در عنفوان شکل‌گیری




عنوان مجموعه اشعار : چشم خود را باز کن
شاعر : علی حسینی اصیل


عنوان شعر اول : چشم خود را باز کن


آب دارد بی‌قراری می‌کند... اینجا کسی نیست
سوت و کورم... ساکتم... انگار در دنیا کسی نیست

از جدال آب و آتش استکانی حرف مانده
بعد بغضش چای دلچسبی شده... جز ما کسی نیست

رفتنت دریای آرام مرا بی‌تاب کرده
ماهیان آزاد آزادند در دریا کسی نیست

کلبه ها را بی‌مسافر کرده‌ای! دلشوره داریم...
چشم خود را باز کن... برگرد در صحرا کسی نیست

فصل دلتنگی دعایت می‌کند تا بازگردی
آخرین مهمان آذرماه، جز یلدا کسی نیست...

آن صدای غیرممتد را مگیر از روزگارم
بی تو حتی این غزل هم، شاعرش فردا کسی نیست


علی حسینی اصیل

عنوان شعر دوم : *
*

عنوان شعر سوم : *
*
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
اینک نوبت مرور غزلی از آقای علی حسینی‌اصل است که پیش از این دو نوبت برای پایگاه ارسال اثر داشته است و کمتر از سه ‌سال تجربه‌ی سرایش دارد.
من معمولا در نقدها سعی می‌کنم نقاط روشنی در شعر دوستان پیدا کنم و در مقابل معایبی که برمی‌شمرم، بگذارم و بگویم این نقاط قوت را تقویت کنید.
دوست نسبتا تازه‌ی ما و پایگاه نقد شعر، در سروده‌اش کمتر از این نقاط روشن دارد و خب فکر می‌کنم که دلیلش این است که هنوز تجربه‌ی زیادی در سرایش ندارد. اما نشانه‌های ذوق و تلاش در کار ابشان دیده می‌شود. پس اگر در بررسی بیت‌ به بیت این غزل، خیلی ریزبه‌ریز معایب را بررسی کردیم، اصلا جای دل‌شکستگی وجود ندارد. این یک نقد و بررسی‌ست که برای دوستانی چون آقای حسینی، فرصتی محسوب می‌شود برای به‌خاطر سپردن اشکالات کار و لحاظ کردن آموخته‌های جدید در نوبت بعدی سرایش. روند تبدیل شدن یک شاعر معمولی به یک شاعر خوب همین است که با جدیت، یافته‌ها و آموخته‌های تازه را در تنظیم و سرایش اثر بعدی خود لحاظ کند.

آب دارد بی‌قراری می‌کند... اینجا کسی نیست
سوت و کورم... ساکتم... انگار در دنیا کسی نیست

بی‌قراری آب، آغاز ماجرای این شعر است. اما این بی‌قراری، به تصویر کشیده نشده است. این بی‌قراری، یک‌چگونگی دارد. بی‌قراری ما با بی‌قراری آب، خیلی فرق دارد. آب می‌تواند بی‌قراری‌های مختلفی داشته باشد. مثلا مثل یک رود، جریان بیابد، یا بخار شود، یا در یک ظرف، بجوشد. انتظار ما هم این نیست که بلافاصله نوع آن نشان داده شود. این مکرد می‌تواند در ادامه‌ی شعر به تصویر کشیده شود. و فکر می‌کنم که سراینده در بیت دوم می‌خواسته همین‌کار را کند. برای همین به‌جای اشاره به جوشیدن آب، به جدال آب و آتش اشاره کرده است که هم یک فرصت برایش محسوب می‌شود و هم یک خطر. خطرش این است که خیلی معنایش دور است و به‌راحتی، مخاطب این را دریافت نمی‌کند که این بی‌قراری، به جدال اب و اتش مربوط می‌شود که نتیجه‌ی آن جوشیدن آب است. تازه این جدال هم از آنجا برداشت جوشیدن از آن می‌شود که به چای ختم شده است. این تکنیک اگرچه در این شعر، به طور موفقی اجرا نشده است، اما همین‌که سراینده به آن فکر کرده است، نقطه‌ی روشن و ارزشمندی‌ست.
مصرع دوم، اما در این پازل، یک مصرع پرت است و نقش پررنگ و حتی کم‌رنگی در این شبکه‌ی مفهومی ایجاد نمی‌کند، جز نبودن تو؛ که خب همان ردیف 《 کسی نیست》 خودش قادر است در مصرع اول و در بیت دوم، این نقش را ایفا کند. پس دوست عزیزم باید دقت کند که هر مصرع یک فرصت برای درخشیدن است یا معمولی بودن. سراینده نباید این فرصت‌ها را به راحتی از دست دهد.

