حفره‌ها چیستند؟




عنوان مجموعه اشعار : بدون نام
شاعر : هرمز آسوده


عنوان شعر اول : 1
اَجَهَ* اســم قشــنگ مـادرم بود
اَجَهَ عاشق کُش ِدست‌آخـرم بود
اگر نبضی ندارم بـی سبب نیست
اَجَهَ یک عمـر قلب دیـگرم بود

*اَجَهَ در گویش گیلکی به معنی مادر است.

عنوان شعر دوم : 2
پر از دود و دم سیگار بهمن
غبار مرگ و اشک خون به دامن
کجایی تا ببینی بی تو ای عشق
چه داغ و درد عشقی ‌می‌کشم من


عنوان شعر سوم : 3
منم ســاده صمیمی اهلِ گیلان
هـوای تــازه دارم بــوی باران
بیـا در کلبه‌ام ای عشق یک شب
بیا بد بگذران "تی جانا قوربان"
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
چنان‌که در مشخصات شاعر آمده و می‌بینیم ایشان پنجاه‌وسه‌ساله هستند و کم‌تر از سه سال است شعر می‌نویسند. با این توضیح متوجّه می‌شویم شاعر در پنجاه‌سالگی شروع کرده‌ است به شعر نوشتن، و این همّتی بزرگ است و جای تبریک گفتن دارد. ولی همه می‌دانیم شعر نوشتن چیزی است غیر از شعر خواندن، و این پنجاه‌سالگی هم به این معنی نیست که شاعر قبل از این با شعر بیگانه بوده است. اکنون می‌توانیم پیش خودمان فرض کنیم که شاعر سال‌ها شعر می‌خوانده و بنا به دلیل یا شاید دلایلی اکنون تصمیم گرفته است شعر هم بنویسد. همین سال‌ها شعر خواندن و دقّت در آن‌ها می‌تواند به شاعر کمک تا فاصله‌ی نوشتنِ خود و چیزی را که از دیگران خوانده بهتر درک کند. این بخت و شانس و اقبال چیزی نیست که نصیب همه شود. شاید تعداد کسانی که پس از سال‌ها خواندن دست به قلم برده‌اند و نوشتن را هم در کنار خواندن تجربه کرده‌اند چندان زیاد نباشد. همه‌ی کسانی که شعر می‌نویسند معمولاْ از نوجوانی شروع کرده‌اند به شعر نوشتن و همین عدم فاصله باعث می‌شود نتوانند فاصله‌ی شعر خودشان و شعر گذشته را به‌درستی ببینند و بشناسند. خیلی‌ها نمی‌دانند از شعر چه می‌خواهند. جناب آقای «هرمز آسوده» در این موقعیتی که دارد بهتر می‌تواند خلأ‌ها و کمبودهای شعرهای گذشته را درک کند. کدام نیاز و کدام حفره‌ی گذشته او را به‌صرافت انداخته است بنویسد؟ کدام کمبود او را متقاعد کرده است دست به قلم ببرد؟ آیا نیازی شخصی‌ است یا اقدامی است در جهت به جلو بردن شعر فارسی؟ اگر این نیاز یا این حفره یا کمبود کشف شد آن‌گاه شاعر می‌تواند در کار خودش هم جلو برود. ولی با این‌همه هر شاعری در هر موقعیتی ابتدا باید تمرین کند و همان‌هایی را که گذشتگان گفته‌اند به‌خوبی بگوید و اشتباهات احتمالی خود را پاک کند؛ زیرا چنان‌که گفتیم خواندن و نوشتن دو مقوله‌ی کاملاْ متفاوت‌اند، ولی با همه‌ی تفاوت‌ها می‌توانند به یکدیگر بسیار کمک کنند. بغد از این مقدمه می‌رویم سراغ دوبیتی‌ها آقای آسوده:
