کشف یک شعر نیمایی نئوکلاسیک بسیار خوب



عنوان مجموعه اشعار : شعر نو و قطعه
عنوان شعر اول : رویا
غروب از راه می آیی
پر از احساس و پر غوغا
ومن بانوی کوهِ قاف ِ شعرت می شوم
بایک پَر ِ عنقا
هیاهویی درون سینه ام برپا

تمام جانم از تردید لبریز است
لبم را خنده ی تلخی به یک سو می کشاند
گنگ و نا پیدا

و من آزاد و بی پروا
برایت چای می ریزم
کنارش کاسه ی خرما

چه عطری می چکد از پنجه های چشم تو
بر دامنِ‌گلدارِ پُر چین ِ لباس ِ من
وتو در عالم رویا

می رقصد نگاهت با قدم های خرامانم
سکوتی سُکر آور بر لبانت نقش می بندد
و روی شانه ات گل می کند
آلاله ای زیبا
درون بُقچه ی قلب من اما
غصه ای پیچیده در دیبا

کنار پنجره می ایستم
شاید خیالت را که روی شیشه " ها " کردم
به انگشت اشاره محو سازم
شیشه در تنهایی من اشک می ریزد
چه رویای قشنگی
باز هم نقطه سر خط
بازهم
از راه می آیی
پراز احساس و پرغوغا
..........

عنوان شعر دوم : گرمسیر بازوان
در گرمسیر بازوانت پا گرفتم
سالی که تنها با زمستان روبرو بود

