میانگین قدرت ابیات




عنوان مجموعه اشعار : شعر خواستگاری
شاعر : وحیده احمدی


عنوان شعر اول : 1
کنار خود بنِشان و عزیز جانش کن

اگر که مهر ندارد تو مهربانش کن

نگه ندار دَمِ در جوان مردم را

به حرمت گُلِ آورده، میهمانش کن

از این به بعد زمان هنرنمایی توست

خداپرست و شریف و نماز خوانش کن

به ماهواره اگر صبح می کند شب را،

تو ماهپاره شو و فارغ از جهانش کن

مگر پیامبرم؟ ناجی‌ام مگر مادر!؟

که چوب داده و می‌گویی امتحانش کن



وحیده احمدی

عنوان شعر دوم : 2
مرد رؤیاها نبودی مرد رؤیا کردمت

در زمین بودی و من در آسمان جا کردمت

خانه ات تا خانه ام تنها دو کوچه راه داشت

بردمت همسایه با خورشید تنها کردمت

هر چه را در باورم عیب و خطا و ضعف بود،

از وجودت پاک کردم تا مبرّا کردمت

از تو نقشی ساختم؛ عاشق ترین مرد جهان

مثل قاب عکس زیبایی تماشا کردمت

خواستی معمولی و ساده بمانی، من ولی

با خیال، اسطوره شهر پری ها کردمت

خواستی مثل خودت باشی همین باشی همین

مثل آن کس که دلم می خواست معنا کردمت

من خودم با دست خود بردم تو را تا دور ها

بعد، عمری در دعاهایم تمنا کردمت

خواستگارم بوده ای در شکل های مختلف

من نپرسیده ندیده از سرم وا کردمت

آشتی بودی همیشه بی ریا و بی کلَک

من که با خود قهر بودم وای دعوا کردمت

جای تو در شهر رؤیا نیست مرد زندگی!

روی تخم چشم هایم، در دلم جا کردمت!