از جدال آب و آتش استکانی حرف مانده
بعد بغضش چای دلچسبی شده... جز ما کسی نیست

در این بیت همان‌طور که گفتم، ذهنیت شاعر را می‌توانم درک کنم، اما جانماییعناصر کنار هم، جانمایی شاعرانه و دلچسبی نیست. استکان کنار جدال آب و آتش، هم‌پاره‌ی هیجان‌انگیزی نیست. بغض از این جهت انتخاب شده که شکستن آن، مساوی باشد با حرف زدن. اما خب این تقابل، جذاب نیست، چون بغض می‌تواند مقابل گریه قرار بگیرد و حرف، با سکوت تقابل دارد. البته این سکوت در بیت قبل وجود دارد، ولی کارآیی ندارد، چون پاره‌های مختلف، با انسجام کنار هم قرار نگرفته‌اند که یک شبکه‌ی تصویری واحد را بسازند. مثل یک نوع عدم هماهنگی تاکتیکی به نظر می‌آید.

رفتنت دریای آرام مرا بی‌تاب کرده
ماهیان آزاد آزادند در دریا کسی نیست

دو مصرع در این بیت داریم، که مکمل هم نیستند. خب آزادی ماهیان، آن‌ها را به ساحت دریا می‌برد، نه اینکه از دریا بروند. پس در دریایی که ماهیانش آزادند، کسی هست! یکی دو نکته‌ی مثبت هم دارد این بیت. مثلا بی‌تابی دریای من، می‌تواند توالی همان بی‌قراری آب در بیت آغازین باشد که اینجا وارد خرده‌روایت تازه‌‌ای می‌شود. نکته‌ی دیگر اینکه خب دریا، محیط زیست ابزیان فراوانی‌ست. اینکه شاعر با رفتن ماهی‌ها می‌گوید در دریا کسی نیست، معنای ضمنی‌اش این است که بود و نبود دیگران، اهمیتی برایم ندارد. پس این تدارکات معنایی خوب است، فقط اشکال همان است که گفتم ازادی ماهیان، به تکثیرشان در دریا منتج می‌شود، نه رفتنشان از آن.

کلبه ها را بی‌مسافر کرده‌ای! دلشوره داریم...
چشم خود را باز کن... برگرد در صحرا کسی نیست

به‌نظر می‌اید که شاعر دلشوره را برای صحرا استخدام کرده است. ولی کلبه‌ی بی‌مسافر، خودبه‌خود به صحرا تبدیل نمی‌شود. وقتی می‌گوییم برگرد! یعنی یک حالت انتظار داریم. و اگر کلبه‌ای منتظر مسافرش باشد، بعید است که به صحرا بدل شود.

فصل دلتنگی دعایت می‌کند تا بازگردی
آخرین مهمان آذرماه، جز یلدا کسی نیست...

مصرع دوم، مصرع خوبی‌ست که مصرع اول، مقدمه‌ی خوبی برایش نیست. یعنی سراینده باید صحنه را طوری برنامه‌ریزی کند که جز یلدا کسی نبودن و آخرین مهمان بودن، یک نقش تکان‌دهنده در ماجرا ایفا کند‌. به عبارتی این اخرین بودن، باید به یک اندوه بزرگ مبدل شود، یا یک آشنازدایی به همراه داشته باشد. عبارت 《 فصل دلتنگی》 هم یک تصویز کلی‌ست  و عاریتی و کلیشه‌ای. یعنی معادل خوبی برای پاییز نیست‌.

آن صدای غیرممتد را مگیر از روزگارم
بی تو حتی این غزل هم، شاعرش فردا کسی نیست

مصرع دوم به لحاظ ادراکی، یک پایان‌بند خوب است. البته خوب برای سراینده‌ای که رر آغاز راه است. یعنی یک تمرین خوب محسوب می‌شود برای تمرین تجربیات ذهنی‌. ولی چون در یک آرمون و خطا قرار دارد، باز مصرع اول یا مقدمه‌ی مناسبی برای آن تدارک ندیده است.

دو نکته‌ی پایانی هم به سراینده‌ی عزیز توصیه کنم: یکی اینکه زبان شعرتان را به‌روزتر کنید و امروزی‌تر بنویسید. یعنی علائم حیات امروزی، بیشتر در شعرتان یافت شود. دوم اینکه سعی کنید از تکرار تصاویر و تعابیر دیگران فاصله بگیرید و ذهن خودتان و هنر خودتان را روی کاغذ پیاده کنید. چیزی که می‌نویسیم، باید مجهز به تازگی در نگاه و زبان باشد.

با ارزوی موفقیت!

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۲
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » شنبه 27 آذر 1400
منتقد شعر
موفق باشید
علی حسینی اصیل » شنبه 27 آذر 1400
ممنون از وقتی که برای نقد این شعر گذاشتید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.