دنبال آبی در کویر تشنه بودم
درمان مغز خسته ی من شستشو بود

از شهر دورم کرده بودی باز اما
ساعت به ساعت کار مردم پرس و جو بود

صدشاخه شد چنگال های ترس و تردید
یک لحظه در جانم از آنچه پیش رو بود

ما قصه ها با چشم هامان گفته بودیم
جایی که راه ِ ارتباطی گفتگو بود

پیوند خوردیم‌ و به شکرانه شکفتیم
پیوند قلبی روزگاری آرزو بود

عنوان شعر سوم : شب تاریک
شب تاریک شهر ما کمی مهتاب می خواهد
کلامی تازه با اندیشه های ناب می خواهد
صدای سرفه های شهر بیمارو.....طبیبی که
پی درمان ِ دردش ، دمل و اسطرلاب می خواهد
کجا در فکر ما افتاد هر شهری که می ماند
کنار گزمه یک شعبان بی اعصاب می خواهد
شبیه کودکی مشتاق قصه وقت خوابیدن
حکایت های نو از رستم و سهراب می خواهد
نمی فهمد کسی حرف مرا اینجا تا حدی
که حتی واژه های ساده هم اعراب می خواهد
همه پیغام این خاک پریشان حال درمانده
فقط یک جمله ی " حالا مرا در یاب" می خواهد
نمی بینی که مرز سرزمین پاک ما اینک
کمان و آرش و انگیزه ی پرتاب می خواهد
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
شعر نخست خانم زهرا حاجیعلی زیبا، سالم، جافتاده و بسیار ساختارمند است؛ شعری که از ساختار دوری چندان بهره می‌برد که مخاطب نه دورش را و نه بازگشت به سطر اولش را احساس می‌کند. زیرا شاعر چنان رویا و خیال و واقعیت را به هم درآمیخته و در یک بستر آورده است که مخاطب جز این یگانگی، نه ساختار می‌شناسد و نه فنی‌بودن و چه و چه را.
این شعر از منظر و در جایگاه و نوع جنسی که دارد زیباست؛ یعنی از منظر «شعر نئوکلاسیک» یا «شعر میانه». زیرا بعد از نیما یوشیج و جریان کلی شعر نو، جریان معتدل و میانه‌رویی در شعر امروز به وجود آمد که از پیروان نیما بودند، اما شاخه‌ای از آن را گرفته، و بیشتر آن شاخه و سمت را می‌پسندیدند که معتدل‌تر و در نوگرای راه میانه را انتخاب می‌کرد. سردمداران «شعر میانه» عبارتند از: فریدون توللی، فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، نادر نادرپور، حمید مصدق و... این شاعران مشهورند به این‌که شعرشان پلی است از دیروز به امروز؛ شاعرانی که بیشتر در پی ساختن تعابیر و ترکیب‌های نو هستند؛ شاعرانی رمانتیک(به‌معنای مثبت‌اش) که حتی در شعرهای اجتماعی و سیاسی‌شان نیز وجه رمانتیک شعر را از دست نمی‌دهند، و نیز طرفدار کلمات تر و تمیز و کلمات مشهور به کلمات شاعرانه‌اند. شاعران جریان شعر میانه، به سلامت شعر امروز و به ازدیادِ مخاطب شعر امروز و در کل به شعر امروز بسیار بهره رساندند و در این راه موثر بودند؛ اما مثل پیروان اصلی نیما، مدرن و امروزی نبودند؛ مثل شاملو و فروغ و سپهری و رویایی و... زیرا اینان هرکدام در جزییات شعری و در زبان، و در نوگرایی شاعری مستقل‌اند؛ شاعرانی که نمونه‌شان را در طول شعر فارسی نمی‌توان پیدا کرد؛ اما شاعران میانه در عین مستقل‌بودن در شاعری، وابستگی‌هایی به زبان و شعر دیروز و شعر پیش از خود نیز دارند که البته این امر به‌خودی‌خود بی اشکال است اما به‌لحاظ نوگرایی و مدرن‌بودن طبعا امتیازشان با شاعران پیرو اصلی نیما و شعر نیمایی برابر نیست.
شعر خانم زهرا حاجیعلی در این جایگاه قرار دارد، و شعری نخستش برابری می‌کند با بهترین‌شعرهای نئوکلاسیک و میانه؛ زیرا هم زبان سالمی دارد، هم شسته‌ورفته و امروزی است، و اگر در قافیه‌پردازی غلیظ عمل کرده، درست عمل کرده است:
«غروب از راه می‌آیی
پر از احساس و پرغوغا
و من بانوی کوهِ قافِ شعرت می‌شوم
با یک پَرِ عنقا
هیاهویی درون سینه‌ام برپا

