غزلِ رواییِ منظومِ عاطفیِ ساختارمند




عنوان مجموعه اشعار : شعر خواستگاری
شاعر : وحیده احمدی


عنوان شعر اول : 1
زنی آمد به مسجد صاف و ساده نزد پیغمبر

نشسته رو به رو اصحاب، حین وعظ در منظر

محمد گفت با نرمی:" شما خانم چه می خواهید؟"

پس از مکثی زن آهسته جوابش داد:" من؟ شوهر!"

چقدر آسوده و راحت کنار جمع در مسجد

بدون هیچ ترسی گفت حرفش را به پیغمبر

محمد گفت:" خوب خانم شما معیارهاتان چیست؟"

بدون لرزش دستی، شمردش یک به یک یکسر

"کدامین مرد حالا می تواند همسرش باشد؟"

جوانمردی صدا زد:" من! برایش می شوم یاور!"

چه اعجازی تو کردی ای رسول مهربانی ها

که بعد از قرن ها حتی نکردیمش چنان باور

در آن عصری که ما زن را اسیر و بسته می دانیم،

به اعجاز شما زن می شود این قدر دل آور

ببین ما را، در این عصری که نامش عصر آزادی است،

برای گفتن حرفش پسر می ترسد از مادر!

ببین احساس هامان زنده در گور است بی پاسخ

بیا و هر دو را از خاک در آور؛ پسر، دختر!