وحیده احمدی

عنوان شعر سوم : 3
از دوستت دارم نگو آقا زمانش نیست

لطفا نیا نزدیک تر اینجا مکانش نیست

کبریت روشن می کنی شاید بسوزانی

قلب من اما عاقل است آتش به جانش نیست

این چشم های بسته را وا کن تماشا کن

وقت یقینش آمده وقت گمانش نیست

صحبت سرِ یک روز نه، صحبت سرِ عمر است

عمری که تیرِ رفته دیگر در کمانش نیست

عشق امتحان های بزرگ و سخت می گیرد

می سوزد آن را که تحمل در توانش نیست

از خود بگو از کار و بارت فکر و اخلاقت

از دوستت دارم نگو فعلا زمانش نیست


وحیده احمدی
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
سلام بر شاعر گرامی. فضای آثاری که این بار برایمان فرستاده‌اید با آثار قبلی‌تان کمی تفاوت دارد و این تفاوت به دلیل لحن شوخ‌طبعانه و طنزگونه‌ای است که در بعضی بیت‌ها دیده می‌شود. شاید مخاطب دقیق متوجه نشود که با اثری فکاهه یا طنز روبه‌رو است یا خیر! دلیل این ابهام هم شدت و غلظت پایین شوخ‌طبعی‌هاست. گاه از شگردهایی هم استفاده شده است که بین آثار طنز و غیرطنز مشترک است و شیوۀ استفاده از آن‌ها طوری نیست که خوانندۀ اثر را در انتخاب کمک کند. شاید شمای شاعر آگاهانه این کار را کرده‌اید و دوست نداشتید شوخ‌طبعی‌ها فراتر از این مقدار بروند که انتخاب شماست! اما این نکته را بگویم که اگر می‌خواستید اثری فکاهه یا طنز بنویسید، بهتر بود شدت و شیوۀ شوخ‌طبعی‌ها را تغییر دهید تا لحظات درخشان‌تری خلق شود و انبساط خاطر بیشتری برای منِ مخاطب ایجاد کند.
هر سه اثر «روایت» مناسبی دارند و می‌شود گفت که شاعر توانسته ارتباط مناسبی بین ابیات برقرار کند. اغلب جمله‌بندی‌ها قابل قبول است؛ گرچه بعضی از آن‌ها به بازنگری و وسواس بیشتری نیاز دارند؛ دقیقاً مثل زبان اشعار و انتخاب واژه‌ها که اگر با دقت بیشتری همراه بودند، آثار را خواندنی‌تر می‌کردند.
خلاصۀ مضمون اثر اول این است که کسی به خواستگاری آمده که شاید از نظر دختر و مادرش، فرد مناسبی نباشد اما مادر عقیده دارد که دختر می‌تواند خواستگار را تغییر دهد. مضمون کلی اثر شیرین است اما جایی در آن ذکر نشده که پسر را به‌زور به خواستگاری آورده‌اند! پس شاید مصرع دوم منطق مناسبی نداشته باشد. خواستگار، همان‌طور که از اسمش پیداست، طرفِ مربوطه را می‌خواهد و کسی که در این زمینه مهر و محبتی ندارد، احتمالاً خود دختر است.
«دم در»، «جوان مردم»، «نمازخوان کردن خواستگار» و شیوۀ استفاده از آن‌ها در جمله‌ها، از اصطلاح‌ها و تعابیر عامیانه و امروزی است! این مثال‌ها، مصداق یکی از همان شگردهایی است که پیش‌تر گفتم. استفاده از تعابیر عامیانه، ضرب‌المثل‌ها و حتی گفت‌وگوهای محاوره‌ای که گاه در شعر می‌آید، بسته به نوع استفاده‌شان، می‌تواند تکنیکی برای طنزپردازی باشد. جدا از شوخ‌طبعی و طنزپردازی، این شگرد باعث ارتباط بیشتر و بهتر مخاطب با اثر می‌شود که امتیاز بزرگی است. آمدن واژه‌هایی کاملاً امروزی، مثل ماهواره، باز هم کمک‌کننده است اما اگر این روال در تمام واژه‌ها و جمله‌های شعر تکرار می‌شد، تأثیر بیشتری می‌داشت. زبان، انتخاب واژه‌ها و شیوۀ چینش آن‌ها کنار هم، بخش‌هایی از نوشته‌های شماست که می‌تواند تغییر کند و به‌روزتر شود. این مسئله در هر سه نوشته وجود دارد که با وسواس بیشتر و ایجاد تغییراتی کوچک، می‌توانید صمیمیت بین شعر و مخاطب را بالا ببرید. دربارۀ تعابیر عامیانه، یادداشت مفصل‌تری نوشته‌ام که می‌توانید آن را در بخش «به‌علاوۀ نقد» و با عنوان «هرکه را طاووس خواهد...» پیدا کنید.
با توجه به اینکه ظاهراً دوست دارید نوشته‌هایتان با هم مقایسه شوند، مقایسه‌ای هم درون شعر انجام می‌دهم و می‌گویم که دو بیت آخر از اثر اول، ضعیف‌تر از سه بیت ابتدایی بودند؛ از چه نظر!؟ از نظر همان بحث زبان و انتخاب واژه و...
