغ همسایه‌ای را
خاموش کند
نمی‌شماردم

هرگز شبیه ماهیِ خسته‌ای
که هر آن فکر می‌کرد
قطع امید از اقیانوش
امیدش را زنده می‌کند
به ساحل قدم نمی‌گذاشتم

اکنون سال‌هاست
به احترام مادرم
به خودم قول داده‌ام
که زمان را از دستم باز کنم
تا شبیه کسانی نباشم
که‌ شب‌ها
با پیشانیِ بلندشان
جای پای خدا را سیاه
و ماه را رنگ می‌کنند
تا به نرخ روز دنیا را ببلعند

#عبدالحسین میرشکاری

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
شعر، با واگویه‌ای که حاکی از مهرِ میان مادر و فرزند است شروع شده است. سخن از لگد‌های‌ جنینی است (که می‌تواند نشانۀ تعجیلِ فرزند برای ورود به دنیا باشد)، که مادر را مهربان‎تر می‌کند با او. و سخن از انتظاری است که مادر از این میوۀ کال دارد؛ اینکه دنیا را سرشار از یاقوت کند (حال اینکه چرا یاقوت؟ و یاقوت اصلاً نشانۀ چیست در این شعر؟ و چه نقش محوری در ساختار شعر دارد؟ و...، بماند!)، امّا در همین نقطۀ آغازینِ شعر، که سخن از انتظارِ توأمانِ مادر و فرزند برای دیدار است، دو سطر آغازین، وصله‌ای ناهمگون است. شاعر در آغاز می‌گوید: «کامِ کدام واقعیت را تلخ می‌کرد/ حرف‌های شیرین مادرم؟» و پس از آن، نه از «حرفِ شیرین» خبری است و نه از «واقعیتِ تلخ». با این‌حال، این بیرون‌زدگیِ ابتدایی از ساختار شعر، آنقد اهمیت ندارد که تغییرِ مسیر یکبارۀ شعر در بند پنجم.
تا پیش از بند پنجم، سخن از انتظار است و گذشت زمان و امید به تولد و ناامیدی از آن. امّا به‌یکباره در انتهای شعر، شاعر تغییر مسیر می‌دهد و زمام اختیار ساختار شعر را در جهت دیگری می‌کشاند؛ یعنی یک‌دفعه می‌گوید: «قول داده‌ام ... شبیه کسانی نباشم که‌ شب‌ها با پیشانیِ بلندشان، جای پای خدا را سیاه، و ماه را رنگ می‌کنند، تا به نرخ روز دنیا را ببلعند»
و آیا چهار بندِ قبلیِ شعر، مقدمۀ این نتیجه بوده است؟ آیا آن دو سطر ابهام‌آمیزِ آغازین شعر که از «حرف شیرین» و «واقعیت تلخ» سخن می‌گفت، ربطی به این چند سطر پایانی داشته است؟ یعنی آیا در این چند سطر پایانی، «حرف شیرین»ی می‌بینیم؟ یا آیا «واقعیت تلخی»ی می‌بینیم؟
شاعر در انتهای شعر، از تصمیم و برنامه‌ای که برای زندگی‌اش دارد سخن می‌گوید، و اینکه به احترام مادرش، به خودش قول داده است که درست زندگی کند. امّا این تصمیم و برنامه، نه در ساختار شعر، و نه در عالم واقع، نمی‌تواند ربط مستقیمی به عاطفۀ مادری و فرزندی و انتظار برای تولد فرزند و امید فرزند به متولد شدن و ناامیدی از متولد شدن و... داشته باشد. و حتی به تصویرِ بیرون‌زدۀ دیگری هم که در بند سوم از کنار آن گذشتیم، ربطی ندارد؛ آنجا که شاعر می‌گوید: «لحظه‌ها را به‌خاطر جرقه‌ای که ممکن است چراغ همسایه‌ای را خاموش کند، نمی‌شماردم» که چیزی معادل «مردم‌آزاری نکردن» است و با هیچ متر و معیاری در این شعر نمی‌گنجد.
با این‌حال از تصویرسازی‌های شاعر لذت بردم و معتقدم که ذهن باز و تصویرساز شاعر، با تمرین بیشتر می‌تواند در کارِ انسجام بخشیدن به کلیّت یک شعر نیز به توفیق برسد. (اگرچه همان‌قدر که از تصویرسازی‌های شاعر لذت بردم، از تقطیع‌های افراطی و بی‌دلیلِ سطرهایش رنج کشیدم!)
با آرزوی توفیق روزافزون برای شاعر

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۴
عبدالحسین میرشکاری » دوشنبه 15 آذر 1400
هرگز شبیه ماهیِ خسته‌ای  که هر آن فکر می‌کرد  قطع امید از اقیانوش  امیدش را زنده می‌کند  به ساحل قدم نمی‌گذاشتم  اکنون سال‌هاست  به احترام مادرم  که پا زدن‌های جنینش را به نیکی جواب می‌داد به خودم قول داده‌ام  که زمان را از دستم باز کنم  تا واقعیتی تلخ نباشم  که‌ برای لگد‌زدن به خوبی‌ها شب‌ها  با پیشانیِ بلندشان  جای پای خدا را سیاه  و روزها خورشید را رنگ می‌کنند  #عبدالحسین میرشکاری
عبدالحسین میرشکاری » دوشنبه 15 آذر 1400
کامِ کدام واقعیت را تلخ می‌کرد  حرف‌های شیرین مادرم  در هنگامه‌ی لگد‌های‌ جنینی  که از اغاز  دلش را به او بند زده بود  ایا سزا نبود میوه‌ی کالی  که با شیره‌ی جانش خونیاری  و با لبخند مِی‌خوشش دلداری می‌شد  دنیا را سرشار از یاقوت کند ؟ "وقت غنیمت‌ست " اما سال‌هاست به مادرم  قول داده‌ام  اگر نه ماه  نه نه سال  بلکه نه قرن دیگر هم  انقباض ماهیچه‌هایش به تعویق می‌افتاد  هرگز  لحظه‌ها را  به خاطر جرقه‌ای  که ممکن است چراغ همسایه‌ای را  خاموش کند  نمی‌شماردم
عبدالحسین میرشکاری » دوشنبه 15 آذر 1400
مجددسپاسگزار نقد عالمانه‌ و منصفانه‌تانم برای حلقه‌های گم‌شده‌ی معنایی و ساختاری تغییراتی ایجاد کرده‌ام که مجدد می‌فرستم ممنون میشم به صورت خلاصه اگر خواندید نظرتان را مرقوم بفرمایید
عبدالحسین میرشکاری » دوشنبه 15 آذر 1400
سپاسگزار نقد عالمانه‌تانم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.