وحیده احمدی

عنوان شعر دوم : 2
راضی شدم به اینکه از تو جدا بمانم

آهی به روی قلب آیینه ها بمانم

راضی شدم به اینکه دست تو را نگیرم

با فکر اینکه از بند باید رها بمانم

با دسته گل رسیدی من با بهانه هایم

رفتم که گل بچینم آن قدر تا بمانم

در عرض گام هایت می شد که هم قدم شد

آن قدر طول دادم تا باز جا بمانم

بی انتخاب بودم آغاز یک دوراهی

امروز را نمانم؟ امروز را بمانم؟

اما تو را به جان هر کس که می پرستی

راضی نشو به اینکه از تو جدا بمانم



وحیده احمدی

عنوان شعر سوم : 3
حرفی اگر داری چرا آن را دو پهلو می زنی؟

وقتی زبان داری چرا با چشم و ابرو می زنی؟

دختر حواست با من است؟ این چادرت  را جمع کن

داری تمام کوچه را یک ریز جارو می زنی

می خواهی اَش دیگر چرا این پا و آن پا می کنی؟

وقتی نمی خواهی چرا هی حرف با او می زنی؟

یا آره یا نه وَالسلام این قدر بازی در نیار

یک روز پشتِ دست خود، یک روز بر رو می زنی

خود دانی از من گفتن است اما تو هم این را بدان

روی سر خود می زنی هر گل به گیسو می زنی


وحیده احمدی
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
سه غزلی که در ظاهر چندان به غزل نمی‌مانند؛ زیرا یا عاشقانه نیستند، یا چندان که باید و شاید عاشقانه نیستند. از طرفی، غزل‌اند، زیرا دامنه‌ی تعریف غزل بسیار گسترده شده است؛ خاصه در زمان معاصر؛ تا آن‌جا که غزل ـ برخلاف نام و عنوانش ـ می‌تواند عاشقانه نباشد، حتی می‌تواند سیاسی یا اجتماعی باشد و... یا غزل می‌تواند مثل مثنوی روایی هم باشد؛ چنان که غزل 1 خانم وحیده احمدی این‌گونه است و دو غزل دیگر نیز تا حدی. البته غزل روایی در شعر قدیم هم پیدا می‌شد، اما از بس کم بود، در زمان خودش هم به چشم نمی‌آمد؛ طبعا هم رواج پیدا نکرد، تا این‌که در چند دهه‌ی اخیر(بیشتر دهه‌ی 70 و 80) به‌واسطه‌ی اهمیت پیداکردن شعرهای روایی، غزل روایی هم اهمیت پیدا کرد؛ خاصه در بسیاری از غزلیات سیمین بهبهانی و شاعران جوان. اگرچه روایی‌بودن تنها یک امکان و موقعیت است، تا گونه‌ای دیگر از شعرگفتن را نیز تجریه کنیم؛ امری که ظاهرا همه بر آن صحه می‌گذاشتند و می‌گذارند، اما در عمل و در نقد و بررسی و معرفی اشعار روایی، مستقیم و غیرمستقیم بابت روایی‌بودن، اثر را ارزش‌گذاری می‌کردند.
ناگفته نماند که وقتی یک شعر کلاسیک روایی می‌شود، به‌لحاظ ساختاری به شعر نو نزدیک‌تر می‌شود؛ زیرا در شعر کلاسیک هر بیت یک ساختار جداگانه دارد و از این لحاظ مستقل از ابیات دیگر است، اما یک شعر یا غزل روایی به‌لحاظ عمودی نیز ساختارمند است؛ یعنی کلمات و دیگر اعضای یک شعر در پیوند با هم‌اند و با هم یگانه‌اند. طبعا هرچه این کلمات پشتوانه‌ی تاریخی، فلسفی و عرفانی‌شان به هم نزدیک‌تر باشد و به‌لحاظ معنایی یکدیگر را کامل کرده و سبب ارتقای بیشتر هم شوند، طبعا اثری ساختارمندتر و زیباتر ارائه خواهد شد.
ای توضیحات در پی شرح و بسط غزل 1 خانم وحیده احمدی نیز آمده است؛ غزلی روایی که در روایی‌بودن خود بسیار روان و ساده حرفش را بیان داشته است:
«زنی آمد به مسجد صاف و ساده نزد پیغمبر
نشسته روبه‌رو اصحاب، حین وعظ در منظر
محمد گفت با نرمی: "شما خانم چه می‌خواهید؟"
پس از مکثی زن آهسته جوابش داد: "من؟ شوهر!"»
غزل در عین حالی که خالی از تصویرسازی و تخیل است و بیشتر به یک نظم می‌ماند تا شعر، اما بیان قاطع و شیرینی دارد:
«چقدر آسوده و راحت کنار جمع در مسجد
بدون هیچ ترسی گفت حرفش را به پیغمبر
محمد گفت: "خب خانم شما معیارهاتان چیست؟"
بدون لرزش دستی، شمردش یک به یک یکسر
"کدامین مرد حالا می‌تواند همسرش باشد؟"
جوانمردی صدا زد: "من! برایش می‌شوم یاور!"
چه اعجازی تو کردی ای رسول مهربانی‌ها!
که بعد از قرن‌ها حتی نکردیمش چنان باور.»
بیان قاطع و شیرینی که خالی از عنصر عاطفه هم نیست. او با مهارت و ظرافت، عاطفه را در شیوایی نظم خود درونی می‌کند:
«در آن عصری که ما زن را اسیر و بسته می‌دانیم،
به اعجاز شما زن می‌شود این‌قدر دل‌آور
ببین ما را، در این عصری که نامش عصر آزادی‌ست،
برای گفتن حرفش پسر می‌ترسد از مادر!
ببین احساس‌هامان زنده در گور است بی‌پاسخ
بیا و هر دو را از خاک در آور؛ پسر، دختر!
یکی دیگر از ویژگی‌ها و البته برجستگی‌های غزل‌های خانم وحیده احمدی این است که در هر شعرش حرفی برای گفتن دارد؛ چه آن‌جا که در غزل 1 از روایتی از پیامبر بهره می‌برد و چه در غزل 2 که براساس تجربه‌های شخصی خود به حرفش عمومیت می‌دهد و زبان حال دیگران نیز می‌شود؛ یعنی غزل را از حوزه‌ی فردیت و ذهنیتی صرف درمی‌آورد و به آن عینیت می‌بخشد. شعری هم که عینیت پیدا کرد، ملموس و خودمانی می‌شود. غزل 2 برخلاف غزل 1 خالی از تخیل نیست، بلکه عاطفه را در تخیلی به‌اندازه پیچیده است:
«راضی شدم به این‌که از تو جدا بمانم
آهی به روی قلب آیینه‌ها بمانم
با دسته گل رسیدی من با بهانه‌هایم
رفتم که گل بچینم آن‌قدر تا بمانم
در عرض گام‌هایت می‌شد که هم‌قدم شد
آن‌قدر طول دادم تا باز جا بمانم.»
دو بیت اول غزل 3 جاافتاده و پابرجاست:
«حرفی اگر داری چرا آن را دوپهلو می‌زنی؟
وقتی زبان داری، چرا با چشم و ابرو می‌زنی؟
دختر حواست با من است؟ این چادرت را جمع کن
داری تمام کوچه را یکریز جارو می‌زنی.»
اما این غزل نسبت به دو غزل 1 و 2 خیلی ضعیف‌تر است. در واقع سه بیت آخر که چندان جالب و قوی نبوده و حتی ضعیف‌اند، این ضعف را به کلیت اثر نیز به‌نوعی سرایت داده‌اند. بی‌شک قافیه‌های سه بیت آخر(او، رو، گیسو) در ضعف و سستی خودِ سه بیت و کل غزل تاثیر داشته است؛ قافیه‌هایی که جانیفتاده‌اند، آن‌قدر که حتی غلظت قافیه‌شان به گوش نمی‌رسد:
«می‌خواهی‌اَش دیگر چرا این پا و آن پا می‌کنی؟
وقتی نمی‌خواهی چرا هی حرف با او می‌زنی؟
یا آره یا نه وَالسلام این‌قدر بازی درنیار
یک روز پشتِ دست خود، یک روز بر رو می‌زنی
خود دانی از من گفتن است اما تو هم این را بدان
روی سر خود می‌زنی هر گل به گیسو می‌زنی.»
به امید موفقیت روزافزون سرکار خانم وحیده احمدی، او را سفارش می‌کنم به مطالعه و ممارست بیشتر و ارتباط نزدیک‌تر با پایگاه منتقدان شعر.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
وحیده احمدی » جمعه 12 آذر 1400
سلام. با تشکر از نقدتان. استفاده کردم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.