کجاست محور عمودی؟




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : محمد عظیمی


عنوان شعر اول : .
از خیالت شده‌ام سیر مرا پیدا کن
در میان غل و زنجیر، مرا پیدا کن
من غریبم تو که از راه، نشانی داری
اول کوچۀ تقدیر مرا پیدا کن
ماه من! غصّۀ سی روزۀ تو سی سال است
کافی است این همه تأخیر مرا پیدا کن
جورچین غم تو در دل من حلّ شده است
ته این بازی دلگیر مرا پیدا کن
در خودم پیر و شکسته شده‌ام برگرد و
بعد، از این همه تغییر مرا پیدا کن
از خدا خواستم ای کاش که پیدا بشوی
گفت: حیران نشو ای پیر! مرا پیدا کن
به دو چشمان تو ایمان درشتی دارم
یک قدم مانده به تکفیر مرا پیدا کن
خواب دیدم که به پایان خودم نزدیکم
قبل، از آنکه شود دیر مرا پیدا کن


عنوان شعر دوم : .
چین چین شدن صورت مادر از ماست
پرپر شدن امید همسر از ماست
در دورۀ بربریّت تدبیرات
نان- بربری و خیار چنبر از ماست
هر کاسۀ زیر کاسۀ مسئولین
هر کاسۀ زهر مار دیگر از ماست
اینقدر نگو که مال ما مال شماست
مو را نکش اینقدر برادر از ماست
گرچه ننه شیر داده تا شیر شویم
سلطان شدن شیر سماور از ماست!
در دورۀ ما پدر که هیچ ای فرزند
هر کس پسرش در آمد از شرّ از ماست
در ماست بریدنش به شدّت تیز است
تیغ خمِ عدلِ نابرابر از ماست
کی ماست به کیسه می‌کنیم از وحشت
تا دادن پول چای افسر از ماست
با سستی دادگستری سرحالیم
تا سست‌تر است دادگستر از ماست
سستیم شبیه خانۀ تارتنک
هر رشته که پنبه شد سراسر از ماست
در فقر لمیدیم و به خود می‌گوییم:
هر نخبه برحقّ و پیمبر از ماست
ای کشتی توسعه بخواب آسوده
مرغوب‌ترین برند لنگر از ماست
تا همّتمان فقط شکم باشد و بس
در سفرۀ‌مان چه چیز، بهتر از ماست؟
با ریگ به کفش‌های پابرجایش
بنیاد وطن شده‌است شل‌تر از ماست
وقتی که وطن شبیه مادر باشد
چین چین شدن صورت مادر از ماست


عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : احسان رضایی
این سومین باری است که برای اشعار جناب آقای عظیمی، شاعر خوش‌ذوق و مستعد یزدی نقد می‌نویسم و به گمانم نکته‌ای که باید گفت، تکرار همان مطالب پیشین است. اینکه شاعر شعرهای بالا، بسیار بااستعداد است و در همین ابیات بالا هم می‌شود قریحه ایشان را دریافت. در شعرها لغزش وزنی نیست (حتی در مصرع آخر از شعر اول هم آن ویرگول و ستۀ بعد از کلمه «قبل» کار را درست کرده) و به علاوه تصاویر خوبی هم پیدا می‌شود، مثل پیر و شکسته شدن در خود یا شوخی که با اصطلاح معروف «پدر درآمدن» انجام شده و برای یک شعر طنز، خوش نشسته است:
در دورۀ ما پدر که هیچ ای فرزند
هر کس پسرش در آمد از شرّ از ماست
در کنار همۀ این ویژگی‌های خوب، کلیت شعر اما نمی‌تواند ارتباط زیادی با مخاطب برقرار کند، چراکه برای ماندگالری یک شعر به چیزهایی بیشتر از چند تصویر خوب یا بازی زبانی خوشمزه نیاز داریم. از جمله این نیازمندی‌ها، یکی هم وحدت موضوعی شعر و به اصطلاح داشتن «محور عمودی» است. محور عمودی شعر یعنی ارتباط معنایی و محتوایی بیتهای مختلف آن شعر با هم. همان‌طور که دو مصراع یک بیت باید با هم به صورت افقی ارتباط معنایی درستی داشته باشند، کلیت شعر هم باید به صورت عمودی یک پیکر واحد را بسازد. وگرنه ردیف شدن تعدادی بیت خوب هم‌وزن و هم‌قافیه در پشت سر هم، کافی نیست.
ّبرای نمونه بیاید هر کدام از اشعار بالا را بررسی کنیم. شعر اول با این شروع می‌شود که «از خیالت شده‌ام سیر مرا پیدا کن» ای دلبر خیالی، از خیالی بودن دست بردار و واقعی شو و در واقعیت زندگی‌ام حضور پیدا کن. «در میان غل و زنجیر، مرا پیدا کن» چرا؟ در مصراع قبلی دلیلی برای حبس و زندان شاعر نبود، در ادامه هم قریبنه‌ای پیدا نمی‌‎کنیم. بیت بعدی (من غریبم تو که از راه، نشانی داری/ اول کوچۀ تقدیر مرا پیدا کن) می‌تواند با مصرع اول از بیت نخست نسبتی داشته باشد: بیا و در کار تقدیر دستکاری کنیم. (هرچند «من غریبم» اینجا خیلی مناسبتی ندارد، اگر من بلد نیستم بود، مناسبتر بود). بعد می‌رسیم به این بیت که: «ماه من! غصّۀ سی روزۀ تو سی سال است» غصۀ سی روز کدام ماه؟ چیزی مثل ماه محرم و صفر منظور است؟ وگرنه خطاب ماه تقویم به محبوب، معنایی ندارد. آن هم با این تکمله که «کافی است این همه تأخیر (یعنی همان سی روز) مرا پیدا کن» بعد شاعر می‌گوید در خودش شکسته و پیر شده که مفهومی است در مورد خستگی از خود و بی ارتباط با ماجراهای قبلی. «بعد، از این همه تغییر مرا پیدا کن» محبوب خیالی که قبل از تغییر را ندیده بوده، چطور باید بعد از تغییر را شناسایی کند؟ بیت بعد ماجرا سمت دیگری می‌رود: «از خدا خواستم ای کاش که پیدا بشوی» از خدا خواسته که به دلدار برسد. جواب الهی چی بوده؟ «گفت: حیران نشو ای پیر! مرا پیدا کن» که خب چه ربطی دارد؟ اگر قرار است عشق الهی جایگزین عشق زمینی شود، کل شعر دیگر بی‌معناست. «به دو چشمان تو ایمان درشتی دارم/ یک قدم مانده به تکفیر مرا پیدا کن» بیت عاشقانۀ زیبایی است، اما اول شاعر باید محجبوب را پیدا کند و بعد به چشمانش ایمان بیاورد، نه اینکه به چیزی که نمی‌داند ندیده مومن باشد! شاید اصلاً بعد از پیدا کردن همدیگر فهمید که چشم محبوب ریز یا باریک اس. آن وقت که کل بیت بی‌کاربرد می‌شود. و بالاخره فقط بیت آخر است که با موضوع مصراع اول از بیت اول مرتبط است.
در شعر دوم هم ماجرا همین است. معلوم نیست شعر انتقادی اجتماعی است؟ بیان احوالات شخصی است؟ خانوادگی است؟ ... یا چی؟ برای هر کدام از اینها قریبنه‌هایی در شعر می‌شود پیدا کرد و البته بیت‌هایی که با این بحث بی ارتباط باشد. اینکه «تا همّتمان فقط شکم باشد و بس» یا انتقاد از تعارفهای رایج که «اینقدر نگو که مال ما مال شماست» ربطی به افسر و دادگستری و کشتی توسعه ندارد. اینها هر کدام مقولاتی جداگانه هستند که می‌شود برای هر کدامشان یک شعر طنز مجزا گفت. پیشنهاد می‌کنم همین کار را کنید. یعنی همین موضوعات مختلف را روی کاغذ برای خودتان یادداشت کنید و هر بار سعی کنید برای یکی، فقط یکی از این موضوعات شعر بگویید. بعد هم شعر خودتان را بخوانید و هرچه خارج از موضوع مشخص بود را در صفحه‌ای با عنوان موضوع خودش یادداشت یا ذخیره کنید تا بعداً از آن مضمون در شعر مربوط به خودش استفاده بفرمایید. حیف است که ذوق و استعداد شما کم دیده شود.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
محمد عظیمی » یکشنبه 05 دی 1400
متشکرم استاد رضایی عزیز

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.