در بیت دومِ دوبیتیِ اول شاعر می‌گوید: «اگر نبضی ندارم بی‌سبب نیست / اجه یک عمر قلبِ دیگرم بود» شاعر قبلاْ توضیح داده است که «اجه در گویش گیلکی به معنیِ مادر است». نظر شاعر این است که چون اجه یک عمر قلبِ دیگر من بوده است الان نبضی ندارم و سببش این است که... . مخاطب می‌تواند بپرسد پس آن‌یکی قلبت چه می‌کند؟ شاعر بهتر بود جوری این مصراع را می‌گفت که «دیگر» به این شکل مصراع را خراب نکند. الآن می‌توانیم حدس بزنیم که شاعر حواسش به نشاندن قافیه بوده و معنی را فراموش کرده است. اجه یک عمر قلب شاعر بوده است نه قلب دیگرش! «دیگر» را قافیه به شعر تحمیل کرده است. نکته‌ی دیگر در همین دوبیتی این است که شاعر می‌گوید «اجه اسم قشنگ مادرم بود» و در پایین توضیح می‌دهد که اجه یعنی مادر؛ فکری هم باید به حال این قضیه بکند.
اگر مقداری به دوبیتی دوم دقت بکنیم می‌بینیم که بیت دوم آن توضیح بیت اوّل است. شاعر در این دوبیتی می‌گوید غبار مرگ و اشک خون به دامن دارد و در مصراع چهارم، به کمک مصراع سوم، می‌گوید ای عشق کجایی تا ببینی چه داغ و درد عشقی می‌کشم. مصراع را برمی‌گردانیم: ای عشق نیستی تا ببینی چه داغ و درد عشقی می‌کشم. نخست باید بگوییم عشقِ دوم اضافه است، اگر مخاطب، در مصراع، عشق است، شاعر باید بگوید ای عشق نیستی که ببینی درد «تو» را می‌کشم و نکته‌ی بعد این سؤال است که آیا داغ کشیدن تعبیری سالم است و ما چنین ترکیبی در زبان داریم؟ شاعر باید می‌گفت چه داغی دارم یا... . ولی چون داغ را با درد همراه کرده است از این معنی غافل مانده است. همیشه در زمان اضافه کردن یا معطوف کردن دو اسم به‌هم باید مواظب فعل جمله باشیم و ببینیم آیا فعلِ ما کارِ هردو اسم را انجام می‌دهد یا نه و نمی‌تواند به هردو سرویس بدهد!
نکته‌ای که نباید از آن دور می‌شدم و شدم این بود که گفتم بیت دوم توضیح بیت اول است. قاعدتاْ باید در نظر من توضیح مخلّی بوده باشد که از آن حرف می‌زنم. در فرصت محدودی به اندازه‌ی یک دوبیتی نباید این‌همه توضیح بدهیم؛ تازه توضیحی که واضح هم هست. باید حرف‌های تازه‌تر و کامل‌تر و ضربه‌های دیگری پیدا کنیم.
اگر بخواهم حرف تازه‌ای درباره‌ی دوبیتی سوم بزنم نمی‌توانم. شاعر خودش می‌تواند حرف‌هایش را به نثر برگرداند ببیند آیا چیزی از شعرش می‌ماند و چیزی در نثر عوض می‌شود؟ آیا عنصر سازنده‌ای هست که با برگردان آن از بین برود؟ آیا چیزی هست که به نثر درنیاید؟

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۱
هرمز آسوده » 28 روز پیش
سلام بر استاد ارجمندم جناب آقای جلال پور عزیز. بسیار از نقد استادانه و کامل حضرتعالی بهره بردم و می برم. سپاسگزار مهر وافر شما خواهم بود که بی هیچ منتی و با همه تلاش و کوشش خالصانه ، یاورمان خواهید بود که در راه پر پیچ و خم شعر و شاعری آرام آرام گام برداریم. حقیر سه نمونه از کارهای ابتدایی ام را خدمت سرورم ارسال کرده بودم و حالا با این نقد ارزشمند امیدوارم بتوانم اصول بنیادی مطروحه را آویزه گوش کرده و خالق اثرهای بهتری باشم. دوستدار شما ، هرمز آسوده

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.