باید نبایدهای شعر کوتاه




عنوان مجموعه اشعار : شعر کوتاه
شاعر : علی حر


عنوان شعر اول : .
1.
دردی که از دوست رسد
درمان به دست دوست می شود اما
از آدم به آدم پناه بردن
همیشه ترسناک است

2
لحظه های عمر ما
سیگار های مکرری بود
تلخ و نفسگیر و بی تاثیر
که هیچ کدام
به دیگری نمی ماند

3
اشک رازی است پنهان
میان چشم ودل
دلی که فریب چشم خورد
چشمی که به خون دل نشست

4
تنهایی جامه ای است
به قامت انسان
دردی که هیچ جمعی
التیام زخمهایش نبود

5
آنقدر از خودم دورافتاده ام
که میترسم از بازگشت
میترسم تمام مسیر را بازگردم
دیگر
آنجا
نباشم

6
آنچنان سر به هوا بودیم
ندیدیم
سالیان سال
خدا روی زمین
انتظار می کشید

7
برای ترک جهان همین بس
که به چشم دیدم
زیر سایه ی درخت
هیزم شکنی
درخت می زد

8

سرزمین من ابتدای تمدن جهان است
قرنهاست تمام جهان
حساب‌های خویش را
اینجا تسویه می کنند
مرده ریگ ما همیشه درد بود

9


هیچ نمی دانستم
رفتن تو
اتفاقی پیش از آمدنت بود
شاید تمام خوشبختی
تنها یک بی خبری است