شعر دوم طوری شروع می‌شود که انگار ادامۀ مضمون شعر اول است. همان‌طور که در بخشی از شعر اول، مضمون ناهماهنگ بود، در شعر دوم هم گاهی با این ناهماهنگی‌ها روبه‌رو می‌شویم. خلاصۀ مضمون ابیات ابتدایی این است که خانم، آقا را از فرش به عرش برده است؛ چه در واقعیت، چه در خیال. مضمون بیت دوم وسط باقی بیت‌ها کمی غریب افتاده؛ بیتی که می‌تواند به دوری اشاره کند اما برای مضمون به عرش رساندن خیلی مناسب نیست. درواقع مشکل از مصرع اول این بیت است چون همسایه شدن با خورشید می‌تواند نشان‌دهندۀ بزرگ شدن باشد اما مقدمۀ مناسبی در مصرع قبلی دیده نمی‌شود. اگر مصرع دوم را به عرش رسیدن و مصرع اول را در فرش بودن در نظر بگیریم، با توجه به بحث فاصلۀ خانه‌ها، آقا و خانم هم‌سطح هم قرار می‌گیرند و درواقع راوی (خانم) دارد خودزنی می‌کند؛ مضمونی که خوش ننشسته است. ضمناً اگر می‌شد از «فاصله داشتن» به جای «راه داشتن» استفاده کرد، نتیجۀ بهتری داشتیم. «راه داشتن» معنی و تعبیر دیگری هم دارد که ذهن را گمراه می‌کند. نکتۀ دیگری که در بیت دوم وجود دارد، استفادۀ نامناسب از فعل است. فعل این جمله «همسایه کردم» است؛ و زمانی که فعلی از چند واژه تشکیل می‌شود، بهتر است که تمام واژه‌های آن بلافاصله بیایند و بین واژه‌های فعل جدایی نیفتد. جدایی اجزاء فعل، روانی و رسایی جمله را کم می‌کند. برای اینکه منظورم را بهتر برسانم، از همین شعر مثالی می‌زنم. فرض کنید مصرع «مثل قاب عکس زیبایی تماشا کردمت» را، که فعل دوجزئی به‌درستی در آن آمده است، به شکل «پس تماشا مثل قاب عکس زیبا کردمت» بنویسیم! مشخص است که چقدر از روانی و دلنشینی آن کم می‌شود. درست است که گاهی وزن دست‌وپای شاعر را می‌بندد و او را محدود می‌کند اما همین محدودیت‌هاست که عیار شاعر را مشخص می‌کند.
جزئیاتی را دربارۀ شعر دوم گفتم و جزئیات دیگری هم هست که مجال گفتنشان نیست اما نکته‌ای کلی دربارۀ این اثر وجود دارد که شاید مهم‌تر از این جزئیات باشد؛ و آن خالی بودن اثر از لحظات شگفت‌انگیز، خلاقیت، جذابیت و شاعرانگی است. اگر روایت و مضمون و زبان و انتخاب واژه و چه و چه و چه، در بهترین شرایط هم باشند اما زیبایی خلق نکنند و برای مخاطب جذاب نباشند، ما فقط با حرفِ موزون مواجهیم و حرف موزون با شعر تفاوت دارد! اثر دوم در حالی که خالی از جذابیت است، شبیه کسی است که به‌زور می‌خواهد پیام اخلاقی بدهد اما مخاطب حرفش را خریدار نیست! چرا؟ چون شیوۀ انتقال پیام مناسب نیست. برای نوشته‌ای با این شرایط، طولانی بودن هم نقطۀ ضعفی به حساب می‌آید؛ اثری پنج بیتی که دو بیت قوی دارد، قطعاً بهتر از اثری ده بیتی با همان دو بیت قدرتمند است. اگر قرار باشد اثری عاشقانه داشته باشیم، با خلق تصاویر و تعابیر بدیع، زاویۀ نگاه متفاوت، استفادۀ درست از آرایه‌های ادبی و... می‌توانیم برای مخاطب جذابیت ایجاد کنیم. اگر قرار باشد اثری شوخ‌طبعانه داشته باشیم، شگردها و تکنیک‌های طنزپردازی و استفادۀ بجا و به‌اندازۀ شوخ‌طبعی باعث جذب نظر مخاطب می‌شود. بعضی از مسائل و مشکلاتی که برای اثر دوم گفته شد، در اثر سوم هم دیده می‌شود. با توجه به مضمون این دو اثر می‌توان گفت که اگر نوشتۀ دوم شوخ‌طبعی مناسبی داشت، می‌توانست به طنز خوبی تبدیل شود و اگر نوشتۀ سوم از شیوه‌های شوخ‌طبعی بهرۀ بیشتری برده بود، فکاهۀ خوبی از آب درمی‌آمد؛ با طنز، فکاهه و تفاوت‌های آن‌ها هم حتماً آشنایی دارید.
به نظر من از میان این سه نوشته، نوشتۀ اول قوت بیشتری دارد. دلیل این انتخاب هم همان میانگین قدرت ابیات است که قبلاً گفتم؛ اثری پنج بیتی که دو بیت خوب دارد. در نوبت‌های بعدی که برای ما شعر می‌فرستید، حتماً بخشی از مسائل موجود در آثارتان رفع شده است و مجال برای ذکر سایر نکات فراهم می‌شود. برای شما آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۱
وحیده احمدی » پنجشنبه 11 آذر 1400
با تشکر از نقدتان. استفاده کردم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.