تمام جانم از تردید لبریز است
لبم را خنده‌ی تلخی به یک‌سو می‌کشاند
گنگ و ناپیدا

و من آزاد و بی‌پروا
برایت چای می‌ریزم
کنارش کاسه‌ی خرما.»
«کنارش کاسه‌ی خرما»، با همه‌ی سادگی‌اش نیز جا می‌افتد و در تلطیف شعر و عاطفی‌کردن آن موثر است.
و یا سه سطر ذیل که زبان و تخیل و شعریتش جلوتر از دیگر سطرهاست:
«چه عطری می‌چکد از پنجه‌های چشم تو
بر دامنِ ‌گلدارِ پُرچینِ لباسِ من
و تو در عالم رویا.»
سطرهای پایانی شعر هم از هرلحاظ کامل و بی‌نقص است و از طرفی، به کل سطرهای ماقبل خود و کل شعر بهره رسانده و در تکمیل و تکاملشان موثر بوده است:
«کنار پنجره می‌ایستم
شاید خیالت را که روی شیشه "ها" کردم
به انگشت اشاره محو سازم
شیشه در تنهایی من اشک می‌ریزد
چه رویای قشنگی
باز هم نقطه سر خط
بازهم
از راه می‌آیی
پر از احساس و پرغوغا.»
در شعر دوم هم ما با یک شاعر کارکشته و بلدکار روبه‌روییم. از این رو، احساس می‌کنم «سابقه‌ی شاعری کمتر از یک سالی» که در شناسنامه‌ی خانم حاجیعلی ذکر شده باشد؛ باید اشتباه باشد؛ زیرا شاعری که از اصطلاح «پاگرفتن در بازوان» می‌گوید، نمی‌تواند این روانی گفتار را با تجربه‌ی یکساله به‌دست آورده باشد. اگر هم چنین است، این نشانه‌ی خوبی است از این‌که شاعر می‌تو اند به سرعت مراتب شاعری را طی کند:
«در گرمسیر بازوانت پا گرفتم.»
اگرچه سطرهای دیگر شعر دوم و در کل شعر دوم به‌پای شعر اول نمی‌رسد. ضمن این‌که سطرهایی نظیر سطرهای ذیل نمی‌تواند به امروزی‌تر شدن شعر کسی کمک کند، اگرچه ظاهر امر نیز چنین نشان دهد:
«درمان مغز خسته‌ی من شستشو بود»
(که اصطلاح «شستشوی مغزی» را نیز تداعی می‌کند.)
«جایی که راهِ ارتباطی گفتگو بود»
«پیوند قلبی روزگاری آرزو بود»
شعر سوم هم تا حدی مثل شعر دوم، کمی آگاهانه سروده شده است؛ شعری هم که این‌گونه باشد، بی‌شک خالی از مصنوعی‌بودن نیست. همین چهار مصراع اول آگاهانه‌سرودن را نشان می‌دهد:
«شب تاریک شهر ما کمی مهتاب می‌خواهد
کلامی تازه با اندیشه‌های ناب می‌خواهد
صدای سرفه‌های شهر بیمار و.....طبیبی که
پی درمانِ دردش، رمل و اسطرلاب می‌خواهد.»
«شب تاریکی که کمی مهتاب بخواهد و کلامی تازه با اندیشه‌های ناب و...» از این‌گونه حرف‌ها، معلوم است که در سطح می‌گذرد؛ هم تخیلش و هم عاطفه‌اش.
به‌نظر من، بهترین‌راه و شیوه‌ی سرودن برای خانم زهرا حاجیعلی، همین شعر نیمایی است؛ شعرهای نیمایی کوتاه‌تر از شعر نخست یا در همین حد و اندازه.
آرزوی موفقیت روزافزون دارم برای خانم زهرا حاجیعلی و امیدوارم اشعار نیمایی را به‌صورت مرتب برای پایگاه نقد شعر بفرستد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۳
ضیاءالدین خالقی » شنبه 06 آذر 1400
منتقد شعر
الان که دیدم، نمره‌ی 8 نبوده و 9 بوده. باز هم این امتیاز حق شماست؛ حق شعر نیمایی شما.
ضیاءالدین خالقی » شنبه 06 آذر 1400
منتقد شعر
سلام. شعر نیمایی‌تان واقعا زیبا بود و من تا حالا به شاعری نمره‌ی 8 از 10 نمره ندادم(شاید هم به یکی دو شاعر این نمره را داده باشم). البته این نمره از آن شعر نیمایی شماست و شعر نیمایی‌تان واقعا سزاوار آنچه که گفتیم بود. موفق و موید باشید. با مطالعه و سرودن بسیار و ممارست در این کار و نشان دادن آثارتان برای نقد، راه پیشرفتتان هموار خواهد شد. آثارتان را مرتب به پایگاه بفرستید.
زهرا حاجیعلی » جمعه 05 آذر 1400
سلام استاد خالقی ابتدای امر از نقد بسیارامیدوارکننده اتون و از وقتی که گذاشتید تشکر می کنم وبعد در باره سابقه ...دوران دانش آموزی و دانشجویی بین سالهای۶۵تا۷۳من شعر وداستان کوتاه کارمی کردم که دربخش دانش اموزی و دانشجویی رتبه های برتر استانی داشتم ولی از سال ۷۴ بار شروع کار و مشغله زندگی کلا تعطیل شد وچون رشته ام هم علوم پایه بود ارتباطی با ادبیات دیگه نداشتم و بعداز بازنشستگی و فراغت امسال از مرداد وشهریور یک دفعه تصمیم گرفتم برگردم به نوشتن بدون هیچ زمینه ی مطالعاتی ممنون استاد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.