10

زندگی به قصد بقا
چه درد ناتمامی
که پس از اینهمه عذاب
اجر زندگی
مرگ است











عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
ممکن است گفته شود شعر کوتاه آنقدر نیست که میدانی برای موسیقی بطلبد، یا اصلا ضرورتی ندارد که در این چند کلمه، آهنگی هم رعایت شود؛ چون خود را نشان نخواهد داد و از این‌گونه حرف‌ها؛ در صورتی که آهنگ یک کلام نه تنها آن را عاطفی یا عاطفی‌تر می‌کند، بلکه به تخیل آن نیز می‌افزاید. قبول دارم که بسیاری از شعرهای سپید به‌واسطه‌ی نوع مضمون و محتواشان بهتر است خالی از آهنگ و موسیقی باشند. البته این امر نباید بهانه‌ای شود برای سپیدسرایانی که ناتوان از این کارند.
نکته‌ی دیگر اعتقاد و نوع نگاه گروهی از سپیدسرایان است که در اساس اعتقادی به آهنگین‌بودن شعر سپید ندارند. طبعا با آنانی که نوع شعرشان به گونه‌ای است که آهنگین‌شدن شعر، کارشان را تخریب یا دچار اُفت کرده یا حتی مضحک‌شان می‌کند کاری نداریم؛ همین که شعرشان جوهره‌ و شعریت و... داشته باشد طبعا کافی است؛ اما شعری که آهنگ را می‌طلبد و لازم دارد، انکارش یعنی نادیده‌گرفتن بخشی یا حتی رکنی از شعر که حتما جایی لنگ‌زدنش به چشم خواهد آمد.
بعضی از شعرهای آقای حر شبیه طرحِ معماست که خلاف قاعده‌ی شعر سپید است:
9
هیچ نمی‌دانستم
رفتن تو
اتفاقی پیش از آمدنت بود
شاید تمام خوشبختی
تنها یک بی‌خبری‌ست.
10
زندگی به قصد بقا
چه درد ناتمامی
که پس از این‌همه عذاب
اجر زندگی
مرگ است.
دو اثر فوق بدون علامت سوال، تقریبا شبیه معماست یا شبه‌معماست، و با علامت سوال، خودِ معماست. ضمن این‌که قطعیتی در خود دارد که این قطعیت و حتمی‌بودن شعریتِ شعر پس می‌زند. ای امر در شعر کوتاه بیشتر خود را نشان می‌دهد. یعنی شعر هرگاه دچار قطعیت شد، سقوط کرد. حتی در شعر شاعران بزرگ دیروز ما نیز این حتمی‌بودن و «این است و غیر از این نیست» و... کمتر دیده می‌شود. البته قطعیت در منظومه‌هایی مثل مثنوی معنوی و بوستان و... موضوعش با غزلیات و رباعی و دوبیتی فرق دارد؛ حتی قصاید نیز چندان تن به قطعیت نمی‌دهند و حتی منظومه‌هایی نظیر آثار نظامی گنجوی. با این‌همه می‌توان استثناهایی برای این امر قایل شد، اما شعر در اساس و در کل با قطعیت میانه ندارد.
دیگر، کاریکلماتوربودن یا شبه‌کاریکلماتوربودن بعضی از شعرهای آقای حر است. به دو اثر ذیل توجه کنید:
2
لحظه‌های عمر ما
سیگارهای مکرری بود
تلخ و نفس‌گیر و بی‌تاثیر
که هیچ‌کدام
به دیگری نمی‌ماند
5
آنقدر از خودم دورافتاده‌ام
که می‌ترسم از بازگشت
می‌ترسم تمام مسیر را بازگردم
دیگر
آن‌جا
نباشم.
هرکدام از دو کار فوق را کوتاه‌تر و موجزتر کنیم(بدون دست بردن در ذات و ماهیت اثر)، بیشتر به کاریکلماتور نزدیک می‌شوند:
2
لحظه‌های عمر، سیگارهای مکرری(تلخ و نفس‌گیر و بی‌تاثیر) که هیچ‌کدام به دیگری نمی‌ماند.
اثر اگر از آن من بود، به شکل ذیل در می‌آوردم:
2
لحظه‌های عمر، سیگارهای مکرر بی‌تاثیر که هیچ به دیگری نمی‌ماند.
بعدی نیز به شکل ذیل به کاریکلماتور نزدیک می‌شود:
5
آنقدر از خود دورافتاده‌ام که می‌ترسم مسیر را بازگردم، آن‌جا نباشم.
ضمن این‌که می‌توان گفت تصحیح و تبدیل کارها، به ایجاز کلام نیز اندکی کمک کرده تا بعضی کلمات حشو و زاید نیز حذف شوند.
و دیگر این‌که «خودآگاهی» بر شعرها بسیار حاکم است. همان‌گونه شاعر باید هنگام گفتن رباعی و دوبیتی در احوالاتی قرار گیرد، و در حالی عاشقانه و عارفانه و فیلسوفانه و یا درگیر در یک دایره‌‌ای از درد اجتماعی یا یک استحاله‌ی روانشناختی و...؛ همان‌گونه که ذهنش در حال زمزمه است و... یعنی در ناخودآگاه. پس باید در این هنگام دست به قلم ببرد و شعر بگوید؛ حتی اگر در حال سرودن یک رباعی، دوبیتی، شعر کوتاه نیمایی یا کوتاه سپید باشد. شعرهای آقای حر بیش از آن‌که تخیل و عاطفه داشته باشند، دچار تعقل و درگیر سخن‌های عاقلانه‌اند:
1.
دردی که از دوست رسد
درمان به دست دوست می‌شود اما
از آدم به آدم پناه بردن
همیشه ترسناک است.
اثر فوق، ضمن این‌که عاقلانه است و شبیه جملات قصار، در اصل و باطن، حرفی در سطح دارد و بس.
شعرهای کوتاه نباید شبیه معما، کاریکلماتور، جملات قصار باشد و یا شبیه بُرشی از یک شعر دیگر باشد؛ باید مستقل باشد.
اثر 4 هم حرفی عاقلانه است. ضمن این‌که «جامه» و «قامت» با هم ارتباط دارند، و همی‌نطور«درد» و «التیام»، اما «جامه» و «قامت» چه نسبتی و ارتباطی با «درد» و «التیام» دارند؟ منظورم به‌لحاظ ساختاری است؛ نه صرفا رساندن منظور و مفهوم، بلکه از منظر تخیل که سبب کشفی در شعر می‌شود یا حداقل ظرایف و دقایقی را در این‌گونه ارتباطها نشان می‌دهد:
4
تنهایی جامه‌ای است
به قامت انسان
دردی که هیچ جمعی
التیام زخم‌هایش نبود.
با این‌همه، شعرهای 3 و 6 تقریبا خوب‌اند. شعرهای 5 و 8 هم از ظرفیت و زمینه‌ای برخوردارند، تا به یک اثر خوب تبدیل شوند.
حرف آخر این‌که، در 10 شعر ارسالی، اغلب ایجاز رعایت نشده است. خواندن و دقت در شعرهای کوتاه بیژن جلالی، منصور اوجی، عمران صلاحی و بسیاری از شاعران کوتاه‌سرا نیز فراموش نشود.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
علی حر » شنبه 06 آذر 1400
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و ارجمندم بسیار بسیار بهره مند شدم و کاملا انتظارم از نقد برآورده شد از اونجا که تازه واردم در این وادی حتما سعی میکنم موارد رو به کار ببندم. با آرزوی سلامت و بهروزی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.